تبلیغات

کد دعای فرج برای وبلاگ

کیمیای عشق - شفاعت چیست؟

شفاعت چیست؟

دوشنبه 4 آبان 1388 12:00 ب.ظ

نویسنده : هادی صدفی
ارسال شده در: آرشیو غنی کیمیای عشق ،
خداوند شافع است

 ((یا شافِعُ!)).
((اى شفاعت كننده !)).

 ((یا شَفیعُ!)).
((اى شفاعت كننده !)).

 ((یا اَشْفَعَ الشّافِعینَ!)).
((اى شفاعت كننده ترین شفاعت كننده !)).

 ((یا مَنْ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ اِلاّ بِاِذْنِهِ!)).
((اى كسى كه هیچ شفاعتى جز با اذن و اجازه تو، سود نمى بخشد!)).
معناى شفاعت

در بحثهاى قبل دانسته شد كه انسان موجودى است كه خواه ناخواه مرتكب معاصى و گناهانى مى شود. و نیز

دانسته شد كه هرخلاف و معصیتى ، نتیجه اى سوء و سرنوشتى نامطلوب - چه در دنیا و چه در آخرت - براى
انسان به وجود مى آورد.

اما از سوى دیگر، پروردگار مهربان كه داراى رحمتى فراگیر است ؛ براى آنكه انسان بتواند خود را از شرّ گناهان و

نتایج ناگوار آن برهاند، راههایى را قرار داده است . اینك سخن درباره یكى از این راههاست . نام این راه ((شفاعت )) است .

((شفاعت )) را مى توان واسطه قرار دادن چیزى بین خود و دیگرى دانست ، آن هم وساطتى كه بدون آن نمى توان به هدف مورد نظر رسید.

از نظر لغت ((شفع )) به معناى جفت و همراه كردن چیزى با دیگرى و اضافه نمودن چیزى به دیگرى مى باشد، پس

 در واقع شفاعت كننده خود را همراه طالبِ شفاعت مى كند تا او را به هدفش نزد دیگرى برساند. بنابراین ، خداوند

متعال طریق شفاعت را قرار داده است تا انسان ضعیفى كه خود به تنهایى نمى تواند بدیها را از خود دور و خوبیها را

كسب نماید، از این طریق ، به منظور خود نایل گردد. و این نهایت لطف و كرم و رحمت الهى در حق بنده خویش است .
در اینجا باید گفت كه جایگاه مساءله شفاعت در میان دیگر سنن و قوانین الهى ، جایگاهى مشخص و حساب شده

است ، به طورى كه این مساءله با بقیه اصول و سنن الهى ، همخوانى و انطباق كامل دارد و این برخلاف تصور

كسانى است كه گمان مى كنند قضیّه شفاعت با بعضى از مبانى و سنن الهى در تناقض و تضاد مى باشد.

 ((یا شافِعُ!)).
((اى شفاعت كننده !)).
 
((یا شَفیعُ!)).
((اى شفاعت كننده !)).

تصورى كه ما معمولاً از شفاعت داریم آن است كه شخص دیگرى را شافع قرار دهیم تا نزد خداوند از ما شفاعت

نماید در حالى كه در منطق قرآن كریم ، شفاعت كننده اصلى ، خود خداوند متعال است :

(قُلْ للّهِِ الشَّفاعَةُ جَمیعاً ... ).
((شفاعت كلاًّ از آن خداوند متعال است ...)).

اینك این سؤ ال مطرح مى شود كه چگونه خود خداوند مى تواند شفیع باشد در حالى كه شفیع باید واسطه بین انسان و خداوند باشد؟

در پاسخ باید گفت زمانى كه ما خداوند را شفیع قرار مى دهیم در واقع صفتى از او را واسطه بین خود و او قرار مى دهیم . در دعاى سى و یكم از ((صحیفه سجادیه )) چنین آمده است :

((وَشَفِّعْ فى خَطایاىَ كَرَمَكَ)).
((كرم خودت را براى خطاهاى من شفیع قرار بده )).

و در چند سطر بعد آمده است :

((وَلا شَفیعَ لى اِلَیْكَ، فَلْیَشْفَعْ لى فَضْلُكَ)).
((كسى نیست تا شفاعت مرا نزد تو بنماید، پس تو فضل خودت را شفیع من قرار ده )).
به عبارت دیگر، عدل الهى اقتضا مى كند كه خداوند متعال ما را بر اساس گناهانمان عقاب نماید، اما از سوى دیگر هم ، فضل و كرم بى پایان الهى اقتضا مى كند كه خداوند ما را ببخشاید پس ما دست به دامان فضل و كرم الهى مى شویم و آنها را شفیع خود قرار مى دهیم تا عقاب الهى شامل ما نگردد.
حال اگر كسى اشكال كند كه شفاعت باعث مى شود فرد گنهكار به مجازات خود نرسد و این با سنّت الهى كه هر انسانى باید به نتیجه اعمال خود برسد، منافات دارد، در پاسخ این اشكال باید گفت : منافاتى در بین نیست بلكه در اینجا هم انسان به نتیجه اعمال خود مى رسد.
در توضیح این مطلب باید گفت كسى كه مرتكب معصیت شده است مى تواند با اعمال صالحِ خود، اثر آن معصیت را خنثى نماید، و حتى بالاتر از آن ، مى تواند آن معصیت را كه از سیّئات است به حسنه تبدیل نماید.
یكى از این اعمال صالح ، راز و نیاز به درگاه خداوند و طلب شفاعت از اوست ؛ یعنى همانگونه كه گناه باعث دورى انسان از درگاه الهى مى شود و انسان را مستوجب عقاب مى نماید، بازگشت به درگاه الهى و توسل به فضل و كرم خداوند، چیزى است كه انسان را مستوجب ثواب و عفو و مغفرت خداوند مى كند، پس در اینجا هم انسان به نتیجه عمل خود رسیده است . بیان این نكته نیز ضرورى است كه شفاعت هم مانند هر امر دیگرى حساب و كتاب و شرایط خاص خود را دارد؛ یعنى چنین نیست كه هركس با هرشرایطى ، از خداوند طلب شفاعت نماید و خداوند هم بدون حساب و كتاب ، تمام خطاها و گناهان او را ببخشد بلكه در كنار طلب شفاعت ، انسان باید هركارى را كه براى از بین رفتن گناهانش لازم است انجام بدهد؛ مثلاً حقوق الهى و حقوق مردم را كه بر گردن دارد باید ادا نماید و از هیچ كار صوابى براى پاك كردن خطاى خود دریغ نورزد. بنابراین ، ملاحظه مى كنیم كه شفاعت از جهات زیادى با توبه و طلب مغفرت شباهت دارد. اینك ببینیم چه ارتباطى میان ((شفاعت و توبه )) وجود دارد.
به طور خلاصه مى توان گفت اگر شفاعت الهى نباشد توبه فایده و نتیجه اى ندارد. زمانى كه انسان توبه مى كند، دانسته یا ندانسته از خداوند طلب شفاعت مى نماید و او را شفیع قرار مى دهد، حال اگر شفاعت الهى شامل حال او بشود، توبه اش پذیرفته مى گردد و الاّ پذیرفته نخواهد شد.
نكته دیگرى كه قابل ذكر است در مورد شفاعت دنیوى و اخروى است . عده اى غفلت نموده گمان مى كنند شفاعت تنها مربوط به روز قیامت است ، در حالى كه مى توان گفت شفاعت در دنیا از بعضى جهات مهمتر از شفاعت جهان آخرت است ؛ چه اینكه شفاعت در دنیا علاوه بر اینكه گناهان را از بین مى برد، موجب مى شود انسان بتواند به كسب خوبیها و كمالات بپردازد در حالى كه در روز قیامت جایى براى كسب و به دست آوردن ، وجود ندارد.
بله ، اهمیت شفاعت در روز قیامت در آن است كه به عنوان آخرین حربه و وسیله مى تواند انسان را از شرّ اعمال خلاف خود نجات بخشد.
مساءله دیگر در مورد شفاعت روز قیامت این است كه در آن جهان هم شفاعت شرایط و ضوابط خاص خود را دارد؛ یعنى چنین نیست كه شفاعت شامل حال هركسى بشود بلكه تنها عده اى كه قابلیت آن را دارند مشمول شفاعت مى شوند و این قابلیت چیزى است كه انسان باید در دنیا كسب نموده باشد. بنابراین ، ملاحظه مى كنیم كه شفاعت اخروى هم بستگى به اعمال خود انسان در حیات دنیوى دارد.
O ((یا اَشْفَعَ الشّافِعینَ!)).
((اى كه در راءس شفاعت كنندگان هستى !)).
و این بدان خاطر است كه شفاعت كننده اصلى ، خود خداوند است و دیگران تنها با اذن او قادر به شفاعت مى باشند. به عبارت دیگر، هیچكس خود، مستقلاً و جداى از پروردگار متعال ، صاحب و داراى چیزى نیست بلكه این خداوند است كه باید آن چیز را به او ببخشاید تا داراى آن چیز بشود. مساءله شفاعت نیز چنین است ؛ یعنى باید خداوند این قدرت و اختیار را به كسى واگذار نماید تا آن شخص بتواند شفیع باشد. پس همه شفاعت كنندگان ، شفاعت خود را از خداوند اخذ نموده اند، بنابراین ، او ((اشفع الشافعین )) است .
O ((یا مَنْ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ اِلاّ بِاِذْنِهِ!)).
((اى كسى كه جز با اذن او شفاعت فایده اى ندارد!)).
همانطور كه قبلاً گفته شد، شفاعت كننده و شفیع اصلى ، خداوند متعال است اما در این میان ، انسانهایى هستند كه آنچنان به درگاه الهى متقرب شده اند و چنان به مقامات الهى دست یافته اند كه داراى صفاتى الهى گشته و از دیگر انسانها ممتاز گشته اند. پروردگار متعال به این افراد به لحاظ قابلیت و لیاقتشان امتیازاتى عنایت فرموده كه دیگران از آن محروم هستند؛ به عنوان مثال این انسانها داراى علم ، معرفت ، طهارت ، قدرت و تقربى هستند كه دیگران فاقد آن مى باشند. این افراد به واسطه داشتن این خصوصیات براى دیگر انسانها یك نعمت بزرگ محسوب مى شوند و انسانهاى دیگر به طرق متعدد مى توانند از این نعمتهاى بزرگ الهى ، بهره مند شوند.
انبیاى بزرگ الهى و جانشینان معصوم آنان در راءس این افراد قرار دارند، اینان واسطه هاى هدایت بین خدا و انسان مى باشند، آنان از سوى خداوند ماءمور هستند تا دست بشر را بگیرند و او را به سوى هدفى كه خود بدان رسیده اند، راهنمایى كنند. آنان آمده اند تا با قدرت الهى كه به آنان داده شده ، بشریّت را از منجلابهاى دنیوى و اخروى نجات دهند و او را از شرّ اعمال زشتش خلاصى بخشند.
یكى از امتیازاتى كه خداوند متعال به این افراد عنایت فرموده ، ((شفاعت )) دیگر انسانها مى باشد. و این یك نعمت بزرگ براى آدمیان است تا به این وسیله بتوانند خود را از بدیها گسسته و به خوبیها پیوند بزنند.
باید دانست مطالبى كه قبلاً درباره شفاعت الهى ذكر شد، در اینجا نیز صدق مى كند؛ و آن اینكه اولیاى الهى هركسى را مورد شفاعت قرار نمى دهند بلكه كسانى كه لیاقت آن را كسب كرده باشند، مورد شفاعت قرار مى گیرند. و شفاعت آنان ، هم در دنیا مى تواند شامل انسان شود و هم در آخرت .
مساءله دیگرى كه قابل توجه است اذن و اجازه الهى در مورد شفاعت است . همانگونه كه در جمله ابتداى بحث آمده است ، تنها شفاعتى فایده بخش است كه همراه با اذن خداوند متعال باشد، حال این سؤ ال مطرح مى شود كه اذن به چه كسى و براى چه چیزى ؟ در پاسخ مى توان گفت اذن الهى در دو مورد لازم است :
اوّل : در مورد شفاعت كننده ، به این معنا كه هركس نمى تواند شفیع انسان نزد خداوند باشد بلكه تنها كسانى شفیع هستند كه پروردگار متعال به آنان اذن شفاعت داده باشد. و البته واضح است كه خداوند متعال هم به هركسى اذن شفاعت نمى دهد بلكه فقط كسانى كه به مقامات بالاى الهى و معنوى رسیده باشند داراى چنین اذنى هستند. بنابراین ، ما براى طلب شفاعت باید به دنبال انسانهایى بگردیم كه داراى چنین اذنى از سوى بارى تعالى باشند.
دوّم : در مورد شفاعت شونده است . به این معنا كه پروردگار متعال به شفیع اجازه شفاعت هركسى را نمى دهد، بلكه اولیاى الهى فقط براى كسانى مى توانند شافع باشند كه پروردگار متعال اجازه بدهد. بنابراین ، انسان باید سعى كند خود را به مرحله اى برساند كه اجازه الهى ، شامل حالِ او بشود. خلاصه اینكه تمام مراحل شفاعت داراى ضوابط و معیارهاى معین و حساب شده اى مى باشد.
سؤ ال دیگرى كه ممكن است به ذهن بیاید این است كه با وجود شفیع بودن پروردگار متعال ، چه احتیاجى به شفاعت دیگران است ؟
در پاسخ باید گفت این شفاعت چیزى جداى از شفاعت الهى نیست بلكه نوعى از شفاعت الهى است كه از طریق اولیاى او انجام مى گیرد. و این نشانگر مقام و مرتبه اولیاى خداوند متعال است .
از سوى دیگر این سؤ ال مانند آن است كه پرسیده شود: با وجود آنكه خداوند متعال هدایت كننده است چه نیازى به پیامبران الهى مى باشد؟ كه پاسخ آن روشن است . زیرا آنان وسیله هدایت مى باشند.
نكته دیگرى كه قابل ذكر است ، این است كه بسیارى از اوقات ، ما انسانها توان فهم و لیاقت ارتباط مستقیم با خداوند متعال را در خود نمى بینیم ، پس به واسطه هایى روى مى آوریم كه قدرت چنین كارى رادارندومى توانندمارادراین راه به نحواحسن یارى نمایند.
به هرحال ، روى آوردن به اولیاى الهى و شفیع قرار دادن آنان سعادتى است كه تنها نصیب عده اى خاص مى شود، آنان كه به مقامات و قابلیتهاى آن مردان الهى پى برده و به آن ایمان كامل دارند، آنانى كه یارى آن انسانهاى خدایى را در زندگى خود، احساس ‍ و تجربه نموده اند و با این تجارب ، چشم امید به آینده خود دوخته اند.
شفاعت در آیات و دعاها
در سوره مباركه سجده ، اصل شفاعت از آن خداوند دانسته شده است :
(... مالَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِی وَلا شَفیعٍ اَفَلا تَتَذَكَّرُونَ ).(179)
((... غیر از پروردگار براى شما سرپرست و شفاعت كننده اى وجود ندارد پس چرا متوجه نیستید؟)).
و در سوره بقره ، آیه 255 شفاعت دیگران را تنها با اذن او ممكن مى داند:
(... مَنْ ذَاالَّذى یَشْفَعُ عِنْدَهُ اِلاّ بِاِذْنِهِ ... ).(180)
((... چه كسى جز با اذن پروردگار مى تواند نزد او شفاعت بنماید ...)).
در دعاى شریف كمیل هم حضرت امیرمؤ منان (علیه السّلام ) خداوند را شفیع خود قرارمى دهد:
((اَللّهُمَّ اِنّى ... اَسْتَشْفِعُ بِكَ اِلى نَفْسِكَ)).
((پروردگارا! من ... تو را به سوى خودت شافع قرار مى دهم )).
و در ((دعاى ام داوود)) چنین آمده است :
((اَللّهُمْ اِنّى اَسْتَشْفِعُ بِكَ اِلَیْكَ وَبِكَرَمِكَ اِلى كَرَمِكَ وَبِجُودِكَ اِلى جُودِكَ وَبِرَحْمَتِكَ اِلى رَحْمَتِكَ وَباَهْلِ طاعَتِكَ اِلَیْكَ)).
((بارالها! من از تو به درگاه خودت طلب شفاعت مى كنم و كرم وجود و رحمتت را شفیع قرار مى دهم به سوى خود آنها)).
و در آخر مى فرماید:((از اهل طاعتت طلب شفاعت مى كنم به سوى تو)).
شاید معناى شفاعت كرم ، جُود و رحمت به سوى خود آنها این باشد كه ما انسانها فى نفسه لیاقت كرم و جُود تو را نداریم ، پس كرم و جُود تو را واسطه قرار مى دهیم براى رسیدن به خود آنها، یعنى مرتبه اى از كرم و جُود و رحمت تو باید شامل حال ما بشود تا لیاقت رسیدن به مراتب بالاتر از آن را پیدا كنیم .
و اما در مورد شفاعت اولیاى الهى ، در ((دعاى روز چهارشنبه )) چنین آمده است :
((وَارْزُقْنى شَف اعَةَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَالِهِ)).
((بارالها!شفاعت پیامبراكرم كه درودخداوندبراووخاندانش بادرانصیب من بگردان )).
و در ((دعاى توسل )) آمده است :
((یا سادَتى وَمَوالِىَّ ... وَاسْتَشْفَعْتُ بِكُمْ اِلَى اللّهِ فَاشْفَعُوا لى عِنْدَاللّهِ وَاسْتَنْقِذُونى مِنْ ذُنُوبى عِنْدَاللّهِ فَاِنَّكُمْ وَسیلَتى اِلَى اللّهِ)).
((اى بزرگان و سروران من (خطاب به معصومین (علیهم السّلام ) ) ...و من به درگاه الهى از شما طلب شفاعت مى كنم ، پس شما هم براى من نزد خداوند شفاعت نمایید و مرا نزد خداوند از گناهانم نجات بدهید؛ زیرا شما وسیله من هستید در پیشگاه الهى )).
و در ((اعمال مشتركه ماه شعبان )) چنین آمده است :
((اَللّهُمَّ وَاجْعَلْهُ لى شَفیعاً مُشَفّعاً)).
((بارالها! پیامبر اكرم را براى من شفیعى مقبول الشفاعه قرار بده )).
و ادعیه به این مضمون فراوان است .
بحث را با كلامى از صاحب كلام به پایان مى بریم :
(لا یَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ اِلاّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً ).(181)
((در روز قیامت تنها كسانى مالك شفاعت هستند و حق شفاعت دارند كه با پروردگار خویش عهد و پیمانى داشته باشند)).
((اینك از خود بپرسیم چه كسانى بهتر و بالاتر از انبیا و معصومین (علیهم السّلام ) با خداوند پیمان بستند و بر سر پیمان خود باقى ماندند؟ آیا غفلت از شفاعت آنان و خود را از آن محروم ساختن ، خسران عظیم در دنیا و آخرت نیست ؟ آیا به دنبال شفاعت آن شفیعان الهى نرفتن ، ناشى از غرور و جهالت نیست ؟
بارالها! بر ما منّت بنه و لیاقت شفاعت آن بندگان خالصت را به ما عنایت فرما.
عقاب پروردگار سخت است
(4) ((یا مَنْ هُوَ شَدیدُ الْعِقابِ!)).
((اى كسى كه مجازاتش سخت و سنگین است !)).
(42) ((یا مَنْ فِى النّارِ عِقابُهُ!)).
((اى كسى كه ، مجازات او در آتش است !)).[با آتش كیفر مى كند].
(68) ((یا مَنْ جَعَلَ النّارَ مِرْصادا!)).
((اى كسى كه آتش را كمینگاه قرار داده است !)).
(4) ((یا مَنْ هُوَ شَدیدُ الْمِحالِ!)).
((اى كسى كه مكر و دشمنى او سخت است !)).
(78) ((یا ذَاالْبَطشِ الشَّدیدِ!)).
((اى سخت گرفتار كننده !)).
(80) ((یا ذَاالْبَاءسِ وَالنِّقَمِ!)).
((اى صاحب سختى و انتقام !)).
(24) ((یا شَدیدَ النَّقِماتِ!)).
((اى كسى كه انتقامهایش سخت است !)).
(48) ((یا مَنْ عَذابُهُ عَدْلٌ!)).
((اى كسى كه عذابش بر اساس عدالت است !)).
(83) ((یا مَنْ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ!)).
((اى كسى كه هر كس را بخواهد عذاب مى نماید!)).
(78) ((یا ذَاالْوَعْدِ وَالْوَعیدِ!)).
((اى صاحب بیم و نوید!)).
(77) ((یا شَدیدُ!)).
((اى سخت و با شدت !)).
عقاب الهى ، نتیجه پیمودن راه ناصواب
در بحثهاى قبل دانسته شد كه خداوند متعال راه صواب و ناصواب را براى انسان مشخص نموده است و قدرت پیمودن هر دو مسیر را هم به آدمى بخشیده است .
اما در ضمن ، نتایج و عواقب پیمودن هریك از این دو راه را نیز به انسان گوشزد نموده است . اینك مى خواهیم یكى از نتایج پیمودن طریق ناصواب را بررسى كنیم و آن عبارت است از ((عقاب الهى )).
O ((یا مَنْ هُوَ شَدیدُ الْعِقابِ!)).
((اى كسى كه سزایش سخت است !)).
در قرآن كریم ، سختى عقاب و عذاب الهى بارها تذكر داده شده است ؛ در سوره انفال ، درباره عده اى از گنهكاران چنین مى فرماید:
(... فَاَخَذَهُمُ اللّهُ بِذُنُوبِهِمْ اِنَّ اللّهَ قَوىُّ شَدیدُ الْعِقابِ ).(182)
((خداوند آنان را به سبب گناهانشان [به كیفر] گرفت ، به درستى كه خداوند داراى قوت و سختى عقاب است )).
عقاب الهى چیست ؟ و از چه چیزى ناشى مى شود؟
عقاب ، سزایى است كه پروردگار متعال در مقابل اعمال خلاف انسان به او مى دهد. بنابراین ، این عمل خود آدمى است كه او را سزاوار چنین مجازاتى مى سازد.
آیا عقاب الهى مختص جهان آخرت است ؟
در پاسخ باید گفت : خیر، در همین دنیا هم عقاب الهى گریبانگیر انسان مى شود. البته از لحاظ اهمیت و عظمت ، عقاب دنیوى و اخروى قابل مقایسه با یكدیگر نیستند؛ چنانكه در مورد ثواب الهى نیز چنین است . و این (همانگونه كه در بحثهاى قبل آمد) به خاطر محدودیت و حقارت این دنیاست .
سؤ ال دیگر این است كه : چرا عقاب و كیفر الهى شدید و سخت است ؟
باید گفت كه این عقاب چیزى است كه از ناحیه با عظمت پروردگار صادر شده است و از آنجایى كه خداوند خود عظیم است ، هرآنچه از ناحیه او رخ بدهد داراى عظمت است و بزرگى عقاب هم ملازم با شدت آن است .
از سوى دیگر، از بزرگى و سختى كیفر الهى مى توان به بزرگى گناه و معصیت پى برد؛ یعنى برخلاف آن ظاهرى كه ما از گناه مى بینیم و درك مى كنیم ، گناه داراى باطن و حقیقتى بسیار عظیم است آنچنانكه كیفر بزرگ و شدید الهى را مى طلبد.
O ((یا من فى النار عقابه !)).
((اى كسى كه مؤ اخذه و عذابش در آتش جهنم است !)).
آتش ، محل عقاب الهى است آتشى برافروخته از اعمال خود انسان ، آتشى كه تجلى كردار آدمى است . و شاید به همین خاطر باشد كه در قرآن كریم از انسان به عنوان هیزم آتش جهنم نامبرده شده است ؛ چه اینكه هیزم ، خود، مولِّد آتش است . در سوره مباركه بقره ، مى فرماید:(... فَاتَّقُوا النّارَ الَّتى وَقُودُها النّاسُ وَالْحِجارَةُ ... ).(183)
((... بپرهیزید از آتشى كه هیزم آن ، مردم و سنگها مى باشند ...)).
O ((یا مَنْ جَعَلَ النّارَ مِرْصاداً!)).
((اى كسى كه آتش جهنم را كمینگاه قرار دادى !)).
((مرصاد)) به معناى كمینگاه است ، ((كمینگاه )) چه خصوصیاتى دارد؟
یكى از خصوصیات ((كمین ))، غیر منتظره بودن آن است . خصوصیت دیگر آن است كه تا قبل از رسیدن به كمینگاه ، آسیبى از آن متوجه شخص نمى شود. این دو حالت را ما در مورد دوزخ و دوزخیان مشاهده مى كنیم ؛ یعنى كسانى كه پایان كارشان آتش است در این دنیا آنچنان بى خیال و غافل زندگى مى كنند و آنچنان در زندگى دنیوى خود فرورفته اند كه اصلاً انتظار رسیدن به چنان عاقبت تلخى را ندارند.
و از سوى دیگر، آتش دوزخ هم در این زندگى دنیوى كارى به آنها ندارد و به آنها اجازه مى دهد كه در لهو و لعب خود فرو روند، پس به یك باره ، با رفتن از این دنیا در مقابل آنها ظاهر مى شود و آنان را غافلگیر مى كند. در سوره نباء، نیز این مطلب بیان شده است :
(اِنَّ جَهَنَّمَ كانَتْ مِرْصاداً ).(184)
((همانا جهنم در كمین است )).
O ((یا مَنْ هُوَ شَدیدُ الْمِحالِ!)).
((اى كسى كه مكر و خصومت او سخت و شدید است !)).
((محال )) به معناى مكر و نیرنگ آمده است و آن عبارت است از وارونه جلوه دادن حقایق و واقعیات ، و این كار، زمانى انجام مى گیرد كه كسى با دیگرى دشمنى دارد پس ، از این طریق مى خواهد به او آسیب برساند و او را گرفتار سازد. قرآن كریم درباره عده اى مى فرماید:
(... وَهُمْ یُجادِلُونَ فِى اللّهِ وَهُوَ شَدیدُ الْمِحالِ ).(185)
((...آنان درباره خداوند مجادله مى كنند در حالى كه خداوند هم شدیدالمحال است )).
شاید بتوان چنین گفت كه عده اى از كفّار هستند كه به ناحق درباره خداوند مجادله مى كنند و مى خواهند با دلایل نابحق و غیرمعقول حرف خود را به كرسى بنشانند و حقایق را به گونه اى دیگر جلوه داده و دیگران را گمراه نمایند. پس به سبب این دشمنى و خصومتى كه با حق و اهل حق مى نمایند، خداوند هم واقعیات را براى آنان به گونه اى دیگر جلوه مى دهد به طورى كه به راه خطا رفته و به عذاب سخت الهى گرفتار مى شوند.
O ((یا ذَاالْبَطْشِ الشَّدیدِ!)).
((اى سخت گرفتار كننده !)).
((بطش )) به معناى گرفتن ، مسلط شدن و در اختیار درآوردن است ، آن هم با قوت و قدرت تمام . و خداوند متعال آدمى را به خاطر اعمالش به سختى مؤ اخذه مى كند، قرآن كریم در سوره بروج ، این عبارت را بیان مى فرماید:
(اِنَّ بَطْشَ رَبِّكَ لَشَدیدٌ ).(186)
((همانا گرفتار نمودن پروردگارت بسیار سخت و سنگین است )).
یعنى چنین نیست كه انسان براى همیشه یله ورها باشد و هركارى كه خواست بتواند انجام بدهد، بلكه دست قدرتمند الهى براى مؤ اخذه و بازخواست در انتظار اوست .
O ((یا ذَاالْبَاءْسِ وَالنِّقَمِ!)).
((اى دارنده عذاب و انتقام !)).
((باءس )) به معناى در سختى افتادن و گرفتار شدن است . ((نِقَم )) هم جمع ((نقمه )) و به معناى انتقام كشیدن است . به هرحال ، در هردو مورد، عذاب وجود دارد. در قرآن كریم باءس اكثرا در مورد عذابها و سختیهاى دنیا استعمال شده است ؛ مانند:
(فَلَمّا رَاءَوْا بَاءْسَنا قالُوا امَنّا بِاللّهِ وَحْدَهُ ... ).(187)
((زمانى كه عذاب و سختى ما را دیدند گفتند به خداى واحد ایمان آوردیم ...)).
بنابراین ، در این دنیا عذاب و باءس الهى بر افراد و اقوام گنهكار وارد مى شود. در قرآن كریم نمونه هاى مهمى از آمدن باءس الهى بر سر اقوم گوناگون ذكر شده است ، هرچند كه ما در زمان خود نیز مى توانیم شاهد نمونه هاى عینى آن در ابعاد كوچك و بزرگ باشیم .
كلمه ((انتقام )) در قرآن كریم ، هم بر عذابهاى دنیوى اطلاق شده و هم بر عذابهاى اخروى . در سوره اعراف ، آیه 136 مى فرماید:
(فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَاَغْرَقْناهُمْ فِى الْیَمِّ ... ).(188)
((ما از آنان انتقام گرفتیم پس در دریا غرقشان نمودیم ...)).
و در مورد انتقام الهى در جهان آخرت ، مى فرماید:
(یَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْكُبْرى اِنّا مُنْتَقِمُونَ ).(189)
((روزى كه به گرفتارى بزرگ ، گرفتار كنیم ، همانا كه ما انتقام گیرنده ایم )).
همچنین در قرآن كریم ، ((جرم )) به عنوان علت باءس و انتقام ذكر شده است . در سوره انعام ، مى فرماید:
(... وَلا یُرَدُّ بَاءْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمینَ ).(190)
((... عذاب و سختى پروردگار متعال از مجرمین برنخواهد گشت و برداشته نمى شود)).
و در سوره سجده ، مى فرماید:
(... اِنّا مِنَ الْمُجْرِمینَ مُنْتَقِمُونَ ).(191)
((... ما از مجرمین ، انتقام گیرنده هستیم )).
یعنى همانگونه كه ثواب الهى به خاطر اعمال نیك انسان است ، عقاب الهى هم به خاطر بدیها و گناهان انسان است .
O ((یا شَدیدَ النَّقِماتِ!)).
((اى سخت انتقام گیرنده !)).
از مطالب گذشته معناى این عبارت نیز معلوم مى شود.
در سوره آل عمران ، عذاب شدید الهى ناشى از انتقام الهى ذكر شده است و معلوم است كه عذاب شدید، ناشى از انتقام شدید است :
(... لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ وَاللّهُ عَزیزٌ ذُو انْتِقامٍ ).(192)
((... براى كفار عذاب شدیدى وجود دارد و خداوند انتقام گیرنده اى با عزت است )).
O ((یا مَنْ عَذابُهُ عَدْلٌ!)).
((اى كسى كه عذابش براساس عدل است !)).
تمام عذابها، عقابها، انتقامهاى الهى و ... كه تا اینجا گفته شد، همه بر اساس عدالت الهى انجام مى پذیرد؛ یعنى عدل الهى اقتضاى چنین امورى را دارد؛ زیرا عدل آن است كه به هر موجودى حقش داده شود و حق افراد گنهكار و مجرم نیز امور مذكور است . در سوره غافر، مى فرماید:
(اَلْیَوْمَ تُجْزى كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ لا ظُلْمَ الْیَومَ ... ).(193)
((در روز جزا هركس بر طبق اعمال انجام شده اش جزا داده مى شود و هیچ ظلمى در این روز نیست ...)).
و در سوره آل عمران ، درباره عده اى از كفار چنین آمده است :
(... وَنَقُولُ ذُوقُوا عَذابَ الْحَریقِ # ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ اَیْدیكُمْ وَاَنَّ اللّهَ لَیْسَ بِظَلاّ مٍ لِلْعَبیدِ ).(194)
((... به آنان مى گوییم كه عذاب آتشین را بچشید، این عذاب به سبب آن اعمالى است كه خود انجام داده اید و خداوند نسبت به بندگان ظالم نیست )).
O ((یا مَنْ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ!)).
((اى خدایى كه هركس را بخواهد عذاب مى كند!)).
عذاب الهى بر اساس خواست الهى انجام مى گیرد. و خواست الهى نیز با عدالت ، حكمت و دیگر صفات الهى ، انطباق و هماهنگى كامل دارد. بنابراین ، عذاب ((من یشاء)) با ((عدل )) بودن عذاب ، هیچگونه منافاتى ندارد بلكه عین یكدیگر هستند. در واقع از آنجایى كه در صفات پروردگار متعال هیچگونه عیب و نقصى وجود ندارد، بنابراین ، خواستِ برخاسته از این صفات نیز فاقد هرگونه عیب و نقص مى باشد و این برخلاف موجوداتى چون انسان است كه به لحاظ ناقص بودن صفاتشان ، داراى خواست و كردارى معیوب و ناقص مى باشند.
((یا ذَاالْوَعْدِ وَالْوَعیدِ!)).
((اى دارنده بیم و نوید!)).
این عبارت در بحث ((وعده و وعیدهاى الهى )) آمد. در اینجا باید گفت كه عذاب دوزخ محل اصلى تحقق ((وعید)) الهى مى باشد.
O ((یا شَدیدُ!)).
((اى بسیار سخت !)).
((شدت )) به معناى سختى و تندى و امثال آن است . در قرآن كریم ، كلمه شدید بیش از همه در دو مورد ((عذاب و عقاب )) استعمال شده است ؛ مانند شدیدالعذاب و شدیدالعقاب . ((شدت ))، احتیاج به قوت و قدرت دارد و در خداوند هم ضعفى نیست كه مانع از شدید بودن او باشد. در سوره بقره ، مى فرماید:
(... اَنَّ الْقُوَّةَ للّهِِ جَمیعاً وَاَنَّ اللّهَ شَدیدُ الْعَذابِ ).(195)
((... به درستى كه همه توان و قدرت از آن خداوند است . و عذاب خداوند بسیار سخت مى باشد)).
بررسى آیات و دعاها پیرامون عقوبت الهى
اینك به بررسى آیات و ادعیه مربوطه مى پردازیم :
در اولین جمله از دعاى ابى حمزه ثمالى چنین آمده است :((اِلهى ! لا تُؤَدِّبْنى بِعُقُوبَتِكَ)).
((خدایا! مرا با كیفر و عقوبت خودت ادب مكن )).
از این جمله مى توان فهمید كه گاهى اوقات ، مجازات الهى براى آن است كه انسان بیدار شود و طریق انحرافى را ترك نماید. حال در این جمله از دعا از خداوند خواسته مى شود كه خدایا! مرا از اعمال انحرافى حفظ كن تا لازم نباشد براى تنبّه من ، مرا عقاب نمایى .
در دعاى شریف ((كمیل )) حضرت على (علیه السّلام ) ملاكهاى خلاصى از آتش دوزخ را چنین بیان مى فرمایند:
اِلهى وَسَیِّدى وَرَبّى ! اَتُراكَ مُعَذِّبى بِنارِكَ بَعْدَ تَوْحیدِكَ وَبَعْدَ مَا انْطَوى عَلَیْهِ قَلْبِى مِنْ مَعْرِفَتِكَ وَلَهِجَ بِهِ لِسانى مِنْ ذِكْرِكَ وَاعْتَقَدَهُ ضَمیرى مِنْ حُبِّكَ وَبَعْدَ صِدْقِ اعْتِرافى وَدعائى خاضِعاً لِرُبُوبِیَّتِكَ)).
((اى خداى من و اى آقا و پروردگارم ! آیا ممكن است مرا به آتش خودت عذاب كنى آن هم بعد از اینكه موحد شدم و قلبم از معرفت تو پر شد و زبانم به ذكر تو روان و محبّت تو در درونم استوار گردید. و پس از آنكه حقیقتا به ربوبیّت تو اعتراف كردم و خاضعانه تو را خواندم ؟)).
در اینجا حضرت على (علیه السّلام ) با بیان صفات خود به خداوند عرض مى كنند كه چگونه ممكن است تو شخصى را با چنین خصوصیاتى عذاب نمایى ؛ یعنى همانگونه كه سابقا گفته شد، ثواب و عقاب الهى طبق ضوابط و شرایط خاص و حساب شده اى به انسانها تعلق مى گیرد و خداوند كوچكترین ظلم و بى عدالتى در حق كسى روا نمى دارد. بعضى از صفاتى را كه حضرت بیان مى كنند چنین است : موحد بودن ، داشتن قلبى لبریز از معرفت پروردگار، ذاكر پروردگار بودن ، محبت خداوند را داشتن و... و معلوم است كسى كه در درون داراى چنین حالات و صفاتى باشد در برون هم انسان صالح و سالمى خواهد بود و چنین شخصى البته استحقاق عذاب الهى را نخواهد داشت .
در چند سطر بعد، حضرت در مقام مقایسه عقاب دنیا و آخرت چنین مى فرمایند:
! وَاَنْتَ تَعْلَمُ ضَعْفِى عَنْ قَلیلٍ مِنْ بَلاءِ الدُّنْیا وَعُقُوباتِها ... عَلى اَنَّ ذلِكَ بَلاءٌ وَمَكْرُوهٌ، قَلیلٌ مَكْثُهُ یَسیرٌ بَقائُهُ قَصیرٌ مُدَّتُهُ فَكَیْفَ احْتِمالِى لِبَلاءِ الاْ خِرَةِ وَجَلَیلِ وُقُوعِ الْمَكارِهِ فیها وَهُوَ بَلاءٌ تَطُولُ مُدَّتُهُ وَیَدُومُ مَقامُه وَلا یُخَفَّفُ عَنْ اَهْلِهِ)).(196)
((اى بخشنده ، اى پروردگار! تو ضعف و كم طاقتى مرا نسبت به بلاها و كیفرهاى دنیایى مى دانى ... با اینكه این بلاها طولانى مدت نیستند و دوام آنها كم است ، حال من چگونه بلاها و سختیهاى آخرت را تحمل نمایم در حالى كه بلاى آخرت ، طولانى و دایمى است و نسبت به اهلش تخفیف پذیر نیست )).
قبلاً در مورد مطابقت عذاب الهى با عدالت الهى صحبت شد در ((دعاى ابى حمزه ثمالى )) در این باره چنین مى فرماید:
((اِلهى اِنْعَفَوْتَفَمَنْاءَوْلى مِنْكَبِالْعَفْوِ؟وَاِنْعَذَّبْتَفَمَنْاَعْدَلُمِنْكَ فى الْحُكْمِ؟)).
((خداوندا! اگر عفو كنى ، كسى سزاوارتر از تو براى عفو كردن نیست و اگر هم عذاب نمایى ، كسى از تو عادلتر در قضاوت و حكم نیست . (به عبارت دیگر، عذاب تو مطابق با عدل و بر اساس عدالت است ) )).
از آنجایى كه آتش دوزخ بدترین عاقبت و سرنوشت ممكن براى آدمى است ، لذا در لابلاى اكثر ادعیه ، درخواست نجات و خلاصى از آن آمده است ، به عنوان نمونه به دعاى زیر كه در ((اعمال مشتركه شبهاى قدر)) آمده است مى توان توجه نمود (لازم به تذكر است كه این دعا را خواننده باید در حالى بخواند كه قرآن كریم را گشوده و در مقابل خود نهاده است ):
((اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِكِتابِكَ الْمُنْزَلِ وَما فِیْهِ وَفِیهِ اسْمُكَ الاَكْبَرُ وَاَسْمائُكَ الْحُسْنى وَما یُخافُ وَیُرجى اَن تَجْعَلَنى مِنْ عُتقائِكَ مِنَ الْنّارِ)).
((بارالها! من به كتابت كه نازل فرموده اى و به آنچه در آن هست و در آن نام بزرگ تو و نامهاى نیك تو است و در آن آنچه مایه بیم و امید است مى باشد، از تو مى طلبم كه مرا از آزاد شدگانت از آتش قرار بدهى )).
در این دعا با واسطه قرار دادن قرآن كریم و بیان محتواى آن ، از خداوند متعال تقاضاى آزادى از آتش شده است .
مناسبت این دعا در شبهاى قدر این است كه خداوند رحیم در لیالى قدر به رحمت و مغفرت عظیم خویش تعداد بى شمارى از آدمیان را از عذاب دوزخ خلاصى مى بخشد و نجات مى دهد. سعادتمند آنكه بتواند از فرصت این شبها حسن استفاده را بنماید و خود را در شمار آزاد شدگان قرار دهد. و بى سعادت كسى است كه چنین نصیب بزرگى را به راحتى از كف بدهد.
از جمله دعاهاى معتبرى كه در این زمینه خوانده مى شود، همین دعاى شریف ((جوشن كبیر)) است . از عبارتى كه در پایان هر فصل از این دعا باید گفته شود مى توان به اهمیت درخواست خلاصى از آتش دوزخ پى برد آن عبارت چنین است :
((سُبْحانَكَ یا لا اِلهَ اِلاّ اءَنْتَ! اَلْغُوثَ! اَلْغَوثَ! خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ!)).
((پاك و منزّهى اى كه جز تو پروردگارى نیست ، به فریاد رس ، به فریاد رس و ما را اى پروردگار! از آتش ، خلاصى بخش )).
استحباب خواندن این دعا نیز در ماه مبارك رمضان وارد شده است و خواندن آن در شبهاى قدر، رایج و مرسوم است .
در اینجا باید توجه كرد كه خلاص شدن از آتش دوزخ ، امرى نیست كه اثر آن فقط در روز قیامت ظاهر شود بلكه اثرات مهم آن در همین دنیا ظاهر مى شود؛ زیرا این آتش ‍ چیزى است كه ما با دست خود برافروخته ایم ، این آتش ، آتش زشتیهاى ماست ، آتش ‍ كردارهاى نابجا و ناصواب ماست ، آتش ناپاكیها و بدیهاى ماست ، آتش سركشیها و طغیانهاى ماست ، آتش گناهان و عصیانهاى ماست ، آتش تیرگیها و ظلمتهاى درونى ماست ، آتش اوصاف غیرانسانى ماست ، آتش خواسته هاى حیوانى ماست ، آتش ‍ نامردمیها و خودخواهیهاى ماست ، آتش دورى از خداوند و غفلتهاى ماست و خلاصه آتشى است برخاسته از تمامى بدیهاى ما.
بنابراین ، خلاصى از چنین آتشى ؛
به معناى خلاصى از تمام این بدیهاست ،
به معناى شستشوى تمام ناپاكیهاست ،
به معناى زدودن تمام ظلمتهاست ،
به معناى دور شدن از همه پلیدیهاست ،
به معناى رهایى از تمام گرفتاریهاى خودساخته است ،
به معناى فرار از آینده نامعلوم و سرنوشت تاریك و مبهم است ،
به معناى رهایى از خشم و غضب خالق متعال است و...
و از سوى دیگر، این رهایى و خلاصى ، مقدمه اى است براى پاكیها و طهارتها، براى نورانى شدن و به سوى نور رفتن ، براى محبوب خدا شدن و به خداوند عشق ورزیدن ، براى بازشدن چشمها و گوشها و دریافت حقایق ، براى كسب معرفت و در طریق حق گام برداشتن ، براى رسیدن به اوصاف و كمالات انسانى و الهى . براى ساختن آخرتى به زیبایى و عظمت بهشت و دنیایى به خوبى تمام خوبیها و...
حال با این اوصاف ، آیا سعادتى بالاتر از این رهایى و خلاصى وجود دارد؟ و آیا خواسته مهمترى وجود دارد كه جایگزین این طلب و خواسته بشود؟ بنابراین ، بى جهت نیست كه دعاى عظیم الشاءنى مانند دعاى جوشن كبیر، در طلب این خواسته ، خوانده شود، و یا در شبهاى قدر با گشودن قرآن كریم و واسطه قرار دادن آن ، چنین خواسته اى از خداوند متعال طلب شود.
اینك به یكى دیگر از ابعاد عذاب الهى از دید قرآن كریم نگاه مى كنیم ، قرآن كریم ، آتش دوزخ را مایه ذلّت ، خوارى و زبونى مى داند. در سوره آل عمران ، آیه 192 چنین مى فرماید:
(رَبَّنا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النّارَ فَقَدْ اَخْزَیْتَهُ ... ).
((پروردگارا! هركس را كه تو داخل آتش نمایى ، در واقع خوارش نموده اى ...)).
از طرف دیگر مى دانیم كه خوارى و ذلّت ، امرى است مربوط به شخصیت انسان ، بنابراین ، مى توان چنین فهمید كه عذاب الهى تنها یك عذاب جسمانى نیست بلكه بالاتر و مهمتر از آن یك عذاب روحى و روانى است و این مساءله اى است كه سختى و دردناكى آن بسیار بیشتر از عذاب جسمانى است .
در پایان ، مطلب را با طرح سؤ الى به آخر مى بریم : آیا از آتش دوزخ سخت تر هم چیزى هست ؟
در پاسخ باید گفت : براى ما انسانهاى معمولى كه داراى معارف و ادراكات معمولى هستیم ، چیزى بدتر از آتش جهنم قابل تصور نیست . اما آنانكه به حقایقى بالاتر و والاتر دست یافته اند به گونه اى دیگر پاسخ مى دهند، امیرمؤ منان على (علیه السّلام ) ((فراق پروردگار)) را سخت تر از عذاب دوزخ مى شمارند و در دعاى ((كمیل )) چنین مى فرمایند:
((فَهَبنى یا اِلهى وَسَیِّدى وَمَوْلاىَ وَرَبّى ! صَبَرْتُ عَلى عَذابكَ فَكَیْفَ اَصْبِرُ عَلى فِراقِكَ)).
((خداى من ! آقا و مولایم و اى پروردگار من ! فرضا كه عذاب تو را تحمل كنم اما دورى و فراق تو را چگونه تحمل كنم ؟)).
به عبارت دیگر، حضرت سختى عذاب جهنم را نه از جهت آتش آن ، بلكه بالاتر و مهمتر از آن ، جهنم را از این جهت دردناك مى دانند كه سبب دورى و جدایى انسان از پروردگارش مى شود. البته این گفتار كسانى است كه وصال یار را چشیده اند و در جوار قرب الهى جاى گرفته اند، پس دردناكى و هولناكى فراق پروردگار را با تمام وجود، مى توانند احساس كنند. بنابراین ، دورى از عذاب را طلب مى كنند تا در نزدیكى دوست ، باقى بمانند.


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 4 آبان 1388 09:00 ب.ظ