تبلیغات

کد دعای فرج برای وبلاگ

کیمیای عشق - دعا چیست؟ 2

دعا چیست؟ 2

دوشنبه 4 آبان 1388 11:06 ق.ظ

نویسنده : هادی صدفی
ارسال شده در: آرشیو غنی کیمیای عشق ،
 ((یا نِعْمَ الْمُجیبُ!)).

((اى بهترین پاسخ دهنده !)).

از گفته هاى قبل تا اندازه اى معناى این جمله روشن مى شود: خداوند متعال بهترین پاسخ دهنده است ؛ زیرا

پاسخهایى به انسان مى دهد كه هیچ موجودى قادر به دادن آنها نیست ؛ پاسخهایى به آدمى مى دهد كه انسان را به

كمال و سعادت ابدى مى رساند؛ پاسخهایى كه انسان را از سایر پاسخ دهندگان ، بى نیاز مى سازد. خداوند متعال

پاسخ دهنده اى است كه در ازاى پاسخ خود، بر انسان ، منّت نمى گذارد و چشمداشتى هم به او ندارد. پاسخ دهنده

اى است كه بهتر از دعاى انسان ، پاسخ مى دهد و ...
 
((یا خَیْرَ الْمَدْعُوّینَ!)).
((اى بهترین خوانده شده !)).
و خداوند بهترین دعا شونده است ، از آن جهت كه در هر زمان و مكانى ، مى توان او را خواند. از آن جهت كه براى هركار كوچك و بزرگى و سخت و آسانى ، مى توان به درگاه او دعا كرد، از آن جهت كه دعا به درگاه او چیزى از انسان كم نمى كند و شخصیت انسان را تحقیر نمى كند، بلكه نفس دعا به درگاه او بر كمالات و خوبیهاى انسان اضافه مى كند، از آن جهت كه این دعا شونده بر استجابت هر دعایى قادر است و...
O ((یا داعِى !))
((اى دعوت كننده !)).
O ((یا خَیْرَ داعٍ وَمَدْعُوٍّ!)).
((اى بهترین دعوت كننده و دعوت شونده !)).
O ((یا خَیْرَ مُجیبٍ وَمُجابٍ!)).
((اى بهترین پاسخ دهنده و پاسخ گیرنده !)).
پروردگار متعال فقط ((دعا شونده و خوانده شده )) نیست ، بلكه خود نیز ((دعوت كننده و خواننده )) است . و در مقابل ، همانگونه كه ((پاسخ دهنده )) است ، ((پاسخ گیرنده )) نیز مى باشد. قبلاً درباره ((مدعو و مجیب )) بودن خداوند؛ یعنى خوانده شدن و پاسخ دادن خداوند متعال بحث شد. اینك ببینیم ((داعى بودن و مجاب بودن )) یعنى ((دعوت كردن و پاسخ گرفتن )) پروردگار چگونه است .
پروردگار متعال ، دعوت كننده و انسان ، پاسخ دهنده است . دعوت كردن به سوى چه چیزى و پاسخ دادن به چه چیز؟
خداوند متعال در سوره انفال ، آیه 24 چنین مى فرماید:
(یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اسْتَجِیبُوا للّهِِ وَلِلرَّسُولِ اِذا دعاكُمْ لِما یُحْیِیكُمْ ... ).
((اى ایمان آورندگان ! هنگامى كه پروردگار و پیامبر، شما را به سوى چیزى كه شما را زنده مى كند فرا مى خوانند، استجابت نمایید ...)).
پس دعوت خدا و پیامبر به سوى یك نوع ((زندگى )) مى باشد و پاسخ ما نیز باید رفتن به سوى این زندگى باشد. این زندگى ، كدام زندگى است ؟ معلوم است كه خالق متعال ، زندگى مادى و طبیعى را قبلاً به آدمى بخشیده است . و به دست آوردن دوباره آن ، معنا ندارد، پس معلوم مى شود انسان فاقد آن زندگى است كه خدا و رسول ، انسان را به سوى آن دعوت نموده اند و معلوم مى شود كه آن زندگى در مرتبه اى از علوّ و برترى قرار دارد كه تا آدمى به آن نرسد، زنده محسوب نمى شود.
به عبارت دیگر: در منطق قرآن كریم براى موجودى مانند انسان ، زندگى مادى و طبیعى ، حیات حقیقى به شمار نمى رود، بلكه زندگى واقعى همان است كه پروردگار متعال انسان را به سوى آن راهنمایى و دعوت نموده است و وقتى كه انسان به آن زندگى برسد، داراى احساسات و ادراكات تازه اى مى شود و به علوم و معارف جدیدى دست مى یابد. در آن زندگى ، انسان به رشد حقیقى مى رسد و از مرگ حقیقى نجات مى یابد. پس ‍ خداوند بهترین پاسخ گیرنده است به این جهت كه پاسخ دادن به خداوند مستلزم رفتن به سوى حیات حقیقى و دستیابى به آن است .
بنابراین ، باید گفت كه ((خواندن و پاسخ دادن )) پروردگار متعال با انسان فرق اساسى و بنیانى دارد: ما خدا را مى خوانیم تا خداوند به ما چیزى بدهد و نیاز ما برطرف شود و خداوند هم پاسخ ما را مى دهد تا خواسته ما برآورده شود و به نیاز خود برسیم . اما هنگامى كه خداوند ما را مى خواند، باز هم براى آن است كه چیزى نصیب ما بشود و ما به كمالى دست بیابیم و هنگامى هم كه ما پاسخ خداوند را مى دهیم ، باز هم براى آن است كه خود محتاجیم و مى خواهیم از بدیها و نقایص ، خارج بشویم . پس در هرصورت ، خداوند متعال بخشنده است و ما نیازمند و محتاج .
فرق دیگر آنكه : خواندن ما ممكن است به سوى نقایص و بدیها باشد و خود ندانیم ، اما خواندن پروردگار به سوى خوبیها و كمالات است ، هرچند باز هم ممكن است ما درك نكنیم . از مطالب گفته شده ، همچنین معلوم شد كه خواندن و دعوت كردن خداوند به آن معناى مصطلح یعنى ((دعا كردن براى رفع نیاز))، معنا ندارد؛ زیرا در خداوند نقصى و نیازى نیست تا چیزى از كسى طلب نماید.
O ((یا مَسْئُولُ!)).
((اى درخواست شونده !)).
O ((یا خَیْر الْمَسْئُولینَ!)).
((اى بهترین درخواست شونده !)).
O ((یا اَكْرَمَ مَسْئُولٍ سُئِلَ!)).
((اى گرامیترین درخواست شونده اى كه از او درخواست مى شود!)).
این جملات با جملاتى كه قبلاً درباره دعا گفته شد، قریب المعنى مى باشند؛ چه اینكه انسان معمولاً همراه دعا از خداوند ((سؤ ال )) و ((درخواست )) مى كند و معمولاً هر سؤ ال و تقاضایى را هم به وسیله دعا مطرح مى كند.
به عبارت دیگر: غرض از ((خواندن خداوند))، ((خواستن از خداوند)) مى باشد؛ یعنى ما خدا را مى خوانیم تا به ما توجه نماید و آنگاه خواسته ما را برآورده سازد به همین دلیل ، جملاتى كه در مورد سؤ ال ، در ((ادعیه )) معصومین (علیهم السّلام ) آمده با جملاتى كه در مورد ((دعا)) آمده است ، شبیه یكدیگر مى باشند؛ مثلاً در ((دعاى كمیل ))، حضرت امیرمؤ منان (علیه السّلام چنین مى فرمایند:((اَللّهُم اِنّى اَسْئَلُكَ سُؤ الَ خاضِعٍ مُتَذَلِّلٍ خاشِعٍ ...)).
((پروردگارا!من ازتو سؤ ال ودرخواست مى كنم باحالت خضوع وخشوع وافتادگى ...)).
و در نماز حضرت رضا (علیه السّلام ) چنین آمده است :
((اَسْئَلُكَیااَحْسَنَمَنْسُئِلَوَیا خَیْرَ مَنْ دُعِىَ وَیا اَجْوَدَ مَنْ اَعْطى وَیا خَیْرَمُرْتَجى )).
((از تو سؤ ال مى كنم اى بهترین سؤ ال شونده ! و اى بهترین دعا شونده ! و اى بخشنده ترین عطا كننده ! و اى بهترین كسى كه به او امید هست !)).
و در ((دعاى مشلول )) است :
((اَسْئَلُكَ بِكُلِّ مَسْئَلَةٍ سَئَلَكَ بِها اَحَدٌ مِمَّنْ رَضیتَ عَنْهُ فَحَتَمْتَ لَهُ عَلَى الاِْجابَةِ)).
((پروردگارا! از تو سؤ ال و درخواست مى كنم با هرسؤ الى كه یكى از بندگان مورد رضایتت از تو كرد و تو هم اجابت را براى او مسلّم كردى )).
به هرحال ، به همان دلایلى كه قبلاً در مورد دعا گفته شد، خداوند متعال بهترین و كریمترین ((مسؤ ول و درخواست شونده )) است .
O ((یا مَنْ لا یُغَلِّطُهُ سُؤ الٌ عَنْ سُؤ الٍ!)).
((اى كسى كه هیچ خواسته اى او را از خواسته اى دیگر باز نمى دارد!)).
این جمله نیز شبیه جمله :((یا من لا یشغله سمع عن سمع !)) مى باشد.
O ((یا مُعْطِىَ الْمَسْئَلاتِ!)).
((اى بخشنده خواسته ها و نیازها!)).
و این جمله نیز با جمله :((یا مُجِیْبَ الدَّعَواتِ!)) قریب المعنى است .
در نماز حضرت امام موسى كاظم (علیه السّلام ) چنین آمده است :
((یامُنْزِلَنِعْمَتى !یامُفَرِّجَكُرْبَتى !وَیا قاضِىَ حاجَتى !اَعْطِنى مَسْئَلَتى بِلااِلهَاِلاّاَنْتَ!)).
((اى فرو فرستنده نعمت اى باز كننده گرفتاریها و اى برآورنده حوائج ، قسم به اینكه الهى جز تو نیست ! درخواستم را بر من عطا كن )).
دعا از دیدگاه آیات و ادعیه
اینك جنبه هاى دیگرى از بحث ((دعا)) را از دیدگاه آیات و ادعیه بررسى مى كنیم تا ان شاء اللّه این بحث در حد خود، كامل شود.
پروردگار متعال از قول حضرت ابراهیم (علیه السّلام ) در قرآن كریم چنین مى فرماید:
(... رَبَّنا وَتَقَبَّلْ دعاءِ ).(35)
((... پروردگارا! دعایم را قبول كن و بپذیر)).
این سخن حضرت ابراهیم (علیه السّلام ) پس از آن است كه ایشان به درگاه الهى دعا نموده و از خداى خود چند چیز را طلب نموده اند. به عبارت دیگر: انسان قبولى دعا را هم باید از خود خداوند طلب نماید؛ یعنى چنین گمان نكند كه چون ما دعا كردیم ، پس كار تمام است و مقصود حاصل مى شود؛ زیرا اگر دعاى انسان به درگاه الهى قبول نشود، آدمى به مقصود خود نخواهد رسید.
نكته دیگر در این زمینه آن است كه آدمى باید در مورد قبولى و استجابت دعا، همه جوانب قضیه را در نظر داشته باشد تا دچار سوءتفاهم و سردرگمى نشود؛ مثلاً گاهى اوقات با وجود رعایت شرایط دعا، باز هم استجابتى حاصل نمى شود؛ زیرا تقاضاى انسان به جهاتى به مصلحت او نبوده است هرچند خود او نداند. این مساءله نباید خداى ناكرده موجب ناامیدى یا دلسردى انسان بشود.
به عبارت دیگر: انسان نباید خداوند را به خاطر خواسته خود بخواهد به طورى كه اگر خواسته اش برآورده نشد، از خداوند فاصله بگیرد و دور شود. بلكه باید خواسته خود را به خاطر خداوند بخواهد و خداوند را فوق همه خواسته ها قرار بدهد.
در اینجا باید گفت كه برخى از خواسته ها همیشه به مصلحت انسان مى باشند، لذا دعا در مورد آنها به هدف استجابت نزدیكتر است ؛ مثلاً ایمان كامل ، اخلاق الهى و انسانى ، هدایت ، عمل صالح ، سعادت هردو جهان و ... از امورى مى باشند كه امكان ندارد به مصلحت انسان نباشند، بنابراین ، اگر دیگر شرایط دعا رعایت شود، استجابت در این موارد، حتمى تر است .
نكته دیگر آنكه : چه بسا گاهى اوقات ، دعاى انسان قبول و مستجاب مى شود اما انسان به دلایلى از آن غافل است ؛ مثلاً انسان دچار یك مشكل و گرفتارى مى شود و گمان مى كند كه حل این مشكل به انجام فلان كار است ، پس به درگاه الهى دعا مى كند و برطرف شدن مشكل خود را مى طلبد و انتظار دارد كه براى حلّ این مشكل ، فلان كارى كه مورد نظر او بوده ، اتفاق بیفتد در حالى كه ممكن است حل این مشكل وابسته به انجام امور دیگرى باشد كه انسان از آن غافل است ؛ مثلاً انسان به درگاه الهى دعا مى كند و از خداوند طلب سعادت و خوشبختى مى كند و در نزد خود گمان مى كند سعادتمند شدن به آن است كه در فلان كار، موفق شود و چون توفیقى در آن كار پیدا نمى كند، گمان مى كند دعایش مستجاب نشده است ، در حالى كه امكان دارد خداوند توفیق انجام كارهاى دیگرى را نصیب او كرده باشد كه به مراتب از كار مورد نظر او بهتر مى باشند اما او از آنها غافل است . و این به خاطر دلبستگى و عشقى است كه او نسبت به آن كار مورد نظر دارد در حالى كه در دعا باید انسان خود را تسلیم خواست پروردگار نماید و خواست الهى را بر خواست خود مقدم بدارد.
نكته دیگر،درباره دعا به درگاه اولیاى عظیم الشاءن الهى مى باشد. باید دانست كه پروردگار متعال در میان مخلوقات خود، موجوداتى را خلق نموده كه از مقام و منزلتى خاص برخوردار مى باشند. به عبارت دیگر: این افراد، اشعه هاى خاصّى از نور قدس ‍ پروردگار مى باشند. بنابراین ، دعا و درخواست از درگاه این بزرگواران ، چیزى مستقل از دعا به درگاه الهى نمى باشد؛ چه اینكه این بزرگان در واقع درى از درهاى رحمت و فیض بى كران الهى مى باشند.
در ((زیارت حضرت اباعبداللّه الحسین (علیه السّلام ) در نیمه رجب )) چنین مى خوانیم :
((اَشْهَدُ اَنَّكَ تَسْمَعُ الْكَلامَ وَتَرُدُّ الْجَوابَ)).
((گواهى مى دهم كه شما سخن را مى شنوید و پاسخ مى دهید)).
و در عمل شانزدهم از اعمال حرم مطهر آن سید شهیدان چنین آمده است :
((یا اَبا عَبْدِاللّهِ! اَشْهَدُ اَنَّكَ تَشْهَدُ مَقامى وَتَسْمَعُ كَلامى وَاَنَّكَ حَىُّ عِنْدَ رَبِّكَ تُرْزَقُ فَاسْئَلْ رَبَّكَ وَرَبّى فى قَضاءِ حَوائِجى )).
((یا اباعبداللّه ! گواهى مى دهم كه شما شاهد جایگاه من هستى و سخنم را مى شنوى و نزد خداى خود، زنده و روزى داده مى شوى ، پس از خداى خود و خداى من برآورده شدن حوایجم را خواستار باش )). و در یكى دیگر از اعمال آن حرم مطهر همانگونه كه قبلاً گفته شد چنین آمده است :
((اَللّهُمَّ ... وَقَدْ جِئْتُ اِلى مَوْضِعِ الدعاءِ وَضَمانِكَ الاِْجابَةَ)).
((بارالها! ... من به جایگاه دعا كه اجابتش را در اینجا تضمین نموده اى ، آمده ام )).
و در زیارت حضرت اباالفضل العباس (علیه السّلام ) در روز عرفه چنین آمده است :
((اَللّهُمَّ ... وَاقْلِبْنى بِهِمْ مُفْلِحاً مُنْجِحاً مُسْتَجاباً دعائى )).
((بارالها!...به سبب محمدوآل محمد،مرارستگاروكامروانماودعایم رامستجاب فرما)).
و در دعاى بعد از زیارت حضرت امام رضا (علیه السّلام ) آمده است :
((وَاَبْلِغْ اَئِمَّتِى سَلامى وَدعائى وَشَفِّعْهُمْ فى جَمیعِ ما سَئَلْتُكَ)).
((پروردگارا! سلام و دعایم را به امامانم برسان و ایشان را در تمام چیزهایى كه از تو درخواست نمودم ، شفیع قرار ده )).
ودرعمل چهاردهم ازاعمال حرم مطهرحضرت امام حسین (علیه السّلام ) چنین آمده است :
((لَمْ یَتَوَسَّلِ الْمُتَوَسِّلُونَ اِلَى اللّهِ بِوَسیِلَةٍ هِىَ اَعْظَمُ حَقّاً وَلا اَوْجَبُ حُرْمَةً وَلا اَجَلُّ قَدْراً عِنْدَهُ مِنْكُمْ اَهْلَ الْبَیْتِ)).
((متوسل شدگان به خداوند متعال به وسیله اى كه از شما اهل بیت حقى بزرگتر و احترامى واجب تر و منزلتى بالاتر داشته باشد، توسل نجسته اند)).
و در زیارت حضرت ولیّعصر صاحب الزمان - عجل اللّه تعالى فرجه الشریف - چنین آمده است :
((اَسْئَلُكَیامَولاىَ!اَنْ تَسْئَلَ اللّهَ تَبارَكَ وَتَعالى فى صَلاحِ شَاءنِى وَقَضاءِ حَوائِجى )).
((اى مولاى من ! از تو مى خواهم كه صلاح مرا و برآورده شدن حاجتهایم را از خداوند تبارك و تعالى خواستار باشى )).
و در دعاى شریف ندبه آمده است :
((وَهَبْ لَنا رَاءفَتَهُ وَرَحْمَتَهُ وَدعائَهُ ... وَاجْعَلْ ... دعائَنا بِهِ مُسْتَجاباً)).
((پروردگارا! رحمت و راءفت و دعاى حضرت صاحب را نصیب ما گردان ... و به سبب آن حضرت ، دعاهاى ما را مستجاب فرما)).
در اینجا باید دانست كه دعا به درگاه الهى با هركلام و بیانى جایز است و انسان مى تواند هر آنچه را كه در دل دارد، با خداى خود در میان بگذارد، اما اگر آدمى پروردگار متعال را به روش اولیاى الهى و با بیان آنان بخواند، بسیار مناسب تر و شایسته تر مى باشد. چه اینكه آنان كه اهل معرفت هستند و خداى را به خوبى شناخته اند، بهتر مى دانند كه چگونه باید با خداوند سخن گفت و چگونه به درگاه او دعا كرد و چه چیزهایى را از خداوند تقاضا كرد. اینجاست كه آدمى باید به دریاى موّاج ادعیه معصومین (علیهم السّلام ) روى آورد و با زبان آنان با خداى خود سخن بگوید و با كلام ایشان از خداوند متعال درخواستهاى خود را طلب نماید.
در((دعاى ام داوود)) كه درنیمه رجب خوانده مى شود - دراین باره چنین آمده است :
مَلائِكَتِكَ وَاَنْبِیائِكَ وَرُسُلِكَ وَاَهْلِ طاعِتكَ ... وَاجْعَلْهُمْ اِخْوانى فِیكَ وَاَعْوانى عَلى دعائِكَ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَشْفِعُ بِكَ اِلَیْكَ ... وَبِاَهْلِ طاعَتِكَ اِلَیْكَ وَاَسْئَلُكَ اللّهُمَّ بِكُلِّ ما سَئَلَكَ بِهِ اَحَدٌ مِنْهُمْ مِنْ مَسْئَلَةٍ شَریْفَةٍ غَیْرِ مَرْدُودَةٍ وَبِما دَعَوْكَ بِهِ مِنْ دَعْوَةٍ مُجابَةٍ غَیْرِ مُخَیَّبَةٍ)).
((بارالها! بر ... ملائكه و انبیا و پیامبران و كسانى كه اهل فرمانبردارى از تو هستند، درود فرست ... و آنان را در راه خودت برادران من قرار ده و ایشان را یاوران من براى دعاى خودت قرار بده . بارالها! من به وسیله تو و به وسیله اهل طاعتت ، به سوى تو طلب شفاعت مى كنم . بارالها! من از تو درخواست مى كنم به هردرخواستى كه یكى از اهل طاعتت از تو درخواست نمود و آن درخواست شریف رد نشده . و از تو طلب مى كنم به هر آن چیزى كه یكى از اهل طاعتت تو را به آن چیز خواند، آن هم خواندنى كه به اجابت رسید و ناامیدى در آن نبود)).
مطلب دیگرى كه قابل ذكر است آن است كه انسان باید براى ((دعا))، حساب خاصى در زندگى خود باز كند و اهمیت ویژه اى براى آن قایل شود. هرچند كه قبلاً گفته شد دعا هم یكى از وسایل و امكاناتى است كه خداوند در اختیار بشر قرار داده تا براى رسیدن به اهداف خود از آن استفاده نماید، اما باید توجه كرد كه مقام و منزلت و قدرت و اهمیت این وسیله با دیگر وسایل ، بسیار متفاوت است . به طورى كه مى توان آن را در راءس ‍ دیگر وسایل و امكانات قرار داد. براى همین ، ملاحظه مى كنیم كه حضرت على (علیه السّلام ) در دعاى شریف ((كمیل ))، ((دعا)) را تنها مایملك و تنها دارایى خود مى دانند:
((یا سَریعَ الرِّضا! اِغْفِرْ لِمَنْ لا یَمْلِكُ اِلا الدعا)).
((اى آنكه به سرعت راضى مى شوى ، مغفرت خودت را نصیب كسى كن كه جز دعا چیزى ندارد)).
و این نشان مى دهد كه ارتباط آن بزرگان با دعا و شناخت آنان از دعا با دیگران بسیار متفاوت است ، چه اینكه آنان به حقیقت دعا دست یافته اند و به پیوندى عمیق و ناگسستنى با دعا شونده ؛ یعنى خداوند هستى بخش ، رسیده اند.
مطلب دیگر آنكه قبلاً گفته شد كه دعا براى رسیدن به حوائج و نیازها مى باشد، اما باید دانست كه براى اولیاى الهى ، خودِ دعا فى نفسه لذتبخش است ؛ یعنى جداى از آن درخواستهایى كه در ضمن دعا مطرح مى شود، نفس سخن گفتن و راز و نیاز كردن با معبود و معشوق ، خود مطلوب است . براى همین ، حضرت زین العابدین (علیه السّلام ) در ((مناجاة المطیعین للّه )) چنین مى فرمایند:
((اَللّهُمَّ ... مَتِّعْنا بِلَذیذِ مُناجاتِكَ)).
((بارالها! ... ما را از لذت مناجات با خودت برخوردار بفرما)).
و در ((مناجاة المریدین )) چنین مى فرمایند:
((وَفى مُناجاتِكَ رُوحِى وَراحَتى )).
((آرامش و راحتى من در مناجات با تو است )).
به هرحال ، به خاطر تمام این ویژگیهایى كه براى دعا گفته شد، باید همصدا با ((مناجاة الذاكرین )) چنین گفت :
((اِلهِى ... مِنْ اَعْظَمِ النِّعَمِ عَلَیْنا ... اِذْنُكَ لَنا بِدعائِكَ)).
((پروردگارا! ... از بزرگترین نعمتهاى تو بر ما این است كه به ما اجازه خواندن و دعا كردنت را داده اى ...)).
و در پایان ، سخن را با كلامى از حضرت سیدالساجدین زین العابدین - علیه آلاف التّحیة والسلام - به آخر مى بریم :
((اِلهى ! كَیْفَ اَدْعُوكَ وَاَنَا اَنَا وَكَیْفَ اَقْطَعُ رَجائى مِنْكَ وَاَنْتَ اَنْتَ)).(36)
((بارالها! چگونه تو را بخوانم در حالى كه من ، منم ؟ و چگونه امیدم را از تو قطع كنم در حالى كه تو، توئى ؟)).
شناخت و معرفت بارى تعالى
(86) ((یا خَیْرَ مَعْرُوفٍ عُرِفَ!)).
((اى بهترین شناخته شده !)).
(52) ((یا سُرُورَ الْعارِفینَ!)).
((اى مایه سرور و شادمانى عارفان !)).
(99) ((یا مَنْ هُوَ مُنْتَهى هِمَمِ الْعارِفینَ!)).
((اى نهایت همت عارفین !)).
(63) ((یا مَنْ لا یَبعُدُ عَنْ قُلُوبِ الْعارِفینَ!)).
((اى كسى كه از قلب كسانى كه تو را مى شناسند، دور نیستى !)).
(55) ((یا مَنْ لا تُدْرِكُ الاَْفْهامُ جَلالَهُ!)).
((اى كسى كه جلالت را، فهم ، درنمى یابد!)).
(55) ((یا مَنْ لا تَنالُ الاَْوْهامُ كُنْهَهُ!)).
((اى كسى كه وهم را به ذاتت راهى نیست !)).
(71) ((یا مَنْ لَهُ كَمالٌ لا یُدْرَكُ!)).
((اى كسى كه كمالش قابل دستیابى نیست !)).
(88) ((یا مَنْ لا تَحْوِیْهِ الْفِكَرُ!)).
((اى كسى كه افكار به او دست نمى یابند!)).
در تفسیر آیه شریفه :
(وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاِْنْسَ اِلاّ لِیَعْبُدونِ ).(37)
((خلق نكردم جن و انس را مگر براى آنكه عبادت كنند مرا)).
گفته شده است كه غرض از ((لِیَعْبُدُونِ))، ((لیعرفون )) مى باشد؛ یعنى عبادت كنند تا به معرفت الهى نایل شوند. بنابراین ، غرض نهایى از خلقت آدمى آن است كه انسان به معرفت خداوند متعال برسد. حال ببینیم این معرفت پروردگار، چیست كه رسیدن به آن ، غرض اصلى و نهایى خلقت قرار گرفته است .
بایدگفت كه ((معرفت بارى تعالى ))جز با((رسیدن )) به پروردگار متعال ، حاصل نمى شود. و رسیدن به حق تعالى نیز جز با دستیابى به اوصاف الهى (آن مقدارى كه در حد و شاءن آدمى است ) به دست نمى آید. و از آنجایى كه صفات الهى ، بهترین ، بالاترین ، والاترین و كاملترین هستند،بنابراین ،معرفت الهى و عارف شدن به ((اللّه )) به معناى دارا شدن بهترین خصوصیات و اوصاف مى باشد. و این همان سعادتى است كه تمام آدمیان به دنبال آن مى باشند. در واقع تمام انسانها در پى به دست آوردن ((بهترینها)) و ((كاملترینها)) هستند، هرچند ممكن است در تشخیص مصادیق ، اشتباه نمایند (كه اكثرا هم ، چنین است ). و یكى از رسالتهاى مهم انبیا، همین معرفى مصادیق حقیقى خوبیها و برتریها بوده است .
بنابراین ، ((معرفت )) به خداوند متعال صرفا یك ((دانستن )) كه با آموزش و تعلیم و تعلّمهاى معمولى به دست مى آید نیست ، بلكه یك ((داشتن )) است كه با تلاشهاى مخصوص و اعمال ویژه اى كه ((عبادت الهى )) نام دارد، حاصل مى گردد.
O ((یا خَیْرَ مَعْرُوفٍ عُرِفَ!)).
((اى بهترین موجود شناخته شده !)).
چرا خداوند متعال بهترین شناخته شده و بهترین معروف مى باشد؟ در پاسخ باید گفت : علت آن است كه از شناخت این معروف ، چیزى براى عارف حاصل مى شود كه از شناخت هیچ معروف دیگرى ، چنین چیزى حاصل نمى شود.
به عبارت دیگر: هركس كه نسبت به چیزى معرفت پیدا مى كند به ثمره اى متناسب با آن معرفت دست مى یابد، حال ثمره و فایده اى كه از معرفت خداوند متعال براى آدمى حاصل مى شود، ثمره اى انحصارى مى باشد كه از هیچ معرفت دیگرى به دست نمى آید.
O ((یا سُرُورَ الْعارِفینَ!)).
((اى مایه سرور و شادمانى عارفان !)).
((سرور))، زمانى براى آدمى حاصل مى گردد كه انسان به خواسته هاى خویش نایل گردد؛ مثلاً كسى كه رسیدن به مقامى (علمى یا سیاسى یا ...) خواسته اوست ، با دستیابى به آن مقام ، مسرور مى گردد. و یا اهل دنیا كه دنیایشان خواسته نهایى شان مى باشد، زمانى به مسرت مى رسند كه به دنیاى خود رسیده باشند.
و اما عارف باللّه از آنجایى كه تحقق تمام خواسته هاى خود را در خداى خود مى بیند و خدایش براى او تمام خواسته اش مى باشد، بنابراین ، مایه سرور او هم پروردگارش ‍ مى باشد. براى همین ، ملاحظه مى كنیم كه اهل معرفت ، هیچگاه از امورى كه رنگ الهى ندارند، مسرور نمى شوند، هرچند آن امور بسیار بزرگ و چشمگیر جلوه نمایند، اما چیزهایى كه رنگ و بوى الهى دارند، موجب مسرت آنان مى شوند، هرچند آن چیزها حقیر و كوچك بنمایند.
به هرحال ، این قضیه محك خوبى است براى آنكه آدمى ، خود را بهتر بشناسد و ببیند كه با چه چیزى خوشحال یا ناراحت مى شود. و به همین جهت است كه در ((مناجاة الذاكرین ))، حضرت از هر سرورى كه منشاء غیرالهى دارد، استغفار مى نمایند و در واقع آن را گناه بزرگى براى خود مى دانند:
O ((وَاسْتَغْفِرُكَ ... مِنْ كُلِّ سُرُورٍ بِغَیْرِ قُرْبِكَ)).
((بارالها! براى هر سرورى كه جز با قرب و نزدیكى به تو برایم حاصل شود، طلب مغفرت مى كنم )).
O ((یا مَنْ هُوَ مُنْتَهى هِمَمِ الْعارِفینَ!)).
((اى كسى كه نهایت همّت و خواسته عارفان هستى !)).
همّت انسان نیز همیشه به چیزى تعلق مى گیرد كه مورد علاقه اوست . و از آنجایى كه تمام علاقه اهل معرفت مربوط به پروردگار متعال است . بنابراین ، نسبت به هیچ چیز دیگرى جز خداى خود همت نمى گمارند. در واقع اهل معرفت غیرخدا را پست تر و ناچیزتر از آن مى بینند كه همّ خود را مصروف آن نمایند. و همین همت عالى موجب مى شود كه هیچ چیز نتواند آنان را از خدایشان منحرف نماید.
O ((یا مَنْ لا یَبْعُدُ عَنْ قُلُوبِ الْعارِفینَ!)).
((اى كسى كه از دل آنانكه تو را مى شناسند دور نیستى !)).
انسان نسبت به چیزى كه آن را ((مى شناسد))، نزدیك و از چیزى كه برایش ((مجهول )) است ، دور مى باشد.
و ((قلب )) هم محل حقیقى ادراكات و معارف آدمى و در نتیجه محل دورى و نزدیكى انسان از امور دیگر است .
بنابراین ، كسى كه به خداوند متعال معرفت دارد، قلبش به او نزدیك و كسى كه فاقد معرفت است ، قلبش از او دور مى باشد. و از آنجایى كه دوچیز متضاد در قلب آدمى نمى گنجد، بنابراین ، باید گفت كه اهل معرفت توجه قلبى خود را از غیرخدا سلب مى كنند تا مبادا غیرخدا در قلبشان جایگزین شود.
O ((یا مَنْ لا تُدْرِكُ الاَْفْهامُ جَلالَهُ!)).
((اى كسى كه فهم ، بزرگىِ منزلتش را در نیابد!)).
O ((یا مَنْ لا تَنالُ الاَْوْهامُ كُنْهَهُ)).
((اى كسى كه وهم ، به ذاتش راه نیابد!)).
O ((یا مَنْ لَهُ كَمالٌ لا یُدْرَكُ!)).
((اى كسى كه كمالش درك نشود!)).
O ((یا مَنْ لا تَحْوِیْهِ الْفِكَرُ!)).
((اى كسى كه فكر به او نرسد و او را درنیابد!)).
همانگونه كه قبلاً اشاره شد، استعداد و توانایى آدمى در معرفت پروردگار متعال تا حد معیّنى مى باشد به عبارت دیگر: مرتبه اى از شناخت خداوند هست كه مختص به خود اوست و دست غیر او از آن مرتبه كوتاه است . حتى پیامبران بزرگ و ملائكه مقربین را به آن مرتبه راهى نیست . و این نه بدان خاطر است كه این افراد در شناخت پروردگار متعال كوتاهى نموده و استعداد آنان به فعلیت نرسیده است بلكه از آن جهت است كه عظمت خداوند متعال بالاتر از آن است كه غیر او را به او راهى باشد. این مرتبه غیرقابل شناخت ، مرتبه ((كنه و ذات )) الهى است . غیرقابل شناخت بودن این مرحله نیز بدان علت است كه هیچ موجودى غیر از پروردگار متعال نمى تواند صاحب و داراى ((ذات )) الهى بشود تا نسبت به آن عارف و عالم گردد. و همانطور كه قبلاً گفته شد تا انسان داراى چیزى نباشد، نمى تواند نسبت به آن معرفت داشته باشد.
اما در مورد صفات الهى چنین نیست ، بلكه انسان مى تواند به این صفات نایل شود و داراى صفاتى الهى گردد.
به هرحال ، انسان درباره معرفت الهى نباید دچار ((افراط و تفریط)) بشود؛ یعنى نباید گمان كند كه نسبت به پروردگار متعال ، جاهل مطلق است و هیچ راهى و امكانى براى دستیابى به معرفت الهى وجود ندارد، بلكه باید دانست كه این راه و امكان براى آدمى وجود دارد و خداوند متعال ، هم در درون ، چنین استعداد و توانایى را به انسان بخشیده است و هم در برون ، انبیا و پیامبران را براى شناساندن این راه و چگونگى پیمودن آن ، فرستاده است و اصولاً سعادت و كمال آدمى هم در گرو پیمودن این راه است . و با پیمودن این راه است كه انسان مى تواند به بهترینها و برترینها و بالاترینها و در یك كلام به ((كمال نهایى )) و مطلق دست یابد.
اما از سوى دیگر هم ، انسان نباید گمان كند كه با دانستن چهار كلمه از علوم یا انجام برخى اعمال و عبادات به ذات مقدس الهى راه پیدا كرده . و خداوند آن است كه او مى پندارد و تصور مى نماید و گاه نیز چندان در این غرور خیالى فرو رود كه دچار انحرافات فكرى و عملى گردد و یا حتى ادعاى خدایى بنماید.
درباره این مرتبه از شناخت و معرفت پروردگار متعال ، در دعاى ((روز عرفه )) چنین مى فرماید:
((یا مَنْ لا یَعْلَمُ كَیْفَ هُوَ اِلاّ هُوَ! یا مَنْ لا یَعْلَمُ ما هُوَ اِلاّ هُوَ! یا مَنْ لا یَعْلَمُهُ اِلاّ هُوَ!)).
((اى خدایى كه نمى داند او چگونه است مگر او! اى كسى كه جز او نمى داند او چیست ، اى كسى كه نسبت به او علم ندارد مگرخود او!)).
معرفت در دیگر آیات و روایات
اینك این مبحث را در دیگر دعاها دنبال مى كنیم :
یكى از امور لازم براى كسب معرفت الهى ، ((درخواست و طلب )) از خود پروردگار متعال است . در دعاى ((روز عرفه )) چنین آمده است :((مِنْكَ اَطْلُبُ الْوُصُولَ اِلَیْكَ)).
((از تو مى خواهم كه مرا به خودت برسانى )).
و در ((مناجاة العارفین )) چنین آمده است :((اِلهى ... وَاجْعَلْنا مِنْ اَخَصِّ عارِفیك )).
((پروردگارا! مرا از خاص ترین عارفانت قرار ده )).
و در ((مناجاة المحبین )) نیز شبیه این عبارت آمده است :((اِلهى فَاجْعَلْنا مِمَّن .... خَصَصْتَهُ بِمَعْرِفَتِك )).
((بارالها! مرا از كسانى كه براى معرفت خودت اختصاص داده اى قرار ده )).
و در ((دعا در غیبت امام زمان (علیه السّلام ) )) است ؛ ((اَللّهُمَّ عَرِّفْنى نَفْسَك ؛ پروردگارا! خودت را به من بشناسان )).
علت این امر نیز واضح است ؛ زیرا این خداى متعال است كه باید توفیق و توانایى و استعداد هركارى را به انسان ببخشد، خصوصا در این مورد كه قضیّه ارتباط خدا و بنده در میان است و طرف اصلى انسان در این مورد، خود پروردگار متعال مى باشد.
اما در این میان عده اى به لحاظ جهل یا غرور به گونه اى دیگر با مساءله خداشناسى برخورد مى كنند به این ترتیب كه گویى خداوند - نعوذ باللّه - یكى از جمادات است كه مى خواهند بر روى آن تحقیق نمایند پس آن را به زیر تحقیق خود كشیده و مدتى هم بر روى آن كار مى كنند، سپس تحقیق خود را پایان یافته تلقى نموده ، و آن را به كنارى مى گذارند. و یا اگر هم ادامه دهند با همین روحیه كار را دنبال مى كنند. این افراد در طول كار به اصطلاح علمى خود، همیشه یك نوع احساس اِشرافیت و تفوّق نسبت به خداوند متعال دارند؛ یعنى خود را برتر از موضوع مورد بررسى خویش مى پندارند، این گونه افراد گاهى اگر چهار كلمه به طرفدارى از خداوند سخن بگویند یا بنویسند، خود را طلبكار و خدا را تا آخر عمر بدهكار خویش مى دانند به طورى كه گمان مى كنند اگر زحمات آنان نبود، خداى را در این جهان جایى نبود.
به هرحال ، منظور از این سخنان این نیست كه انسان نباید علوم مربوط به شناخت خداوند را فرا بگیرد بلكه منظور آن است كه انسان باید تلاش نماید كه این علوم براى او چراغ باشند نه حجاب و این جز با توفیقات الهى میسر نیست .
و شاید اشاره به همین مطلب داشته باشد این جمله از ((مناجاة العارفین )) كه مى فرماید:
((وَلَمْ تَجْعَلْ لِلْخَلْقِ طَریقاً اِلى مَعْرِفَتِكَ اِلاّ بِالْعَجْزِ عَنْ مَعْرِفَتِكَ)).
((براى آدمیان راهى به سوى معرفت خود قرار ندادى مگر به اظهارعجز از معرفت )).
یعنى تا زمانى كه انسان بخواهد مغرورانه و خودسرانه به معرفت الهى نایل شود، راه به جایى نخواهد برد، اما اگر به حقیقت امر آگاه شد و خود را براى این كار عاجز یافت و از خداى خویش تقاضاى دستگیرى و كمك نمود، آنگاه به یارى پروردگار متعال مى تواند به این مقصود نایل گردد.
بنابراین ، معرفت الهى ((نورى )) است كه باید از سوى خداوند متعال بر دلها تابانده شود و آدمى را از ظلمات بى معرفتى نجات دهد. در ((دعاى روز عرفه )) حضرت اباعبداللّه (علیه السّلام چنین مى فرماید:
((اَنْتَ الَّذى اَشرَقْتَ الاَْنْوارَ فى قُلُوبِ اَوْلِیائِكَ حَتّى عَرَفُوكَ وَوَحَّدُوكَ)).
((این توئى كه نورها را بر قلب و دل دوستان و اولیاى خود تاباندى تا اینكه آنان تو را شناختند و یگانه و یكتا دانستند)).
و در ((مناجات شعبانیه )) آمده است :
((اِلهى وَاَلْحِقْنى بِنُورِ عِزِّكَ الاَبْهَجِ فَاَكُونَ لَكَ عارِفاً وَعَنْ سِواكَ مُنْحَرِفاً)).
((بارالها! مرا به نور بهجت آور خود ملحق كن تا اینكه تو را عارف شوم و از غیر تو روى گردان و منحرف گردم )).
و در ((مناجاة الزاهدین )) است :
((وَاَتْمِمْ لَنا اَنْوارَ مَعْرِفَتِكَ)).
((نورهاى معرفتت را براى ما كامل فرما)).


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 4 آبان 1388 07:57 ب.ظ