تبلیغات

کد دعای فرج برای وبلاگ

کیمیای عشق - دعا چیست؟ 3

دعا چیست؟ 3

دوشنبه 4 آبان 1388 12:07 ب.ظ

نویسنده : هادی صدفی
ارسال شده در: آرشیو غنی کیمیای عشق ،

دعا 3

مطلب دیگر در باب معرفت الهى آن است كه انسان باید خود را در طریق اهل معرفت قرار دهد و در مكتب آنان پرورش یابد و با یارى آنان در كسب معرفت الهى كوشش ‍ نماید ودر راءس اهل معرفت معصومین - سلام اللّه علیهم اجمعین - مى باشند.
در زیارت اوّل جامعه چنین آمده است :
((اَلسَّلامُ عَلى مَحالِّ مَعْرِفَةِ اللّهِ)).
((سلام بر كسانى كه جایگاه معرفت خداوند هستند)).
و در چند سطر بعد چنین آمده است :
((مَنْ عَرَفَهُمْ فَقَدْ عَرَفَ اللّهَ وَمَنْ جَهِلَهُمْ فَقَدْ جَهِلَ اللّهَ)).
((هركس آنان (انبیا و اوصیا) را شناخت ، خداوند را شناخته و آنكه آنان را نشناسد، خداى را نشناخته است )).
اینان كسانى هستند كه راه را پیموده و به وصال حق نایل گشته اند. اینان كسانى هستند كه خداوند متعال براى شناساندن خود، آنان را به سوى بندگانش فرستاده است تا با زبان بندگان با آنان سخن بگویند و مانند آنان زندگى نمایند و طریق حق و مقصود نهایى را به بندگان معرفى كنند.
حال براى آنكه مقدارى به كیفیت معرفت این اولیاى الهى پى ببریم ، كافى است به چند جمله از ((دعاى روز عرفه )) از حضرت سیدالشهداء (علیه السّلام ) توجه نماییم :
َدُّدى فىِ الاْ ثارِ یُوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ، فَاجْمَعْنى عَلَیْكَ بِخِدْمةٍ تُوصِلُنى اِلَیْكَ، كَیْفَ یُسْتَدَلُّ عَلَیْكَ بِما هُوَ فى وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ اِلَیْكَ، اَیَكُونُ لِغَیْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَیْسَ لَكَ حَتّى یَكُونَ هُوَ الْمُظِهرَ لَكَ.
مَتى غِبْتَ حَتّى تَحتاجَ اِلى دَلیلٍ یَدُلُّ عَلَیْكَ وَمَتى بَعُدْتَ حَتّى تَكُونَ الاْ ثارُ هِىَ الَّتى تُوصِلُاِلَیْكَ عَمِیَتْ عَیْنٌ لا تَراكَ عَلَیْها رَقیباً وَخَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّكَ نَصیباً.
اِلىَ الاْ ثارِ فَاَرْجِعْنى اِلَیْكَ بِكِسْوَةِ الاَْنْوارِ وَهِدایَةِ الاْ ستبْصارِ حَتّى اَرْجِعَ اِلَیْكَ مِنْها كَما دَخَلْتُ اِلَیْكَ مِنْها مَصُونَ السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ اِلَیْها وَمَرْفُوعَ الْهِمَّةِ عَنْ اِلاِْعْتِمادِ عَلَیْها اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىٍ قَدیرٌ)).
((بارالها! جستجوى من در میان آثارت براى رسیدن به تو، موجب دورى دیدار و مشاهده تو مى شود، پس مرا به كار و خدمتى موفق بدار كه موجب وصال تو شود. خدایا! چگونه استدلال شود بر تو به وسیله چیزى كه خود در وجودش به تو نیازمند است ؟ آیا (كار بدانجا رسیده است كه ) براى غیر تو ظهورى بالاتر از تو وجود دارد تا آن غیر، مظهر و آشكار كننده تو باشد؟
خدایا! چه موقع پنهان و غایب بوده اى تا نیاز باشد دلیلى بر تو دلالت نماید. و چه موقع ، دور بوده اى تا لازم باشد آثارت رساننده به سوى تو باشند؟ كور باد! چشمى كه تو را نمى بیند در عین حالى كه تو مراقب و نظاره گر او هستى و بى بهره باد! معامله بنده اى كه بهره اى از عشق و محبت تو نیافت .
بارالها! امر نمودى كه به آثارت رجوع شود، اما مرا به وسیله تجلى انوارت و به وسیله راهنمایى مشاهده كردن و دیدن ، به سوى خودت رجوع ده ، تا بى توجه به آن آثار و پشت كرده به آنها به سوى تو آیم ؛ به گونه اى كه بر تو وارد شوم و به تو دست یابم در حالى كه ضمیر و درونم بى نیاز از توجه به آن آثار باشد و همتم بالاتر از اعتماد و تكیه بر آنها باشد. همانا كه تو بر هرچیزى قادرى )).
و در جاى دیگر از همان دعاست :
((اَنْتَ الَّذى تَعَرَّفْتَ اِلَىَّ فى كُلِّ شَى ءٍ فَرَاءَیْتُكَ ظاهِراً فى كُلِّ شَى ءٍ)).
((پروردگارا! تو همانى كه خود را در هرچیز به من شناساندى پس من هم تو را در همه چیز به روشنى دیدم )).
و در دعاى ((ابى حمزه ثمالى )) حضرت زین العابدین (علیه السّلام ) چنین مى فرماید:
((بِكَ عَرَفْتُكَ وَاَنْتَ دَلَلْتَنى عَلَیْكَ وَدَعَوْتَنى اِلَیْكَ وَلَوْ لا اَنْتَ لم اَدْرِ ما اَنْتَ)).
((به وسیله تو، تو را شناختم و تو مرا به سوى خودت دلالت نمودى و تو مرا به سوى خودت خواندى و اگر این لطف و عنایت تو نبود، من نمى دانستم كه تو چه هستى )).
خداوند به انسان نزدیك است
(44) ((یا قَریِبُ!)).
((اى نزدیك !)).
(45) ((یا اَقْرَبَ مِنْ كُلِّ قَریبٍ!)).
((اى كه از هر نزدیكى ، نزدیكتر هستى !)).
(46) ((یا قَرِیباً غَیْرَ بَعیدٍ!)).
((اى نزدیك بدون دورى !)).
(78) ((یا مَنْ هُوَ قَرِیبٌ غَیْرُ بَعیدٍ!)).
((اى كسى كه نزدیك است بدون دورى و فاصله !)).
(51) ((یا نِعْمَ الْقَریبُ!)).
((اى بهترین نزدیك !)).
(35) ((یا مَنْ هُوَ فى عُلُوِّهِ قَرِیبٌ!)).
((اى كسى كه در عین برترى و والایى نزدیك هستى !)).
(82) ((یا مَنْ دَنى فى عُلُوِّهِ!)).
((اى كسى كه نزدیك هستى در عین بلندمرتبگى !)).
(82) ((یا مَنْ عَلى فى دُنُوِّهِ!)).
((اى كسى كه در عین نزدیكى بلندمرتبه و والا هستى !)).
(35) ((یا مَنْ هُوَ فى قُرْبِهِ لَطیفٌ!)).
((اى كسى كه در نزدیكى خود، نافذ و آگاه هستى !)).
(66) ((یا مَنْ قَرَّبَنى وَاَدْنانى !)).
((اى كسى كه مرا نزدیك كردى و در نزد خود جاى دادى !)).
(96) ((یا مَنْ هُوَ اِلى مَنْ اَحَبَّهُ قَریبٌ!)).
((اى كسى كه به هركسى كه تو را دوست بدارد، نزدیك هستى !)).
((قرب )) به معناى ((نزدیكى )) است . و نزدیكى نیز با از میان برداشتن فاصله ها و دوگانگیها حاصل مى شود؛ یعنى هرمقدار كه اوصاف و خصوصیات دو چیز به یكدیگر شبیه و بر یكدیگر منطبق باشد، آن دو چیز به هم نزدیك و در غیر این صورت از همدیگر دور خواهند بود؛ مثلاً در اجسام مادى نزدیك بودن به آن است كه فاصله مكانى دو جسم از یكدیگر كم باشد و اوصاف مكانى آن دو به یكدیگر نزدیك و شبیه باشد.
در مورد نزدیكى و قرابت انسان به خدا نیز چنین است كه هرمقدار انسان اوصاف الهى پیدا كند (البته آن مقدارى كه در حدّ و شاءن انسان است ) به خداوند نزدیك مى شود و در غیر این صورت ، از خداوند فاصله گرفته و دور مى شود. عكس این قضیه نیز صادق است ؛ یعنى هرمقدار كه انسان به خداوند نزدیك شود، اوصاف او اوصافى الهى مى شود و هر اندازه كه از خداوند دور شود، صفات غیر الهى و شیطانى نصیب او مى شود.
حال ببینیم ، اهمیت نزدیكى به خداوند و دورى از پروردگار متعال در چیست ؟
از مطالب گفته شده اخیر، مى توان به این موضوع پى برد: نزدیكى به خداوند متعال ، در واقع به معناى نزدیكى به منبع نور است ؛ به معناى نزدیكى به تمام خوبیها و كمالات است ؛ به معناى رسیدن به حقایق و معارف است ، به معناى كسب صفات انسانى و دارا شدن خلق و خوى آدمیت است و در مقابل ، دورى از پروردگار متعال به معناى فرو رفتن در ظلمات بى پایان ، داخل شدن در ناپاكیها و آلودگیها، غلتیدن در ضلالتها و گمراهیها، بسته شدن چشم و گوش و عقل و فهم ، دارا شدن صفات شیطانى و حیوانى و خلاصه قرارگرفتن در معرض تمام بدیها و زشتیهاست . بنابراین ، ملاحظه مى كنیم كه سعادت و شقاوت آدمى در گرو نزدیكى به حقتعالى و دورى از اوست . و اینجاست كه مى بینیم ((قرب الهى ، خواسته نهایى )) مردان الهى قرار مى گیرد. در ((مناجاة المریدین )) چنین آمده است :
((رُؤْیَتُكَ حاجَتى وَجِوارُكَ طَلَبى وَقُرْبُكَ غایَةُ سُؤْلى )).
((حاجتم دیدار تو، خواسته ام در كنار تو بودن و نهایت درخواستم ، نزدیكى به توست )).
O ((یا قَریبُ!)).
((اى نزدیك !)).
خداوند متعال به انسان و همه موجودات نزدیك است و این به خاطر احاطه اى است كه خالق هستى بر هستى دارد؛ یعنى جایى وجود ندارد كه خالى از علم خداوند و حضور پروردگار متعال باشد بنابراین ، اگر دورى و بُعدى باشد، از ناحیه ما انسانها مى باشد. حضرت اباعبداللّه (علیه السّلام ) در ((دعاى روز عرفه )) چنین مى فرماید:
((اِلهى ما اَقْرَبَكَ مِنّى وَاَبْعَدَنى عَنْكَ)).
((خدایا! تو چقدر به من نزدیكى و من چقدر از تو دورم )).
پروردگار متعال نیز در سوره بقره ، چنین مى فرماید:
(وَاِذا سَئَلَكَ عِبادى عَنّى فَاِنّى قَرِیْبٌ اُجِیْبُ دَعْوَةَ الدّاعِ اِذا دعانِ ).(38)
((هنگامى كه بندگانم از تو (پیامبر) درباره من سؤ ال مى كنند (پس به ایشان بگو كه ) من نزدیك هستم . و هرگاه كسى مرا بخواند، جواب او را خواهم داد)).
بنابراین ، باید گفت كه ((بى معرفتى )) ما موجب ((دورى )) ما از پروردگار خود شده است به طورى كه اگر ما موانع و حجابهاى درونى خویش را برطرف سازیم ، خداى خود را بسیار نزدیك خواهیم یافت . در همین زمینه در یكى از عبارتهاى دعاى ((جوشن كبیر)) چنین آمده است :
((یا مَنْ لا یَبْعُدُ عَنْ قُلُوبِ الْعارِفینَ!)).
((اى كسى كه از قلب بندگان با معرفتت ، دور نیستى !)).
O ((یا اَقْرَبَ مِنْ كُلِّ قَریبٍ!)).
((اى نزدیكتر از هر نزدیك !)).
و این به خاطر آن است كه نزدیكان دیگر، هركدام از جهتى و تا حد معیّنى به انسان نزدیك هستند.
نزدیكان دیگر، گاهى نزدیكند، گاهى دور، گاهى هستند، گاهى نیستند، همان موقع هم كه هستند از بسیارى از احوالات درونى ما بى خبر و غافلند، از گذشته و آینده ما بى اطلاع اند، از بسیارى خواسته هاى قلبى و درونى و نیازهاى عاطفى و فكرى و جسمى ما دور هستند. اما این خداى خالق و قادر است كه در همه جا و همه حال با انسان است و نزدیكترین موجود به اوست . ولى دریغا! كه این انسانِ جاهل ، اقرب بودن خداى خود را درك نمى كند و چیزهاى دیگرى را به عنوان ((نزدیكترین )) براى خود انتخاب مى كند و همه چیز خود را فداى آن مى كند و آنگاه زمانى به اشتباه خود پى مى برد كه بسیار دیر شده است .
O ((یا قَریباً غَیْرَ بَعیدٍ!)).
((اى نزدیك بدون دورى !)).
O ((یا مَنْ هُوَ قَریبٌ غَیرُ بَعیدٍ!)).
((اى كسى كه نزدیك هستى بدون دورى و فاصله !)).
این عبارت با عبارتهاى قبل ، قریب المعنى است ((غیر بعید)) را مى توان توضیحى براى ((قریب )) دانست ؛ زیرا وقتى چیزى نزدیك باشد، واضح است كه دور نخواهد بود. هرچند ممكن است گفته شود كه منظور از ((غیر بعید)) آن است كه قرابت و نزدیكى پروردگار یك نزدیكى واقعى است ؛ زیرا برخى از نزدیكها هستند كه در ظاهر به آدمى نزدیكند و قریب به حساب مى آیند اما در واقع بسیار بعید و دور مى باشند.
O ((یا نِعْمَ الْقَریبُ!)).
((اى بهترین نزدیك !)).
از مطالبى كه در ابتداى بحث آمد ((نعم القریب )) بودن پروردگار متعال روشن مى شود. به این معنا كه از قرب این قریب ، چیزهایى براى انسان حاصل مى شود كه از قرابت هیچ قریبى ، براى انسان چنین امورى به دست نمى آید.
برخى از قریبها هستند كه از قرابتشان چیزى جز بدى و شرّ نصیب انسان نمى شود. آنانكه ((دنیا)) را با عناوین مختلفش ((قریب )) خود قرار داده اند، آنانكه هوا و هوس و امیال وخواسته هاى نفسانى را به عنوان قریب برگزیده اند، آنانكه افراد منحرف و گمراه را به امیدى قریب خود ساخته اند، اینان كسانى هستند كه از این قرابتها و نزدیكیها جز ضرر و زیان در دنیا و آخرت ، چیز دیگرى نصیبشان نمى شود.
اما خداوند متعال قریبى ، است كه از قرابتش تمام خوبیها براى انسان حاصل و تمام بدیها از او دفع مى گردد. البته باید توجه داشت كه نزدیكى و قرابت با افرادو اشیاى سودمند و الهى نه تنها منافاتى با نزدیكى به خداوند متعال ندارد بلكه در طول و راستاى همان قرابت الهى مى باشد.
O ((یا مَنْ هُوَ فى عُلُوِّهِ قَریبٌ!)).
((اى كسى كه در عین برترى و والایى ، نزدیك هستى !)).
((قرابت و نزدیكى )) در عین ((علوّ و برترى )) این عبارت در واقع مى تواند پاسخى باشد به یك سوء تفاهم ؛ چه اینكه در میان ما انسانها معمولاً چنین است كه هرگاه كسى به یك برترى دست یابد، از دیگران فاصله گرفته و دور مى شود. مثلاً كسانى كه به یك مقام و برترى علمى یا سیاسى یا مالى و ... نایل مى شوند از كسانى كه فاقد این امور هستند، معمولاً دور مى شوند، پس ممكن است عده اى درباره خداوند هم چنین گمان كنند كه چون پروردگار متعال داراى عُلوّى غیرقابل تصور و غیر قابل مقایسه با انسان است ، پس ‍ دست ما انسانهاى ناچیز از دامان الهى كوتاه و نزدیكى بین ما و او نمى تواند وجود داشته باشد.
اما این صفت بارى تعالى به ما مى گوید كه علوّ پروردگار، موجب دورى او از شما انسانها نمى باشد، بلكه پروردگار متعال در عین والایى و برترى ، به انسان نزدیك است .
O ((یا مَنْ دَنى فى عُلُوِّهِ!)).
((اى كسى كه نزدیك هستى در عین بلندمرتبگى !)).
((دُنوّ)) به معناى قرابت و نزدیكى است . بنابراین ، این عبارت با عبارت قبل ، از نظر معنا به هم نزدیك هستند.
O ((یا مَنْ عَلا فى دُنُوِّهِ!)).
((اى كسى كه در عین نزدیكى ، بلند مرتبه و والا هستى !)).
این عبارت عكس دو عبارت قبلى مى باشد مطلبى كه از این صفت الهى فهمیده مى شود آن است كه گمان نشود قرابت و نزدیكى پروردگار به آدمى ، ذرّه اى از والایى و بزرگى پروردگار متعال مى كاهد و موجب كسر شاءن او مى شود. بنابراین ، تصور كسانى كه خداى متعال را متّصف به صفات ناقص آدمى مى نمایند، تصور باطلى بیش نیست .
O ((یا مَنْ هُوَ فى قُرْبِهِ لَطِیفٌ!)).
((اى كسى كه در نزدیكى خویش ، نافذ و آگاه هستى !)).
((لطیف )) به معناى ((رقیق و نافذ)) است ؛ یعنى قرابت و نزدیكى پروردگار متعال مانند یك نزدیكى جسمانى كه دو چیز در كنار همدیگر قرار مى گیرند، نیست . بلكه نزدیكى پروردگار، یك نزدیكى ظاهرى و باطنى است كه موجب احاطه خداوند به همه چیز، آن هم در همه ابعادش مى شود. به همین جهت كلمه ((لطیف )) در قرآن كریم در چندین مورد همراه با كلمه ((خبیر)) ذكر شده است . قرآن كریم در سوره احزاب ، آیه 34 مى فرماید:(... اِنَّ اللّهَ كانَ لَطیفاً خَبیراً ).
((همانا كه پروردگار، آگاه و با خبر است )).
حال وقتى كه این قرابت الهى را در مورد انسان در نظر مى گیریم ، ملاحظه مى كنیم كه پروردگار متعال نه تنها به همه ابعاد جسمى و مادى انسان نزدیك است و به آن احاطه دارد، بلكه به تمام روحیّات ، افكار، تخیّلات ، نیّات ، خلقیّات و... انسان نیز نزدیك مى باشد و چیزى از او مخفى و دور نیست .
O ((یا مَنْ قَرَّبَنى وَاَدْنانى !)).
((اى كسى كه مرا نزدیك كردى و در نزد خود جاى دادى !)).
آنچه كه در این صفت الهى بیان شده است این است كه این خداى متعال است كه انسان را به خود قریب و نزدیك مى سازد، بنابراین ، باید تقرّب به درگاه الهى را از خود خداوند مسئلت نمود. البته در این رهگذر، آدمى باید آن مقدار از كار را كه به عهده اش ‍ مى باشد، انجام بدهد. در ((مناجاة الراجین )) چنین مى خوانیم :
((یا مَن ... اِذا اَقْبَلَ عَلَیْهِ قَرَّبَهُ وَاَدناهُ!)).
((اى كسى كه وقتى بنده اش به او روى مى آورد،او را نزدیك و مقربش ‍ مى گرداند!)).
بنابراین ، وظیفه ما ((اقبال و روى آوردن )) به درگاه الهى است . آنگاه خداوند هم بنده اى را كه به او اقبال نموده است ، به خود نزدیك خواهد نمود.
O ((یا مَنْ هُوَ اِلى مَنْ اَحَبَّهُ قَریبٌ!)).
((اى خدایى كه به دوست دارنده ات نزدیك هستى !)).
این یك قانون كلى است كه انسان همیشه به محبوب خود نزدیك است . بنابراین ، براى به دست آوردن ((قرب الهى )) باید پروردگار متعال ((محبوب )) آدمى قرار گیرد و لازمه این كار آن است كه انسان محبت غیرخدا را از دل خود خارج نماید؛ چه اینكه دو محبوب در یك دل نگنجند.
عوامل قرب انسان به خداوند
اینك به برخى از((عوامل قرب ))انسان به پروردگاركه دردعاهاآمده است ،توجه مى كنیم :
یكى ازاین عوامل ،همان ((اقبال و روآوردن ))به خداوند متعال است كه قبلاً بیان شد:
((... وَاِذا اَقْبَلَ عَلَیْهِ قَرَّبَهُ وَاَدْناهُ))، دلیل آن نیز واضح است چه اینكه انسان همواره در حال رسیدن و نزدیك شدن به چیزى است كه به سوى آن روى آورده است . و طبیعى است كه روآوردن به پروردگار متعال ، مستلزم روى گرداندن از غیرخداونداست .
یكى دیگر از عوامل ، ((ذكر)) خداوند متعال است . ((ذكر)) به معناى ((توجه داشتن و به یاد بودن )) است . در ((دعاى كمیل )) حضرت چنین مى فرماید:
((اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرّبُ اِلَیْكَ بِذِكْرِكَ)).
((بارالها! من به وسیله ذكر تو به سوى تو تقرّب و نزدیكى مى جویم )).
دلیل این امر نیز روشن است ؛ زیرا چگونه ممكن است انسان دائما به یاد چیزهاى دیگر باشد و قلب و فكر او به سوى غیرخداوند متوجه باشد، اما به طرف خداوند حركت نماید و به او نزدیك شود؟
یكى دیگرازراههاى قرابت ونزدیكى به پروردگار متعال ، ((درخواست و مسئلت )) از خود خداوند مى باشد كه در دعاها فراوان آمده است : در ((دعاى كمیل )) چنین مى فرماید:
((اَسْئَلُكَ بِجُودِكَ اَنْ تُدْنِیَنى مِنْ قُرْبِكَ)).
((به جود و بخششت از تو مى طلبم كه مرا به قرب خود نزدیك سازى )).
و در ((مناجاة المحبین )) چنین مى فرماید:
((اِلهى فَاجْعَلنا مِمَّنِ اصْطَفَیتَهُ لِقُرْبِكَ وَوِلایَتِكَ)).
((پروردگارا!مراازكسانى كه براى قرب و دوستى خودت انتخاب كرده اى قرار ده )).
یكى دیگر از عوامل ، ((اطاعت از خداوند متعال و انجام عمل صالح است )). در ((اعمال شب نیمه شعبان )) چنین آمده است .
((اَللّهُمَّ ... وَحَبِّبْ اِلَىَّ طاعَتَكَ وَما یُقَرِّبُنى مِنْكَ وَیَزْلُفَنى عِنْدَكَ)).
((بارالها! طاعت خودت را و هرآنچه را كه موجب نزدیكى من به تو و جاى گرفتنم در نزد تو مى شود، محبوب من قرار ده )).
و در ابتداى سوره واقعه چنین مى فرماید:
(وَاَلسّابِقُون السّابِقُونَ # اُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ ).(39)
((آنانكه (به كارهاى نیك و اطاعت و عبادت پروردگار) سبقت گرفتند و پیشى جستند، آنان مقربین درگاه الهى هستند)).
و در ((مناجاة المحبین )) آمده است :
((اَسْئَلُكَ ... حُبَّ كُلِّ عَمَلٍ یُوصِلُنى اِلى قُرْبِكَ)).
((محبت هر عملى كه مرا به قرب تو مى رساند، از تو مى طلبم )).
نكته مهمى كه در اینجا به آن اشاره شده است ، محبت اعمال نیك است ؛ چون تا زمانى كه انسان ، عملى را دوست نداشته باشد، هیچگاه نمى تواند، آن عمل را صادقانه و خالصانه انجام بدهد و به نتیجه مطلوب برسد.
دیگر از راههاى رسیدن به قرب الهى ، تقرب به وسیله ((مقربین درگاه الهى )) مى باشد. ((مقربین )) كسانى هستند كه به قرب كامل الهى نایل گشته و در جوار پروردگار خود آرام یافته اند. همان كسانى كه در آیات متعددى از قرآن كریم ، از آنان به بهترین وجه یاد شده است . اینان كسانى هستند كه مى توانند با قدرتى الهى ، دست آدمى را گرفته و او را به قرب پروردگار خویش برسانند. در واقع نزدیكى به این افراد كه در نزدیكى خداى متعال هستند، موجب نزدیكى به خود خداوند متعال مى گردد.
در دعایى كه بعد از ((نماز حضرت امام حسن (علیه السّلام ) )) وارد شده ، چنین آمده است :
((اللّهُمَّ اِنّى ... اَتَقَرَّبُ اِلَیْكَ بِمُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَرَسُولِكَ وَاَتَقَرَّبُ اِلَیْكَ بِمَلائِكَتِكَ الْمُقَرَّبین وَاَنْبیائِكَ وَرُسُلِك )).
((بارالها!من به وسیله حضرت محمد،فرستاده وبنده ات به سوى تونزدیكى مى جویم و نیزبه وسیله فرشتگان مقرّب درگاهت و پیامبران وفرستادگانت به سوى تو تقرب مى جویم )).
همچنین در یكى از دعاهاى روزانه ((ماه رجب )) چنین آمده است :
((اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِالْمَولُودَیْنِ فِى رَجَبٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلی الثّانى وَابْنِهِ عَلىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْمُنْتَجَبِ وَاَتَقَرّبُ بِهِما اِلَیْكَ خَیْرَ الْقُرْبِ)).
((پروردگارا! من به واسطه دو مولود بزرگوار در ماه رجب یعنى حضرت جوادالائمه و حضرت امام هادى (علیهماالسّلام ) از تو مسئلت مى كنم و به واسطه این دو بزرگوار به سویت قرب مى یابم آن هم بهترین قرب و نزدیكى را)).
و در زیارت بانوى جلیلة القدر حضرت ((فاطمه معصومه (علیهاالسّلام ) )) در قم ، چنین آمده است :
((اَتَقَرَّبُ اِلَى اللّهِ بِحُبِّكُمْ وَالْبَرائَةِ مِنْ اَعْدائِكُمْ)).
((به وسیله محبت شما اهلبیت و بیزارى جستن از دشمنانتان ، به سوى پروردگار، نزدیكى مى جویم )).
و در زیارت مخصوصه سوم حضرت على (علیه السّلام ) آمده است :
((اَتَیْتُكَ ... مُتَقَرِّباً اِلَى اللّهِ بِزیارَتِكَ)).
((به سوى تو آمده ام تا با زیارت كردن تو به سوى خداوند متعال ، قرب یابم )).
و از این مضامین در دعاها فراوان است كه این امر نشانگر علوّ مقام این بزرگواران است . در اینجا لازم است گفته شود كه راهها و عوامل مذكور به هیچ وجه جداى از یكدیگر نیستند بلكه ارتباطى منطقى و كاملاً منسجم با همدیگر دارند.
حال كه صحبت از((مقربین ))شد،مناسب است از قرآن كریم ذكرى از آنان به میان آید:
(فَاَمّا اِنْ كانَ مِنَ الْمُقَرَّبینَ # فَرَوْحٌ وَرَیْحانٌ وَجَنَّةُ نَعیمٍ ).(40)
((پس آن كس (كه از این جهان مى رود) اگر از مقربین درگاه الهى باشد، پس براى اوست راحتى و آسایش و رزق بهشتى و بهشت پر نعمت )).
و سوره مباركه ((مطففین )) مى فرماید:
(وَمِزاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ عَیْناً یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُون ).(41)
((چشمه اى خاص در جنّت الهى وجود دارد كه فقط كسانى كه به مقام قرب الهى رسیده و از مقرّبین گشته اند، از آن مى نوشند (و این سعادتى اختصاصى براى آنان است ) )).
در پایان ، كلام را با مناجاتى از حضرت زین العابدین (علیه السّلام ) در ((مناجاة المفتقرین )) به آخر مى بریم :
((قَرارى لا یَقِرُّ دُونَ دُنُوّى مِنْكَ وَ ... غَمّى لا یُزیلُهُ اِلاّ قُرْبُكَ)).
((جز با نزدیكى به تو آرام و قرار نمى یابم و غم دلم را چیزى جز قرب و نزدیكى به تو زایل نمى كند)).


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 4 آبان 1388 08:56 ب.ظ