تبلیغات

کد دعای فرج برای وبلاگ

کیمیای عشق - معاد چیست ؟ 1

معاد چیست ؟ 1

دوشنبه 4 آبان 1388 12:32 ب.ظ

نویسنده : هادی صدفی
ارسال شده در: آرشیو غنی کیمیای عشق ،
بازگشت همه چیز به سوى خداوند است

 ((یا مَنْ كُلُّ شَىْءٍ صائِرٌ اِلَیْهِ!)).
((اى كسى كه هرچیزى به سوى او در حال تحول است !)).

 ((یا مَنْ كُلُّ شَىْءٍ مُنیبٌ اِلَیْهِ!)).
((اى كسى كه همه چیز به سوى او باز مى گردد!)).

 ((یا مَنْ فِى الْمَماتِ قُدْرَتُهُ!)).
((اى كسى كه در مرگ ، قدرت او نهفته است !)).

 ((یا مَنْ فِى الْقُبُورِ عِبْرَتُهُ!)).
((اى كسى كه در قبرها، پند و عبرت او وجود دارد!)).

 ((یا مَنْ اَماتَ وَاَحْیى !)).
((اى كسى كه جان مى ستاند و جان مى بخشد!)).

 ((یا مَنْ لا یُحْیِى الْمَوْتى اِلاّ هُوَ!)).
((اى كسى كه مردگان را جز او كسى زنده نمى سازد!)).

 ((یا مُحْیِىَ كُلِّ شَىْءٍ وَمُمیتَهُ!)).
((اى حیاتبخش همه چیز و گیرنده حیات از هرچیز!)).

((یا مُحْیِىَ الاَْمْواتِ!)).
((اى زنده كننده مردگان !)).

 ((یا مُحْیى !)).
((اى حیاتبخش !)).

 ((یا مُفْنى !)).
((اى فنا كننده !)).

 ((یا باعِثَ الْبَرایا!)).
((اى برانگیزاننده خلق !)).

 ((یا باعِثُ!)).
((اى برانگیزنده !)).

 ((یا جامِعُ!)).
((اى جمع كننده !)).

 ((یا مُبْدِئَ كُلِّ شَىْءٍ وَمُعیدَهُ!)).
((اى آفریننده هرچیزى و بازگرداننده آن !)).

 ((یا مُبْدِئُ!)).
((اى آغاز كننده !)).

 ((یا مُعیدُ!)).
((اى برگرداننده !)).

 ((یا مَنْ یَبْدَءُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعیدُهُ!)).
((اى كسى كه خلق را آفریدى و سپس آن را بازمى گردانى !)).

 ((یا مَنْ فِى الْقِیامَةِ مُلْكُهُ!)).
((اى كسى كه در قیامت ملك و سلطنت از آن اوست !)).

 ((یا مالِكَ یَوْمِ الدّینِ!)).
((اى مالك و صاحب اختیار روز جزا!)).

 ((یا مَنْ لَهُ الاْ خِرَةُ وَالاُْولى !)).
((اى كسى كه جهان دنیا و آخرت از آن اوست !)).

 ((یا اَوَّلُ!)).
((اى اوّل !)).

 ((یا اخِرُ!)).
((اى آخر!)).

 ((یا اَوَّلَ كُلِّ شَىْءٍ وَاخِرَهُ!)).
((اى اوّل هرچیز و آخر آن !)).


انسان در مسیرى كه هستى بخش ، ترسیم نموده است ، در حال حركت مى باشد؛ مسیرى كه ابتدایش از هستى آفرین و انتهایش هم به سوى اوست .
و او براى طى این مسیر، عبث و بیهوده آفریده نشده بلكه با برنامه و دستور كارى بسیار دقیق ، مدبرانه و حكیمانه خلق شده است . و انتهاى این مسیر هم نه به جایى مبهم و نامعلوم بلكه به قرارگاهى كاملاً مشخص و معیّن ، پایان مى پذیرد.
مسیر زندگانى داراى دوبعد ((مادى و معنوى )) است . و اصالت با بعد معنوى است ؛ زیرا انسانیت انسان را در آن بعد مى توان یافت ، بُعد مادى نیز خدمتكار و وسیله اى است براى معنویت .
آدمى در پیمایش مسیر زندگانى ، داراى آزادى ، اراده و قدرت انتخاب است ، اما این قدرت انتخاب به این معنا نیست كه هرآنچه را انتخاب نموده ، صحیح است بلكه در این میان تنها یك انتخاب درست وجود دارد. این انتخاب صحیح كدام است ؟ باید گفت همان هستى بخشى كه به انسان هستى بخشیده است ، انتخاب درست و نادرست را به آدمى نشان داده است و البته نتایج و عواقب هر انتخابى را هم براى انسان تصویر نموده است .
به هرحال ، انسان در طول مسیر زندگانى ، به نقطه اى مى رسد كه پایان زندگانى این جهانى او محسوب مى شود و سپس ، وارد مرحله اى مى شود كه كیفیت آن را خود از قبل و در زندگانى این جهانیش تعیین نموده است . مرحله اى كه مى توان آن را ((دیدن داشته ها)) نامید و ((یافتن كِشته ها)) دانست .
O ((یا مَنْ كُلُّ شَىْءٍ صائِرٌ اِلَیْهِ!)).
((اى كسى كه تمام چیزها در حال بازگشت و تحول به سوى او هستند!)).
ما از خدا هستیم ، همو كه ما را خلق نموده و به این جهان روانه ساخته است ، مدتى هم در این جهان باقى مانده و آنگاه دوباره باید به سوى او بازگردیم اما این بار با كوله بارى از عملكردهاى گوناگون ؛ همان عملكردهایى كه عاقبت ما را نزد خداوند مشخص ‍ مى كند؛ همان عملكردهایى كه روشن مى نماید آیا رجوع و بازگشت ما به سوى خداوند، بازگشتى نیكو و فرجامى خیر است یا مراجعتى بد و عاقبتى شر؛ در قرآن كریم نیز بارها ((بازگشت ))، به سوى خداوند بیان شده است :
(... وَاِلَى اللّهِ الْمَصیرُ ).(140)
((... و بازگشت (تمامى موجودات ) به سوى اوست )).
(... لا اِلهَ اِلاّ هُوَ اِلَیْهِ الْمَصیرُ ).(141)
((... خدایى جز اللّه نیست (و) بازگشت (هرچیز) به سوى اوست )).
این جملات ، بیان كننده یك نوع دگرگونى و تحوّل در همه اشیا مى باشد. این دگرگونى به سوى خالق این اشیا مى باشد باید دانست كه ((صیر)) در لغت به معناى ((رجعت ، عاقبت ، منتها و تحول )) آمده است .
O ((یا مَنْ كُلُّ شَىْءٍ مُنیبٌ اِلَیْهِ!)).
((اى كسى كه بازگشت كننده است هرچیزى به سوى او!)).
((منیب )) به معناى رجوع كننده است ، اما رجوعى كه همراه توبه و پشیمانى باشد. در قرآن كریم نیز به معناى رجوع و بازگشت انسان به سوى خداوند در همین جهان ذكر شده است . در سوره ممتحنه ، مى فرماید:
(... رَبَّنا عَلَیْكَ تَوَكَّلْنا وَاِلَیْكَ اَنَبْنا وَاِلَیْكَ الْمَصیرُ ).(142)
((... پروردگارا! بر تو توكل مى كنیم و به سوى تو باز مى گردیم و به سوى تو است رجعت و بازگشت نهایى )).
O ((یا مَنْ فِى الْمَماتِ قُدْرَتُهُ!)).
((اى خدایى كه در مرگ ، قدرت او نمایان است !)).
یكى از مواردى كه قدرت الهى در آن نمایان مى شود، ((مرگ )) است ؛ چه اینكه انسان ملاحظه مى كند چگونه این ((مرگ )) انسانهاى قدرتمند را به زیر مى كشد. هیچ قدرتمندى را یاراى ایستادگى در برابر قدرت مرگ نیست . مرگ ، همه را چه جوان یا پیر، عالم یا جاهل ، خوب یا بد، قوى یا ضعیف و خلاصه همگان را از هستى این جهان ساقط مى كند.
شاید اگر مرگ نبود، هیچ قدرتى نمى توانست گردن این موجود گردنكش را فرود آورد، مرگ ، قدرت نمایى پروردگار است در مقابل موجودى كه گاه خود را از همه چیز و همه كس بالاتر مى بیند، اما زمانى كه به مرگ مى رسد، ضعف و ناتوانى خود را مى یابد. قرآن كریم خطاب به كسانى كه از مرگ فرار مى كنند مى فرماید:
(قُل اِنَّ الْمَوتَ الَّذى تَفرُّونَ مِنهُ فَاِنَّه مُلاقیكُمْ ... ).(143)
(( (اى پیامبر!) بگو مرگى كه از آن مى گریزید شما را ملاقات خواهد كرد)).
O ((یا مَنْ فِى الْقُبُورِ عِبْرَتُهُ!)).
((اى خدایى كه در قبرها، عبرتش وجود دارد!)).(عبرتى از رفتگان براى بازماندگان .)
در واقع در این جمله نقش تربیتى ((قبر)) بیان شده است . باید توجه كرد كه قبر، مهمترین اثرى است كه انسان را به یاد رفتن و رفتگان مى اندازد. در واقع ((قبرستان )) داراى دو نوع عبرت است ؛ یكى عبرتى كلّى و دیگر عبرتى جداگانه كه در هر قبر وجود دارد؛ عبرت كلى آن است كه انسان بنگرد چگونه زندگان دیروز، امروز در سكوتى محض گرد هم آمده اند، همانان كه در اجتماعات دیروز، آنچنان پر سر و صدا و فعّال و با هیجان بودند، در اجتماع امروزشان ، چگونه آرام و ساكت و بى تحرك هستند.
ونیزبداندكه براى اوهم دراینجاجایى معین است ،چه بخواهد یا نخواهد،خوشش بیاید یا نیاید، به فكر آن باشد یا خود را به فراموشى بسپارد، به هرحال ، گریزى از آن نیست .
و اما هنگامى كه انسان بر هر قبرى جداگانه عبور مى كند، در هریك عبرتى جداگانه مى یابد، انسان مشاهده مى كند كه مرگ به هیچ سن و سالى رحم نكرده است . از هیچ شخصى سؤ ال نكرده است كه چند سال دارى ، اهل كجا هستى ، به چه كار مشغول هستى ، از كدام خانواده و طایفه اى مى باشى ، چه پست و مقامى دارى ، براى آینده خود چه برنامه اى دارى ، گذشته ات چگونه بوده و ... خلاصه مرگ هیچ سؤ الى نمى كند و بدون سؤ ال مى آید و انسان را با خود مى برد. و همچنین عبرتهاى فراوان دیگر.
اما نكته مهم این است كه براى عبرت گرفتن لازم است انسان داراى چشم بینا و گوش ‍ شنوا و دل بیدار باشد، اما دریغا كه بسیارى از ما زندگان فاقد آن هستیم و با وجود قرار گرفتن در چنین مدرسه هایى ، از درسهاى آن بى بهره ایم .
O ((یا مَنْ اَماتَ وَاَحْیى !)).
((اى خدایى كه مى میراند و زنده مى سازد!)).
O ((یا مَنْ لا یُحْیِى الْمَوتى اِلاّ هُوَ!)).
((اى كسى كه جز او مردگان را زنده نمى كند!)).
O ((یا مُحْیِىَ الاَْمْواتِ!)).
((اى حیاتبخش مردگان !)).
O ((یا مُحْیِىَ كُلِّ شَىْءٍ وَمُمیتَهُ!)).
((اى حیات دهنده ، به همه چیز و گیرنده حیات از هرچیز!)).
زندگى ، مرگ ، زندگى ، دو واژه اوّل براى انسان آشنا و قابل درك است ؛ زیرا انسان آنها را مشاهده نموده و با آن دو، سرو كار دارد، آن هم به صورت روزمرّه ، اما مساءله بر سر واژه سوم است یعنى ((زندگى پس از مرگ )). اینجاست كه راهها از یكدیگر جدا مى شود. گروهى آن را پذیرفته و بدان ایمان مى آورند و گروهى هم با رد حیات پس از مرگ ، نسبت به آن كافر مى شوند.
نكته مهم درباره زندگى پس از مرگ آن است كه این زندگى در حال حاضر براى ما ((غیب )) است ؛ یعنى هیچ طریقه مادى و معمولى براى درك و دریافت آن وجود ندارد.
و نكته مهم دیگر آنكه این زندگى ، یك زندگى همیشگى و دایمى است كه پایانى براى آن نیست به همین جهت ملاحظه مى كنیم كه یكى از وظایف و مسؤ ولیتهاى سنگین انبیا (علیهم السّلام ) تبیین این زندگى براى انسان و بیان وظایف انسان در قبال آن است .
البته باید توجه كرد كه غیب بودن زندگى اخروى به آن معنا نیست كه انسان نمى تواند به هیچ باورى در این زمینه دست یابد، بلكه برعكس ، انسان از لحاظ درونى داراى چنان قدرت فهم و دركى در این زمینه است كه مى تواند به ((یقین كامل )) در امور غیبى نایل شود و اینگونه حقایق را مانند روز روشن دریابد و ملاحظه نماید. اما رسیدن به این مرحله از درك و باور، خود داراى شرایط و مقدماتى است كه قسمت بزرگى از تعلیمات انبیا را تشكیل مى دهد و در جاى خود بیان شده است .
مساءله دیگرى كه در اینجا مطرح مى شود این است كه این مرگ و زندگى براى چیست ؟ چرا خداوند مى میراند و دوباره زنده مى سازد؟ چرا همین زندگى فعلى ادامه پیدا نمى كند و یا چرا از ابتدا انسان در حیات آن جهانى خود خلق نگردید؟ و خلاصه به این جهان آمدن و سپس به جهانى دیگر رفتن و اینهمه تغییر و تحولات و دگرگونیها براى چیست ؟
در پاسخ باید گفت تمام این آمد و رفتها و تغییر و تحولات ، حساب شده ، حكیمانه و برنامه ریزى شده است وقتى كه به خلقت اولیّه انسان نگاه مى كنیم ، مشاهده مى نماییم كه اتفاقا اوّلین انسان نه در این كره خاكى بلكه در جایى دیگر و آن هم در نوعى بهشت (یعنى در بهشتى آسمانى كه با بهشت آخرت فرق دارد؛ زیرا خروج از بهشت آخرت ممكن نیست ) خلق مى شود اما ظاهرا لیاقت و قابلیت ماندن در آنجا را از خود نشان نمى دهد.
پس به این جهان پرآشوب آورده مى شود تا امتحانها و مراحل گوناگون را از سر بگذراند تا آنگاه ، تنها كسانى كه لیاقت دارند به بهشت ابدى و همیشگى قدم نهند و در آن مستقر شوند؛ چرا كه این دنیا حقیرتر از آن است كه قابلیت بقاى همیشگى انسان را داشته باشد. به هرحال ، در تمام این آمد و رفتها تكلیف و وظایف انسان از سوى خالق هستى بخش ، مشخص و بیان شده است ، بنابراین ، بر آدمى است كه ملاحظه تكلیف خود را نموده و بر طبق آن عمل نماید. قرآن كریم ، هدف از مرگ و زندگى را چنین بیان مى فرماید:
(اَلَّذى خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیاةَ لِیَبْلُوَكُمْ اَیُّكُمْ اَحْسَنُ عَمَلاً ... ).(144)
((همان كسى كه مرگ و زندگى را پدید آورد تا معلوم شود چه كسانى از شما نیكوكارند...)).
O ((یا مُحْیى !)).
((اى حیات دهنده !)).
نكته قابل ذكر در اینجا این است كه هرچند مصداق بارز محیى بودن خداوند، مربوط به زنده نمودن مردگان در جهان آخرت است ، اما مى توان گفت كه اختصاصى به آن ندارد، بلكه یكى از موارد مهم آن در همین دنیا عبارت است از ((زنده كردن دلهاى مرده )) و این مورد از جهتى مهمتر از زنده كردن اخروى مى باشد؛ زیرا زنده نمودن در جهان آخرت اختصاص به اشخاص معین ندارد بلكه خداوند همگان را زنده مى سازد تا به سوى سرنوشت ابدى خویش كه با دست خود ساخته اند روانه شوند.
اما زنده كردن دلهاى غیر زنده ، توفیق و سعادتى است كه تنها نصیب عده اى خاص ‍ مى شود و از این گذشته زنده بودن یا نبودن دل در این دنیا امرى است كه كیفیت زندگانى اخروى انسان را معین مى كند. بنابراین ، انسان در این جهان باید به دنبال حیات بخشیدن به دل و جان خود برآید و از هیچ كوششى در این راه دریغ ننماید. و مى توان گفت كه این امر، چیزى است كه خداوند، پیامبران را براى آن مبعوث فرموده است بدین جهت در قرآن كریم خداوند انسانها را به سوى تعالیم ((حیاتبخش )) الهى دعوت مى كند. در سوره مباركه انفال ، مى فرماید:
(یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا للّهِِ وَلِلرَّسُولِ اِذا دعاكُمْ لِما یُحْیِیكُمْ ... ).(145)
((اى ایمان آورندگان ! اجابت كنید خدا و رسولش را هنگامى كه شما را به سوى چیزى مى خوانند كه زنده مى كند شما را...)).
معلوم است كه منظور از حیات و زندگى در آیه شریفه ، زندگى مادى نیست ؛ زیرا همگان آن را دارا مى باشند بلكه حیات روحى و معنوى مراد است . و در سوره نحل ، چنین مى فرماید:
(مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ اَوْ اُنْثى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً ... ).(146)
((هر مرد و زن با ایمانى كه عمل صالح انجام دهد، هرآینه او را حیات و زندگى مى بخشیم ! حیاتى طیب و پاكیزه ...))، كه در اینجا نیز مراد، حیات معنوى و انسانى مى باشد.
O ((یا مُفْنى !)).
((اى فنا كننده !)).
((فنا)) به معناى نیستى و نابودى و عدم است . بنابراین ، از آن جهت كه خداوند انسان را در این جهان معدوم مى كند و بلكه كل جهان مادى را نابود مى سازد، مى توان خداوند را ((مفنى )) نامید.
O ((یا باعِثَ الْبَرایا!)).
((اى برانگیزاننده خلق !)).
این عبارت با ((یا مُحْیِىَ الاَْمْواتِ!)) قریب المعنى است .
در سوره مباركه حج ، مى فرماید:(... اَنَّ اللّهَ یَبْعَثُ مَنْ فى الْقُبُور ).(147)
((... خداوند كسانى را كه در قبرها هستند برمى انگیزاند!)).
O ((یا جامِعُ!)).
((اى جمع كننده !)).
یكى ازاسامى روزقیامت كه درقرآن كریم آمده است ((یوم الجمع )) مى باشد. و این بدان خاطر است كه در روز قیامت مردگان پس از زنده شدن در پیشگاه الهى ، جمع مى شوند. و به همین جهت ، خداوند درقرآن كریم ((جامع الناس )) نامیده شده است .
(رَبَّنا اِنَّكَ جامِعُ النّاسِ لِیَوْمٍ لا رَیبَ فیهِ اِنَّ اللّهَ لا یُخْلِفُ الْمیعادَ ).(148)
((پروردگارا! تو جمع كننده آدمیان هستى در روزى كه هیچ شكى در آن روز (قیامت ) نیست به درستى كه خداوند از وعده هاى خود، تخلف نمى كند)).
O ((یا باعِثُ!)).
((اى برانگیزاننده !)).
یكى از كسانى كه پروردگار متعال ((باعث )) آنان مى باشد، اموات و مردگان مى باشند كه بیان آن گذشت ، اما باید دانست كه ((باعث )) بودن پروردگار متعال ، اختصاصى به این مورد ندارد، بلكه خداوند، پیامبران را هم براى پیامبرى و رسالت مبعوث مى كند و همچنین موارد دیگرى كه در قرآن كریم ، ذكر آن به میان آمده است . در سوره آل عمران ، مى فرماید:
(لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤْمِنینَ اِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً مِنْ اَنْفُسِهِمْ ... ).(149)
((هر آینه خداوند بر مؤ منین منّت نهاد از آن جهت كه پیامبرى از میان خودشان برانگیخت ...)).
البته در قرآن كریم ((بعث )) بیشتر در همان مورد برانگیختن روز قیامت استعمال شده است .
O ((یا مُبْدِئَ كُلِّ شَىْءٍ وَمُعیدَهُ!)).
((اى پدید آورنده هرچیز و بازگرداننده آن !)).
O ((یا مَنْ یَبْدَءُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعیدُهُ!)).
((اى كسى كه خلق را مى آفریند، سپس آنان را بازمى گرداند!)).
O ((یا مُبْدِئُ!)).
((اى پدید آورنده !)).
O ((یا مُعیدُ!)).
((اى بازگشت دهنده !)).
در سوره یونس ، مى فرماید:
(اِلَیْهِمَرْجِعُكُمْجَمیعاً وَعْدَاللّهِ حَقّاً اِنَّهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعیدُهُ ... ).(150)
((به سوى اوست بازگشت شما همگى ، این وعده حق الهى است . خداوند مخلوقات را آفریده و سپس آنها را (بعد از مرگ ) باز مى گرداند ...)).
و در سوره روم ، مى فرماید:
(اَللّهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعیدُهُ ثُمَّ اِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ).(151)
((خداوند خلق را آفرید سپس آن را باز مى گرداند پس از آن به سوى او بازگشت مى كنید)).
((بداء)) آفرینش اولى را گویند كه قبل از آن آفرینشى نبوده است و ((عود)) آمدنى را گویند كه قبل از آن رفتنى بوده است . و ((اعاده )) هم ((آوردنى )) است كه قبل از آن ((بردنى ))بوده باشد به هرحال ،این عبارات نیز مانند((یا مُحْیِىَ الاَْمْواتِ!)) و نظیر آن است .
نكته اى كه در اینجا وجود دارد این است كه قرآن كریم بر ((اعاده ))، یعنى بازگرداندن همان چیزهایى كه قبلاً بوده اند تكیه مى كند، به عبارت دیگر، خداوند مى فرماید كه ما خلق را براى اوّلین بار آفریدیم ؛ یعنى قبل از آن چنین خلقى وجود نداشته است سپس در روز قیامت ، دوباره این خلق را كه گرفتار موت شده اند، بازمى گردانیم یعنى حیاتى را كه در این خلق بوده و با موت ، آن حیات رفته است ، دوباره ما حیات رفته را بازمى گردانیم . در ادامه از سوره یونس ، علت این بازگشت چنین بیان شده است :
(... لِیَجْزِىَ الَّذینَ امَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ بِالْقِسْطِ وَالَّذینَ كَفَرُوا لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَمیمٍ وَعَذابٌ اَلیمٌ بِما كانُوا یَكْفُرُونَ ).(152)
((... تا آنانكه ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، به عدل و احسان جزاى خیر داده شوند و براى آنانكه كفر ورزیدند به جهت كفرشان برایشان شرابى سوزان و عذابى دردناك باشد)).
یعنى این بازگشت براى آن است كه افراد مؤ من جزاى عمل صالح خود را ببینند و افراد كافر، هم به عذاب خود برسند.
نكته دیگر آنكه بر طبق عبارت :((یا مبدِئَ كُلِّ شَىْءٍ وَمُعیدَهُ!)) و همچنین ((یا مُحْیِىَ كُلِّ شَىْءٍ وَمُمیتَهُ!)). این مرگ و زندگى و آمد و رفت ، اختصاصى به انسان ندارد بلكه امرى كلى مى باشد همانگونه كه در عبارت ((یا مَنْ كُلُّ شَىْءٍ صائِرٌ اِلَیْهِ!)) بازگشت همه اشیا به سوى خداوند دانسته شده است . اما آنچه براى انسان مهم است این است كه به فكر بازگشت خویشتن باشد، لذا در آیه قبل خداوند به ((انسان )) خطاب مى كند كه :
(اِلَیْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمیعاً ... ).(153)
((بازگشت همه شما به سوى پروردگار است ...)).
مناسب است در اینجا كلام مرحوم علاّمه طباطبائى صاحب تفسیر شریف المیزان رضوان اللّه تعالى علیه - ذكر شود. ایشان در ذیل آیه چهارم از سوره یونس بعد از بیان مطالبى چنین مى فرمایند:
((فَنَفادُ وُجودِ الا شیاء وَانتهائها اِلى اءجلها لیس فَناء منها وَبطلاناً لها على مانتوهمه ، بل رجوعاً وعوداً منها الى عنده وقد كانت نزلت من عنده ، وما عنداللّه باقٍ فلم یكن الابَسطاً ثم قبضاً فاللّه سبحانه یَبْدَؤُا الا شیاء بِبَسط الرحمة ، وَیُعیدها الیه بقبضها وهو المعاد الموعود)).(154)
و در ذیل آیه شریفه شصت و چهارم از سوره نمل مى فرمایند:
((وَما یتضمنه الایة من لطائف الحقائق القرآنیة یفید ان لابطلان فى الوجود مطلقاً بل ما اءوجده اللّه تعالى بالبَدء سَیرجع الیه بالاعادة وما نشاهده من الهلاك فیها، فِقدانٌ منا له بَعد وِجدانه )).(155)
مرحوم علاّ مه ابتدا ضمن مطالبى مى فرمایند: خداوند موجودات را هستى مى دهد و هستى را به رحمت خودش آنقدر افاضه مى كند و مى بخشد تا موجود به حد كمال خودش برسد و این ادامه دارد تا مدت معین . بعد از آنكه آن مدت به سر آمد، آن موجود به انتهاى اجل معین خود مى رسد، اما این رسیدن به معناى نابود شدن و فنا نیست ؛ زیرا فانى شدن به معناى باطل شدن رحمت الهى است ، همان رحمتى كه این موجود به وسیله آن به وجود آمده و از انواع نعمتها برخوردار گردیده بود.
در حالى كه رحمت الهى باطل نشدنى است بنابراین رسیدن به نقطه آخر، به معناى قبض ‍ و گرفتن رحمت الهى است ، پس آن رحمت ، قبض و گرفته مى شود نه اینكه باطل و نابود گردد. سپس به جمله اى به عنوان نتیجه گیرى مى رسند كه ابتدائاً نقل شد و ترجمه اش ‍ چنین است :
((پس به وجود آمدن اشیا و سپس رسیدن آنها به اجل خود، به معناى فنا و نابودى و باطل شدن آن اشیاء و موجودات نیست - آنچنانكه ما تصور مى كنیم - بلكه بازگشت و مراجعت آن موجودات به سوى خداوند متعال محسوب مى شود؛ یعنى همان جایى كه از آنجا به وجود آمده و نازل شده بودند.
وازآنجایى كه هرآنچه نزدخداونداست باقى مى باشد،پس این موجودات هم كه به نزد بارى تعالى باز مى گردند باقى هستند، پس در واقع این آمد و شد و زندگى و مرگ ، دادن و گرفتن ، از سوى خداوند رحمت است ، خداوند اشیاء را با دادن رحمتش ایجاد مى كند و با گرفتن آن ، آنها را به سوى خود باز مى گرداند. و این همان معاد موعود است )).
و در جمله بعد، این مطلب را با عبارتى دیگر بیان مى فرمایند:
((از آیه شریفه كه متضمن یكى از حقایق لطیف قرآنى است ، چنین برمى آید كه بطلان و نابود شدن در هستى ، مطلقا وجود ندارد، بلكه آنچه را كه خداوند متعال ابتدائا آفریده است ، دوباره (پس از موت )به سوى خداوند باز مى گردد. و آن هلاكت و نیستى كه ما در موجودات ملاحظه مى كنیم در واقع نیست شدن از نزد ماست (نه نیستى مطلق ) )).
و بالا خره در پایان مى توان چنین گفت : خداوند متعال انسان را از هیچ ، خلق نمود؛ یعنى موجودى را كه وجود نداشت ، به او هستى بخشید و سپس توان و قوه رسیدن به مراحل بالاترهستى را هم به او عنایت فرمود، حال این انسان است كه با عملكردش چه سرنوشتى براى خود تعیین نماید؛ بالا برود و كمال یابد یا سقوط نماید و به پستى برسد.
O ((یا مالِكَ یَوْمِ الدّینِ!)).
((اى صاحب روز جزا!)).
O ((یا مَنْ فِى الْقِیامَةِ مُلْكُهُ!)).
((اى كسى كه در قیامت ، حكومت از آن اوست !)).
اینك به روزى مى رسیم كه آدمیان بازگشته اند، حیاتى دوباره یافته و سر از آرامگاههاى خود برداشته اند، این روز چه روزى است ؟ در پاسخ باید گفت این روز، روز رسیدن به نتیجه عملكردهاست ، روز ((عمل ))، دیگر گذشته است ، آنچه در پیش رو است در واقع پاسخ و جواب اعمال است ، در چنین روزى حاكمیت و مالكیت از آن كیست ؟ از آن یك موجود، همو كه تمام این تشكیلات و آمد و شدها را حكیمانه برقرار ساخته است ، این روز هم در قبضه و تسلط اوست .
آیا مگر قبل از این و در حیات دنیوى ، مالكیت از آن او نبود؟ در پاسخ باید گفت : آرى ، در دنیا هم مالك حقیقى خداوند بود، اما با این تفاوت كه در دنیا خداوند بر طبق مصلحت و حكمت ، به انسان آزادى و اراده داده بود و این موجب مى شد تا انسانهاى كوردل و كم ظرفیت ، خود را مستقل از همه چیز تصور كنند و مالكیت و حاكمیت مطلق را از آن خود بدانند و خداوند حكیم و مقتدر را فراموش نمایند.
اما در روز قیامت ، دیگر چنین آزادى و حق انتخابى براى انسان وجود ندارد و تنها چیزى كه به چشم مى خورد، حاكمیت و اقتدار الهى است . و این همان آیات مباركى است كه هر روز در نماز آنها را تكرار مى كنیم :(... اَلرَّحْمنِ الرَّحیمِ # مالِكِ یَومِ الدِّینِ # اِیّاكَ نَعْبُدُ وَاِیّاكَ نَسْتَعینُ ... ).
O ((یا مَنْ لَهُ الاْ خِرَةُ وَالاُْولى !)).
((اى كسى كه هر دو جهان آخرت و دنیا از آن اوست !)).
((اولى ))، دنیاست و ((آخرت )) هم جهان پس از دنیا مى باشد.
در سوره نجم ، مى فرماید:
(فَلِلّهِ الاْ خِرَةُ وَاْلاُولى ).(156)
((آخرت و دنیا از آن خداوند متعال است )).
و در سوره لیل ، با بیانى دیگر، همین مطلب آمده است :
(وَاِنَّ لَنا لَلاْ خِرَةَ وَاْلاُولى ).(157)
((و هرآینه آن جهان و این جهان از آن ماست )).
به هرحال ، مطلب همان است كه قبلاً گفته شد:
حاكمیت مطلق در این جهان و آن جهان از آن اوست هرچند بشر به علت غفلتها و جهالتهایش این حقیقت را درنیابد.
اینك كه همه چیز از آن او و تحت سیطره اش مى باشد باید از وى پیروى نموده تا آنچه را مى خواهیم به دست آوریم . چرا كه ما انسانها چیزهاى حقیقى را كه نزد اوست ، نمى بینیم از این رو به سراغ چیزهاى خیالى و توهمى خود روانه مى شویم .
نكته دیگر آنكه درست است كه ((اُولى و آخرت )) هردو از آن اوست ، اما باید توجه كنیم كه خداوند هریك را به چه منظورى آفریده و جایگاه ما در هریك از آنها چگونه تعیین شده است ، خداوند متعال دنیا را وسیله كسب آخرت بهتر قرار داده است ، لذا حیات دنیوى را جداى از آخرت ، لهو و لعبى بیش نمى داند، خداوند در این دنیا به انسان مرتبه اى از هستى را بخشیده است اما بر اساس توان داده شده به انسان ، از او خواسته است تا در همین دنیا خود را به مراتب بالاتر هستى برساند؛ زیرا انسان با هر مرتبه اى از هستى كه دارد، وارد جهان آخرت خواهد شد و بر طبق همان مرتبه از هستى به دست آورده در دنیا، در جهان آخرت به زندگى دایمى و همیشگى خود خواهد رسید. و قرآن كریم ، این مطلب را با زبانهاى گوناگون بیان مى نماید. در سوره مباركه اعلى ، مى فرماید:
(وَالاْ خِرَةُ خَیْرٌ وَاَبْقى ).(158)
((و آخرت بهتر و پایدارتر است )).
و در سوره مباركه ضحى ، مى فرماید:
(وَلَلاْ خِرَةُ خَیْرٌ لَكَ مِنَ اْلاُولى ).(159)
((و مسلّما آخرت براى تو بهتر از دنیاست )).




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 4 آبان 1388 08:55 ب.ظ