تبلیغات

کد دعای فرج برای وبلاگ

کیمیای عشق - معاد چیست ؟ 2

معاد چیست ؟ 2

دوشنبه 4 آبان 1388 12:41 ب.ظ

نویسنده : هادی صدفی
ارسال شده در: آرشیو غنی کیمیای عشق ،
معاد 2

 ((یا اَوَّلُ!)).
((اى اول !)).

 ((یا اخرُ!)).
((اى آخر!)).

 ((یا اَوَّلَ كُلِّ شَىْءٍ وَاخِرَهُ!)).
((اى اوّل و آخر هرچیز!)).

در دعاى روز جمعه چنین آمده است :

((اَلْحَمْدُ للّهِِ الاَْوَّلِ قَبْلَ الاِْنْشاءِ وَالاِْحْیاءِ وَالاْ خِرِ بَعْدَ فَناءِ الاَْشْیاءِ)).
((حمد خدایى را كه (از لحاظ ابتدا) اوّل است قبل از خلقت و زندگى دادن و (از لحاظ انتها) آخر است بعد از نیستى همه چیز)).
و این بیانگر احاطه الهى بر كل هستى است ؛ زیرا اگر چیزى قبل یا بعد از خداوند باشد (حتى زمان ) آن چیز بر خداوند احاطه دارد و ذات مقدس الهى منزّه است از اینكه تحت احاطه چیزى قرار گیرد.
معاد از دیدگاه آیات و ادعیه
در پایان این مطلب ، بعضى از آیات و دعاهاى متناسب با موضوع بحث را ذكر مى كنیم :
در برخى از آیات قرآن كریم ، حیات ، موت و مصیر به سوى خداوند، مجموعا ذكر شده است ؛ چنانچه در سوره مباركه ق ، مى فرماید:
(اِنّا نَحْنُ نُحیى وَنُمیتُ وَاِلَیْنَا الْمَصیرُ ).(160)
((ما حیاتبخش و حیات گیرنده هستیم و بازگشت ، تنها به سوى ماست )).
و در مورد مالكیت و حاكمیت روز قیامت ، در سوره غافر، مى فرماید:
(... لِمَنِ الْمُلْكُ الْیَوْمَ للّهِِ الْواحِدِ الْقَهّارِ ).(161)
((...دراین روز(قیامت )مُلك از آن چه كسى مى باشد؟ از آن خداى یگانه قهاراست )).
باید دانست كه ملك حقیقى به چیزى گفته مى شود كه وجود و قوامش بستگى به مالك داشته باشد و مالك ، توان و حق هرگونه دخل و تصرف در آن را داشته و تدبیر امور آن هم به دست مالك باشد. و براى خداوند متعال در روز قیامت چنین مالكیت و قدرتى وجود دارد، لذا انسان باید از همین جهان آگاه باشد كه فرداى قیامت در چه جایى قرار خواهد گرفت و با چه كسى سر و كار خواهد داشت و خویشتن را براى آن محیط و اوضاع آماده سازد.
اینك ببینیم اولیاى معصوم در زمینه مرگ و زندگى چگونه با خداى خود راز و نیاز مى كرده اند و چه مطالبى را در این مورد مى طلبیده اند:
در كتاب شریف ((مفاتیح الجنان )) به نقل از سید بن طاووس (؛ ) چنین آمده است كه حضرت امام محمد باقر (علیه السّلام ) فرمودند: جبرئیل به پیامبر اكرم عرض كرد: اى پیامبر خدا! بدانكه هیچ پیامبرى را به اندازه تو دوست نداشته ام پس بسیار بگو:
((... اَللّهُمَّ اِنَّكَ تَرى وَلا تُرى وَاَنْتَ بِالْمَنْظَرِ الاَْعْلىَ وَاَنَّ اِلَیْكَ الْمُنْتَهى وَالرُّجْعى وَاِنَّ لَكَ الاخِرَةَ وَالاُوْلى وَاِنَّ لَكَ المَماتَ وَالْمَحْیا وَرَبِّ اَعُوذُ بِكَ ان اُذَلَّ اَو اُخْزى )).
((بارالها! تو مى بینى و دیده نمى شوى و تو در بالاترین و برترین دیدگاه هستى ، بازگشت ، سرانجام و انتهاى امور به سوى تو است ، جهان اول و آخر از آن تو است و مرگ و زندگى هم به دست تو و از آن تو مى باشد. پس پروردگارا! به تو پناه مى برم از اینكه گرفتار ذلّت یا خوارى شوم )).
یعنى اگر گرفتار ذلّت و خوارى شوم این ذلّت در پیشگاه تو و ابدى خواهد بود. و تو مى توانى مرا از این ذلّت حفظ نمایى .
و در ((اعمال ماه رجب )) چنین آمده است :
یَیْتَنى مَوْفُوراًوَاَمِتْنى مَسْرُوراًوَمَغْفُوراً وَتَوَلَّ اَنْتَ نَجاتى مِنْ مُسائَلَةِ الْبَرْزَخِ وَادْرَا عَنّى مُنْكَراً وَنَكیراً وَاَرِعَیْنى مُبَشِّراً وَبَشیراً وَاجْعَلْ لى اِلى رِضْوانِكَوَجِنانِكَمَصیراًوَعَیْشاً قَریراً وَمُلْكاً كبیراً وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَالِهِ كَثیراً)).
((زندگى مرا زندگى همراه با وفور و فراوانى قرار ده (وفور نعمت ، رحمت و...) و مرا با حالتى بمیران كه اولاً مسرور و شادمان باشم و ثانیا مغفور و آمرزیده (شادمان یعنى اینكه آنچنان زندگى كرده باشم كه از عملكردهاى خود راضى و خشنود باشم و چنان ایمان و معرفتى به تو پیدا كرده باشم كه از آمدن به نزد تو خوشحال باشم ) و تو خود، مرا از مسایل عالم برزخ و سؤ ال و جوابهاى آن نجات بده و مرا از نكیر و منكر حفظ نما و فرشته بشارت را به من بنما و عاقبت و سرانجام مرا به سوى رضوان و بهشتت قرار بده . و براى من زندگى خوش و پایدار، همراه با حاكمیت و ملك بزرگ برقرار فرما. و بر محمد و آل محمد درود فراوان فرست )).
و در ((مناجات شعبانیه )) چنین مى خوانیم :
((اِلهى ! لَمْ یَزَلْ بِرُّكَ عَلَىَّ اَیّامَ حَیوتى فَلا تَقْطَعْ بِرَّكَ عَنّى فى مَماتى ، اِلهى ! كَیْفَ ایَسُ مِنْ حُسْنِ نَظَرِكَ لِىَ بَعْدَ مَماتى وَاَنْتَ لَمْ تُوَلِّنى اِلا الْجَمیلَ فى حَیوتى !)).
((پروردگارا! خوبى و نیكى تو در ایام زندگانى و حیات من برقرار بود، پس خوبى خودت را از من به هنگام مرگ ، قطع منما. بارالها! من چگونه از خوبى تو و حسن نظرت بعد از مرگم ماءیوس باشم در حالى كه در زمان زندگانیم جز خوبى به من روا نكرده اى )).
البته این مناجات كسانى است كه داراى آنچنان معرفتى مى باشند كه جز خوبى از خداوند چیزى نمى بینند(162) و این برخلاف افراد بى معرفتى است كه دایم در حال اعتراض به بارى تعالى هستند و نعوذ باللّه به خداوند متعال ، سوء ظن دارند.
و در ((دعاى روز سه شنبه )) از خداوند خواسته شده كه حیات و وفات را براى این دو منظور قرار دهد:
((وَاجْعَلِ الْحَیاةَ زِیادَةً لى فى كُلِّ خَیْرٍ وَالْوَفاةَ راحَةً لى مِنْ كُلِّ شَرٍّ)).
((خداوندا! حیات مرا مایه كسب خیر و خوبى بیشتر قرار بده و وفات مرا موجب راحتى و خلاصى از بدیها و شرور، معیّن فرما)).
نظیر این مطلب در ((دعاى مكارم الاخلاق )) نیز آمده است :
((وَعَمِّرنى ما كانَ عُمْرى بِذْلَةً فى طاعَتِكَ فَاِذا كانَ عُمْرى مَرْتَعاً لِلشَّیْطانِ فَاقْبِضْنى اِلَیْكَ قَبْلَ اَنْ تَسْبِقَ مَقْتُكَ اِلَىَّ اَوْ یَسْتَحْكِمَ غَضَبُكَ عَلَىَّ)).
((خداوندا! تا زمانى به من عمر و حیات عنایت كن كه آن را در راه اطاعت تو صرف كنم ، اما زمانى كه زندگى و عمر من چراگاه شیطان شد (یعنى در راه اطاعت از شیطان قرار گرفت ) پس قبض روحم كن و جانم را بستان قبل از آنكه (به سبب نافرمانیت ) گرفتار خشم تو گردم یا غضبت بر من چیره شود)).
یعنى اولیاى الهى ، عمرى را كه مایه گناه و معصیت بشود نمى خواهند و مرگ را بر آن ترجیح مى دهند.
زندگى پاكیزه ، مرگ پاكیزه ، دو سعادت بزرگ كه سعادت ابدى را به دنبال خود دارند. در دعاى نماز حضرت امام حسین (علیه السّلام ) چنین آمده است :
((اللّهم ... وَطَیِّبْ بَقِیَّةَ حَیاتى وَطَیِّبْ وَفاتى )).
((پروردگارا! ... باقیمانده عمرم را و همچنین مرگم را پاكیزه قرار بده )).
حیات و وفاتى همچون حیات و وفات مردان الهى داشتن . در ((تعقیب نماز صبح )) چنین آمده است :
((اَللّهُمَّ اَحْیِنى عَلى ما اَحْیَیْتَ عَلَیْهِ عَلِىَّ بْنَ اَبیطالِبٍ وَاَمِتْنى عَلى ماماتَ عَلَیْهِ عَلِىُّ بْنُ اَبیطالبٍ (علیه السّلام ) )).
((بارالها! مرا زنده بدار بر آن چیزى كه حضرت على را زنده داشتى و بمیران بر آن چیزى كه حضرت را بر آن میراندى )).
(یعنى ) و استفاده كردن از زندگى ، قبل از پایان یافتن آن ، در ((دعاى روز یكشنبه )) آمده است :
((بِكَ اَسْتَجیرُ ... مِنِ انْقِضاءِ الْمُدَّةِ قَبْلَ التَّاَهُّبِ وَالْعُدَّةِ)).
((به تو پناه مى برم ... از اینكه عمرم به پایان آید قبل از آنكه خود را آماده كرده و یا توشه اى برگرفته باشم )).
خداوند سریع الحساب است
(44) ((یا حَسیبُ!)).
((اى محاسبه كننده !)).
(4) ((یا مَنْ هُوَ سَریعُ الْحِسابِ!)).
((اى كسى كه در حساب رسى اعمال سریع است !)).
(27) ((یا اَسْرَعَ الْحاسِبینَ!)).
((اى سریعترین حساب كننده !)).
(42) ((یا مَنْ فِى الْحِسابِ هَیْبَتُهُ!)).
((اى كسى كه هیبتش در حساب رسى نمایان مى شود!)).
(42) ((یا مَنْ فِى الْمیزانِ قَضائُهُ!)).
((اى كسى كه قضاوت در پاى میزان از آن اوست !)).
(3) ((یا خَیْرَ الْحاكِمینَ!)).
((اى بهترین حكم كنندگان !)).
یكى از اسامى روز قیامت ((یوم الحساب )) یعنى روز محاسبه و حسابرسى مى باشد. به هرحال ، در نظام كلى هستى و آفرینش كه بر پایه حكمت و عدل بنا نهاده شده است ، باید تمام امور لازم وجود داشته باشد.
انسانى كه در این جهان آفریده شده است نه بیهوده و باطل آمده است و نه سرانجامش به بیهودگى و بطلان ختم مى شود، بلكه جاى جاى مسیر حركت انسان ، داراى برنامه اى مشخص و موقعیتى معین است . از آن روزى كه آدمى پاى به این جهان خاكى مى گذارد، در هر مرحله اى داراى وظیفه معین است و اساسا این جهان را از یك نظر مى توان جهان انجام وظایف نامید.
انجام این وظایف از آن جهت حائز اهمیت است كه سرنوشت آدمى را رقم مى زند. پس ‍ از پایان یافتن این مرحله از زندگى و هستى ، انسان وارد زندگى دیگرى مى شود كه آن را مى توان حیات اخروى یا زندگى ابدى نامید، ارتباط این دو نوع زندگى با یكدیگر در آن است كه زندگى اوّل ، كیفیت زندگى دوّم را معین مى سازد. به عبارت دیگر، چگونگى زندگى دوم معلول چگونگى زندگى اوّل است . اما قبل از رسیدن به مرحله نهایى زندگى دوّم ، مراحل دیگرى را باید طى كرد كه هریك از آن مراحل ، معین و برنامه ریزى شده است ؛ یعنى هریك از آن مراحل براى هدفى معین شكل گرفته است یكى از این مراحل ، مرحله ((حساب )) است .
O ((یا حَسیبُ!)).
((اى حساب كننده !)).
(... وَكَفى بِاللّهِ حَسیباً ).(163)
((... و خداوند براى حسابگرى (اعمال انسان ) كافى است )).
حساب مقایسه كردن یك چیز با یك مقیاس مشخص است ، براى معلوم كردن نتیجه آن چیز، در واقع در ((یوم الحساب )) هریك از اعمال زندگى دنیوى انسان با یك مقیاس الهى سنجیده مى شود تا نتیجه آن عمل معلوم شود. و كیفیت زندگى نهایى انسان به دست آید. آیا این معلوم شدن براى كیست و براى چیست ؟ در پاسخ باید گفت براى خداوند متعال چیزى مجهول نیست تا احتیاج به معلوم كردن باشد، این انسان است كه باید با محاسبه اعمالش ‍ به آنچه انجام داده و به آنچه در پیش رو دارد، آگاه گردد. محاسبه براى آن است كه آدمى زمانى كه روانه بهشت یا دوزخ شد آن را حق خود بداند و بفهمد كه با دست خود، چنین عاقبتى را براى خویش تهیّه نموده است .
((محاسبه )) براى آن است كه انسان بفهمد هیچ ظلمى در حق او روا نشده بلكه بر طبق روالى عادلانه به سرنوشت نهایى خود خواهد رسید.
O ((یا اَسْرَعَ الْحاسِبینَ!)).
((اى سریعترین حسابگر!)).
O ((یا مَنْ هُوَ سَریعُ الْحِسابِ!)).
((اى كسى كه حساب و سنجشش سریع است !)).
یكى از مشخصه هاى حساب الهى ، سریع بودن آن است ؛ براى آنكه علت این سرعت ، مشخص شود، بهتر است به عوامل كند كننده یك حسابرسى توجه كرد. عوامل متعددى موجب كند شدن حساب مى شود:
((اولین عامل ))، نداشتن آگاهى كافى درباره موضوع مورد محاسبه است .
((دومین عامل ))، نبودن روشى براى محاسبه است .
((سومین عامل ))، مسلط نبودن بر روش محاسبه است .
((چهارمین عامل )) نداشتن قدرت جسمى براى محاسبات فراوان است .
((پنجمین عامل )) نداشتن برنامه اى معین براى پیگیرى نتیجه محاسبات است و عوامل متعدد دیگر.
اما از آنجایى كه محاسب و حسابگر در روز حساب خداوند متعال است و هیچیك از ضعفها و نقصهاى مذكور در مورد خداوند قابل تصور نیست ، بنابراین ، سرعت حساب ، امرى طبیعى خواهد بود.
سرعت حساب الهى در موارد متعددى در قرآن كریم تذكر داده شده است ، در سوره مباركه انعام ، آیه 62 چنین مى فرماید:
(... اَلا لَهُ الْحُكْمُ وَهُوَ اَسْرَعُ الْحاسِبینَ ).
((... حكم كردن از آن خداوند است و خداوند سریعترین حسابگر مى باشد)).
حال ، وظیفه ما انسانها چیست ؟ در واقع سرعت حساب الهى تذكرى است براى انسان كه گمان نكند كارهاى او اعم از بد یا خوب جایى به حساب نخواهد آمد، بلكه بداند كه این كارها مورد محاسبه قرار خواهد گرفت آن هم بدون درنگ و معطلى .
این نكته از آن جهت حایز اهمیت است كه شیطان در جهت تشویق انسان به كارهاى خلاف و زشت و همچنین براى ماءیوس كردن انسان از انجام كارهاى نیك و خداپسندانه ، محاسبه اعمال را براى انسان كمرنگ و بى رنگ نشان مى دهد و به انسان چنین القا مى كند كه این كار زشت را كسى تعقیب و بررسى نمى كند پس انجام آن اشكال ندارد و در انجام كار نیك هم چنین وسوسه مى كند كه این زحمت شما جایى به حساب نمى آید و هدر مى رود، پس انجام آن فایده اى ندارد.
در اینجا بیان نكته اى دیگر خالى از لطف نیست و آن اینكه آیا حساب الهى اختصاص ‍ به روز قیامت دارد و آیا در دنیاى كنونى هیچ حساب و كتابى از سوى خداوند متعال براى كارهاى انسان نیست ؟ در پاسخ باید گفت : چنین نیست ، بلكه قضیّه كاملاً معكوس ‍ است ؛ اگر ما نگاهى گذرا به آیات و روایات بیفكنیم ملاحظه مى كنیم كه عواقب دنیوى بسیارى از كارهاى انسان بیان شده است و آیا این چیزى جز محاسبه اعمال و جزا دادن بر طبق آن حسابرسى است ؟ و آیا در این موارد، ما سرعت حساب الهى را با تمام وجود درك نمى كنیم ؟
O ((یا مَنْ فى الْحِسابِ هَیْبَتُهُ!)).
((اى كسى كه ترس از او در محاسبه اعمال (بندگان ) نهفته است !)).
یكى از مسایلى كه اصولاً در حسابرسى از اعمال افراد، وجود دارد، عبارت است از ترسى كه از حسابرسى در دل فرد مورد حساب قرار دارد. مقدار این ترس ، بستگى به این دارد كه شخص حسابرس چه كسى باشد و نتیجه آن حسابرسى چه چیزى باشد.
در مورد حساب الهى این دو مطلب در حد اعلاى خود قرار دارند؛ یعنى اولاً: حسابرس ‍ كسى است كه هیچ مساءله اى از او پوشیده نیست و حسابى كاملاً دقیق دارد. و ثانیا: نتیجه حسابرسى عبارت است از یك زندگى دایمى و ابدى ، در نعمت بهشت یا آتش دوزخ بنابراین ، طبیعى است كه در چنین حسابى هیبت الهى نمایان شود.
O ((یا مَنْ فِى الْمیزانِ قَضائُهُ!)).
((اى كسى كه قضاوت در پاى میزان از آن اوست !)).
امر حسابرسى همراه با قضاوت است . و قضاوت هم احتیاج به مقیاس و معیار دارد. ((مقیاس )) آن چیزى است كه چیز دیگر با آن سنجیده مى شود و براى این سنجش از وسیله اى استفاده مى شود كه به آن ((میزان )) گفته مى شود. اما وزنه و مقیاس این ترازو و میزان در روز قیامت چیست ؟ در سوره مباركه اعراف ، مى فرماید:
(وَالْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ ... ).(164)
((وزنه و مقیاس در روز حساب عبارت است از حق ...)).
بنابراین ، در حساب الهى ، اعمال انسان با حق سنجیده مى شوند، هر عمل به مقدارى كه مشتمل بر حق است ، داراى ارزش است . باید توجه كرد كه منظور از میزان این نیست كه خداوند براى دانستن ارزش اعمال ، از وسیله اى به نام ((میزان )) استفاده مى كند، چه اینكه خداوند را جهلى نیست تا نیاز به دانستن داشته باشد، بلكه منظور این است كه قضاوت الهى قضاوتى عادلانه و بر مبناى حق است .
در سوره مباركه غافر، مى فرماید:
(وَاللّهُ یَقْضى بِالْحَقِّ ... ).(165)
((قضاوت الهى بر اساس حق است ...)).
بنابراین ، انسان براى آنكه از حساب و قضاوت الهى سربلند بیرون آید، چاره اى جز ((پیمودن راه حق )) ندارد؛ چه اینكه در قضاوتهاى غیرالهى ، انسان ممكن است بتواند ناحقى را حق جلوه دهد و یا اساسا قضاوت قاضى بر اساس حق نباشد و با ناحق هم بتوان به مقاصد خود رسید، اما در مورد پروردگار متعال ، هیچیك از این امور مصداق ندارد و جز عمل حق چیزى انسان را موفق و سعادتمند نمى سازد. البته بحث ((قضا)) بحثى مستقل است كه ان شاء اللّه در جاى خود خواهد آمد.
O ((یا خیر الحاكمین !)).
((اى بهترین حكم كننده !)).
پس از قضاوت ، نوبت به حكم كردن مى رسد، كیفیت حكم ، بستگى به كیفیت محاسبه و قضاوت دارد و از آنجایى كه خداوند متعال بهترین حاسب و بهترین قاضى است ، پس ‍ بهترین حكم كننده نیز مى باشد. این بهترین به این معناست كه خداوند متعال در حق كسى ظلم روا نمى دارد و در مورد هركس بر طبق اعمالش حكم مى كند و به طور كلّى هر معیارى كه براى بهترین بودن لازم است ، در احكام الهى موجود است .
البته باید توجه داشت كه حكم الهى اختصاصى به ((روز حساب )) و روز قیامت ندارد بلكه در همین دنیا هم خداوند حاكم و آن هم خیرالحاكمین است ، همچنانكه در همین دنیا خداوند متعال حاسب و قاضى است .
در سوره مباركه یونس ، مى فرماید:
(... وَاصْبِرْ حَتّى یَحْكُمَ اللّهُ وَهُوَ خَیْرُ الْحاكِمینَ ).(166)
((... صبر كن تا خداوند حكم كند كه او بهترین حكم كننده است )).
بحث ((حكم الهى )) نیز ان شاءاللّه در محلّ خود خواهد آمد.
در پایان ، مى توان چنین گفت : خداوند به انسان ، قدرت عمل و آزادى در عمل بخشیده است اما در كنار آن ، حساب و كتاب بسیار دقیق و عادلانه اى را هم براى اعمال انسان چه در دنیا و چه در آخرت قرار داده است . به طورى كه هیچ عمل نیك و بد و كوچك و بزرگ انسان بى پاسخ نمى ماند. بنابراین ، آدمى با انجام هرعملى باید منتظر نتیجه اى متناسب با آن عمل در دنیا و آخرت باشد.
مؤ منان و منكرانِ روز قیامت
اینك به بررسى بعضى از آیات متناسب با بحث مى پردازیم :
مى دانیم كه افراد از لحاظ ایمان به جهان آخرت و اعتقاد به آن ، به دو دسته مؤ من و كافر تقسیم مى شوند، مرحله حساب نیز یكى از مراحل جهان آخرت است كه تقسیم بندى مذكور در مورد آن صدق مى كند؛ یعنى عده اى به این مطلب كه روزى به حسابشان رسیدگى مى شود اعتقاد دارند و عدّه اى هم به آن ایمان ندارند. قرآن كریم در مورد دسته اول یعنى ((مؤ منین )) چنین مى فرماید:
(فَاَمّا مَنْ اُوتِىَ كِتابَهُ بِیَمینِهِ فَیَقُولُ هاؤُمُ اقْرَؤُا كِتابِیَهْ # اِنّى ظَنَنْتُ اَنّى مُلاقٍ حِسابِیَهْ ).(167)
((آن كس كه نامه اعمالش به دست راستش داده مى شود (از روى خوشحالى ) مى گوید بیایید و نامه اعمالم را بخوانید من مى دانستم كه حساب اعمالم را خواهم دید و به آن خواهم رسید)).
همچنانكه ملاحظه مى شود، این گروه از قبل یعنى در دنیا مى دانستند و باور كرده بودند كه به روز حساب خواهند رسید. و براى همین بر طبق باور و اعتقاد خود عمل كرده بودند؛ یعنى اعمالى را انجام داده بودند كه اینك از دیدن نتیجه آن بسیار راضى و خوشحال هستند.
در مورد دسته دوم یعنى ((كافرین ))، قرآن كریم بعد از اینكه بعضى از عذابهاى آنان را ذكر مى كند، چنین مى فرماید:(اِنَّهُمْ كانُوا لا یَرْجُونَ حِساباً ).(168)
((آنان امیدى به اینكه اعمالشان مورد حسابرسى قرار گیرد نداشتند)).
و همین عدم اعتقاد، موجب شده بود به هركار خلافى دست بزنند. قرآن كریم در جاى دیگر در مورد این عده پس از اینكه به روز حساب مى رسند و نامه اعمال خود را دریافت مى كنند چنین مى فرماید:
(... یا لَیْتَنى لَمْ اُوتَ كِتابِیَهْ # وَلَمْ اَدْرِ ما حِسابِیَهْ ).(169)
((...اى كاش !نامه اعمالم به من داده نمى شد و از حساب كردار خود آگاه نمى شدم )).
مطلب دیگر در مورد كیفیت حساب الهى است ، در قرآن كریم از دو گونه حساب نام برده شده است ؛یكى حساب شدید و سخت و دیگرى حساب یسیر و آسان . در سوره طلاق ، درباره كسانى كه مستكبرانه از اوامر الهى سرپیچى نمودند، چنین مى فرماید:
(... فَحاسَبْناها حِساباً شَدیداً وَعَذَّبْناها عَذاباً نُكْراً ).(170)
((... ما آنان را شدیدا به حساب كشیدیم و به عذاب سخت مبتلایشان نمودیم )).
ودرسوره انشقاق در مورد كسانى كه نامه اعمالشان درخشان است ،چنین مى فرماید:
(فَسَوْفَ یُحاسَبُ حِساباً یَسیراً ).(171)
((چنین افرادى با حسابى آسان مورد محاسبه قرار خواهند گرفت )).
درباره آسانى و سختى حساب مى توان چنین گفت : افراد گنهكارى كه داراى گناهان سنگین هستند، مشمول هیچ نوع عفو و اغماضى در هنگام حسابرسى نمى شوند بلكه تمام كارهاى آنان شدیدا مورد محاسبه قرار مى گیرد و به سختترین وجه از آنان حساب كشیده مى شود اما درباره دیگران كه داراى نامه عمل خوبى هستند، این حسابرسى همراه باگذشت واغماض فراوان است وبنابراین ،محاسبه به آسانى انجام مى پذیرد.
البته باید توجه كرد كه این سختى و آسانى هم دست آورد اعمال خود انسان است نه اینكه از جاى دیگرى به انسان تحمیل شده باشد.
از مجموع مطالب سابق مى توان چنین فهمید كه انسان عاصى و طاغى ، نه تنها در نهایت به آتش دوزخى كه خود برافروخته گرفتار خواهد شد بلكه قبل از آن هم در تمام مراحل پس از مرگ از فشار قبر و عالم برزخ گرفته تا زمان زنده شدن دوباره و حسابرسى و ... تحت فشار سختى مى باشد، حتى در حیات دنیوى هم اگر با چشم حقیقت بین نگریسته شود، این افراد از آسایش و راحتى حقیقى محرومند.
مطلب دیگر در مورد محاسبه ((روز حساب )) آن است كه عده اى از انسانهاى پاك و مطهر از حساب روز قیامت ، معاف هستند و مورد حساب قرار نمى گیرند. و این مطلبى است كه از بعضى از روایات استفاده مى شود. درباره این افراد باید گفت آنان كسانى هستند كه هیچ گناه و خلافى بر دوش ندارند اعم از اینكه اصلاً مرتكب گناه نشده باشند مانند معصومین و یا اینكه مرتكب شده باشند اما آن گناه از بین رفته باشد مانند شهدا.
و مطلب آخر اینكه چنانچه در دنیا كار خوب ، موجب سربلندى و افتخار مى شود و اعمال زشت ، موجب سرافكندگى و آبروریزى مى شوند، در جهان آخرت نیز آشكار شدن اعمال آدمى همین دو پیامد را به دنبال دارد، بلكه مى توان گفت یكى از سختیهاى بزرگ و عذابهاى دردناك روز حساب ، همین رسوا شدن آدمى و سرافكندگى او نزد دیگران است . به همین جهت ، در ((مناجات شعبانیه )) چنین آمده است :
لهى قَدْ سَتَرْتَ عَلَىَّ ذُنُوباً فِى الدُّنْیا وَاَنَا اَحْوَجُ اِلى سَتْرِها عَلَىَّ مِنْكَ فِى الاُْخْرى اِلهى قَدْ اَحْسَنْتَ اِلَىَّ، اِذْلَمْ تُظْهِرْها لاَِحَدٍ مِنْ عِبادِكَ الصّالِحینَ فَلا تَفْضَحْنى یَوْمَ الْقِیامَةِ عَلى رُؤُسِ الاَْشْهادِ)).
((پروردگارا! در دنیا از من گناهانى را پوشاندى و من به پوشش گناهان خود در جهان آخرت بیشتر نیازمند هستم . بارالها! تو به من خوبى نمودى از این جهت كه گناهانم را بر بندگان خوبت آشكار نساختى ، پس در روز قیامت هم مرا دربرابر بینندگان ، رسوا و مفتضح نگردان )).
خداوند، نویدبخش و بیم دهنده است
(78) ((یا ذَاالْوَعْدِ وَالْوَعیدِ!)).
((اى نوید بخش و بیم دهنده !)).
(20) ((یا صادِقَ الْوَعْدِ!)).
((اى خوش (راست ) وعده !)).
(98) ((یا مَنْ وَعْدُهُ صادِقٌ!)).
((اى كسى كه وعده اش راست است !)).
(100) ((یا صادِقاً لا یُخْلِفُ!)).
((اى راستگویى كه در وعده خلاف نمى كند!)).
اینك به یكى دیگر از اصول تربیت الهى مى رسیم و آن عبارت است از ((وعده و وعید)).
O ((یا ذَاالْوَعْدِ وَالْوَعیدِ!)).
((اى نویدبخش و بیم دهنده !)).
پروردگار متعال ، جهان هستى را عبث و باطل نیافریده است بلكه این آفرینش ، بر اساس ‍ هدفى معین و حساب شده مى باشد. به همین جهت ، خداوند متعال براى هر فعلى نتیجه اى متناسب باآن قرارداده است .به عبارت دیگر،نظام آفرینش بر اساس نظام علت و معلول در جریان است . لازمه چنین نظامى آن است كه براى اعمال انسان هم نتایج و ثمراتى متناسب با آن اعمال وجود داشته باشد. یكى از مهمترین وظایف انبیاى الهى كه فرستادگان خالق جهان آفرینش مى باشند، بیان و آموزش كارهاى درست و نادرست و اعلام نتایج هریك از آن دو مى باشد و اینجاست كه وعده و وعید معنا پیدا مى كند.
در ((دعاى روز جمعه )) چنین آمده است :
((اَنّى اَشْهَدُ ... اَنَّ مُحَمدَا (صلّى اللّه علیه و آله ) عَبْدُكَ وَرَسُولُكَ ... وَاَنَّهُ بَشَّرَ بِما هُوَ حَقُّ مِنَ الثَّوابِ وَاَنذَرَ بِما هُوَ صِدقٌ مِن الْعِقابِ)).
((من شهادت مى دهم كه حضرت محمد (صلّى اللّه علیه و آله ) بنده و فرستاده تو است و آن حضرت به پاداشى كه حق است بشارت داده و از عذابى كه راست مى باشد، ترسانده است )).
((وعده و وعید)) چه هستند و چه نیازى به آنها وجود دارد؟
در پاسخ باید گفت این دو از وسایل لازم براى رسیدن به اهداف تربیتى مى باشند؛ به این معنا كه مربّى ، آینده انسان را در قالب وعده و وعید براى او ترسیم مى كند. این عمل موجب مى شود تا انسان به سوى كارهاى خوب و صحیح سوق داده شود و از كارهاى خلاف و نادرست ، دورى گزیند.
((وعده )) را به بیانى مى توان تضمین آینده اى مشخص در قبال عمل معین دانست و این امرى است كه با اهداف گوناگون در میان انسانها رواج دارد. ولى به طور كلى مى توان آن را وسیله اى براى تشویق دیگرى به انجام یا عدم انجام كارى معین دانست .
حال ببینیم این عمل یعنى ((وعده و وعید)) از سوى خداوند متعال با چه منظورى انجام مى شود؟
اولاً: باید دانست كه وعده و وعید الهى یك نوع بیان حقایق مى باشد؛ یعنى خداوندى كه تمام هستى را خلق نموده ، آینده اعمال انسان را براى او ترسیم مى نماید تا انسان به سوى نور جذب شود و از ظلمتها دورى ورزد و بفهمد چه كارى شایسته انجام است و چه كارى این شایستگى را ندارد. و خلاصه اینكه هركارى او را به چه سرانجامى مى رساند.
و ثانیا: باید دانست كه خداوند متعال در تحقق وعده و وعید خود قدرت كامل دارد؛ زیرا قدرت مطلق هستى از آن اوست و معارضى هم براى او نیست .
و ثالثا: باید دانست كه قبول یا عدم قبول وعده و وعید الهى ، نفع و ضررى براى پروردگار جهان ندارد بلكه فایده یا خسارت آن متوجه خود انسان مى گردد.
همچنین باید توجه كرد كه وعده و وعید خداوند، چیز كوچكى نیست كه قابل چشم پوشى باشد بلكه عظمت آن به عظمت سرنوشت ابدى و دایمى بشر مى باشد.
امورى كه ذكر شد اختصاص به وعده و وعیدهاى خداوند متعال دارد و در مورد وعده و وعیدهاى دیگران ، امور مذكور یا اصلاً وجود ندارند و یا در محدوده بسیار كوچكى وجود دارند.
O ((یا صادِقاً لا یُخْلِفُ!)).
((اى راستگویى كه هرگز خلاف نمى كند!)).
O ((یا صادِقَ الْوَعْدِ!)).
((اى خوش (راست ) وعده !)).
O ((یا مَنْ وَعْدُهُ صادِقٌ!)).
((اى كسى كه وعده اش راست است !)).
با توجه به امورى كه قبلاً ذكر شد، مى توان صادق الوعد بودن پروردگار جهان را درك نمود: كسانى كه وعده هایشان صادق نیست و خلف وعده مى كنند، یا از این جهت است كه به حقایق امور واقف نیستند و یا براى تحقق وعده خود، توان و قدرت لازم را ندارند و یا براى رسیدن به منافع شخصى خود، وعده اى كاذب مى دهند و یا به خاطر خبث طینتى كه دارند براى گمراه كردن دیگران ، چنین كارى را مى كنند. و این در حالى است كه ساحت مقدس الهى از تمام این ضعفها و نقصها، پاك و منزّه است .
در نماز حضرت رسول (صلّى اللّه علیه و آله ) چنین آمده است :
((اَللّهُمَّ ... اَنْتَ الْحَقُّ وَوَعْدُكَ حَقُّ وَقَوْلُكَ حَقُّ)).
((بارالها! تو خود حق هستى و وعده تو حق و قول تو هم حق است )).
یعنى امكان ندارد از كسى كه خود عین حق است وعده ناحق صادر بشود
منطق قرآن در وعده هاى الهى
اینك نگاهى به منطق قرآن كریم در مورد وعده هاى الهى مى افكنیم .
یكى از اوصافى كه قرآن كریم براى وعده الهى ذكر مى كند ((حق )) بودن آن است و این مساءله در جاهاى مختلفى از قرآن كریم تكرار شده است . حق بودن وعده الهى به این معناست كه آن وعده تحقق خواهد یافت و به واقعیّت خواهد پیوست . در سوره نساء، پس از بیان این مطلب كه مؤ منین و صالحین داخل بهشت شده و در آن به صورت ابدى مستقر مى شوند، چنین مى فرماید:
(... وَعْدَ اللّهِ حَقّاً وَمَنْ اَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قیلاً ).(172)
((... این مطلب وعده حق الهى است و چه كسى در گفتار (و وعده دادن ) از خداوند صادق تر است ؟)).
همانطور كه ملاحظه مى شود، ((وعده )) فى نفسه یك گفتار و سخن است و واقعیت پیدا كردن آن بستگى به مقدار صداقت گوینده و وعده دهنده دارد.
مطلب دیگرى كه در آیات قرآن كریم بدان اشاره رفته است این است كه براى تحقق وعده الهى باید صبر نمود. ((صبر)) به این معناست كه انسان در راهى كه وعده در قبال آن داده شده تا آخر باقى بماند؛ مثلاً اگر پروردگار در قبال عمل صالح ، وعده جنت داده است ، براى تحقق این وعده از سوى خداوند لازم است كه انسان تا آخر بر عمل صالح باقى بماند و آن را ترك ننماید تا به آن وعده نایل گردد. و همانطور كه قبلاً گفته شد، این بدان خاطر است كه خداوند متعال و حكیم براى هرعملى نتیجه اى قرار داده است كه تا آن عمل تحقق نیابد، آن نتیجه حاصل نخواهد شد. در سوره غافر، مى فرماید:
(فَاصْبِرْ اِنَّ وَعْدَاللّهِ حَقُّ ... ).(173)
((پس صبر كن كه وعده پروردگار حق است ...)).
و به طور كلى مى توان گفت تحقق وعده الهى ، منوط به تحقق شرایط خاصى است كه تا آن شرایط تحقق نیابد، وعده الهى متحقق نخواهد شد. از جمله شروط مهم تحقق بسیارى از وعده هاى بزرگ الهى ، ((رسیدن به جهان آخرت )) است و این بدان جهت است كه این دنیا قابلیت و ظرفیت تحقق چنین وعده هایى را ندارد و كوچكتر از آن است كه چنین امورى در آن متحقق شود. و اینجاست كه بسیارى را توان صبر و تحمل براى رسیدن به آن روز نمى باشد لذا به دنبال امور زودگذرى كه با چشم مى بینند مى روند و ظواهر دنیوى ، آنان را از حقایق هستى باز مى دارد به همین جهت پروردگار متعال حق بودن وعده خود را به انسان گوشزد مى كند و به انسان تذكر مى دهد كه مبادا به دنیاى خود مغرور شده و وعده الهى را كه بیان كننده حقایق آینده انسان و جهان است فراموش نماید. در سوره فاطر، چنین مى فرماید:
(یا اَیُّهَا النّاسُ اِنَّ وَعْدَاللّهِ حَقُّ فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا ... ).(174)
((اى مردم به درستى كه وعده الهى حق است پس مبادا زندگى دنیا شما را مغرور نماید و فریب دهد ...)).
همینطور به دنبال وعده هاى دیگران رفتن موجب مى شود انسان از وعده الهى غافل شود. در سوره نساء، چنین مى فرماید:
(یَعِدُهُمْ وَیُمَنّیهِمْ وَما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ اِلاّ غُرُوراً ).(175)
((شیطان وعده مى دهد مردم را و آنان را به آرزوهاى طولانى و دراز گرفتار مى سازد، ولى وعده نمى دهد شیطان مگر اینكه فریب مى دهد و دروغ مى گوید)).
نكته دیگر آنكه چنین نیست كه تمام وعده هاى الهى ، اخروى باشند بلكه بسیارى از وعده هاى الهى در همین دنیا نیز تحقق مى یابند؛ مثلاً وقتى كه خداوند متعال مى فرماید:(... اِنْ تَنْصُرُوااللّهَ یَنْصُرْكُمْ وَیُثَبِّتْ اَقْدامَكُمْ ).(176)
((اگر خداوند را یارى كنید، او شما را یارى خواهد نمود و گامهایتان را استوار خواهد كرد)).
این در واقع وعده اى است كه در همین دنیا به وقوع خواهد پیوست . و یا زمانى كه مى فرماید:
(... اَوْفُوا بِعَهْدى اُوفِ بِعَهْدِكُمْ ... ).(177)
((...شما به عهدى كه با من بسته اید عمل كنید تا من هم به عهدى كه با شما دارم وفا نمایم ...)).
این در واقع وعده وفا به عهدى است كه مى تواند در همین دنیا تحقق یابد. و از این قبیل وعده هاى الهى كه در دنیا واقع خواهد شد در قرآن كریم و روایات معصومین (علیهم السّلام ) فراوان است . و به طور كلّى مى توان نتایج دنیوى اعمال انسان را جزء این نوع از وعده و وعیدهاى الهى دانست .
درباره صدق وعده هاى الهى در ((اعمال مشتركه ماه رجب )) این چنین آمده است :
((اَللّهُمَّ وَمَواعیدُكَ الصّادِقةُ وَاَیادیكَ الْفاضِلَةُ وَرَحْمَتُكَ الْواسِعَةُ فَاءَسْئَلُكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَالِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تَقْضِىَ حَوائجى لِلدُّنْیا وَالاْ خِرَةِ اِنَّك عَلى كُلِّ شىْءٍ قَدیرٌ)).
((بارالها! همه وعده هایت صادق و راست است و نعمتهاى تو فراوان و رحمت و بخشش ‍ تو گسترده و فراگیر، پس ، از تو مى خواهم كه بر محمد و آل محمد درود فرستى و حاجتهاى دنیوى و اخروى مرا برآورده سازى كه تو بر هرچیزى قادر هستى ))


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 4 آبان 1388 08:54 ب.ظ