تبلیغات

کد دعای فرج برای وبلاگ

کیمیای عشق - فضل خدا دائمی است!

فضل خدا دائمی است!

دوشنبه 4 آبان 1388 12:43 ب.ظ

نویسنده : هادی صدفی
ارسال شده در: آرشیو غنی کیمیای عشق ،
دایمى بودن فضل خداوند

 ((یا ذَاالْفَضْلِ وَالْكَرَمِ!)).
((اى دارنده فزونى و بزرگوارى !)).

 ((یا مَنْ فَضْلُهُ عَمیمٌ!)).
((اى كسى كه فضلش فراگیر و گسترده است !)).

 ((یا قَدیمَ الْفَضْلِ!)).
((اى آنكه فضلش همیشگى است !)).

 ((یا مُفْضِلُ!)).
((اى فضل دهنده !)).

 ((یا مَنْ لا یُرْجى اِلاّ فَضْلُهُ!)).
((اى آنكه جز به فضلش امیدى نیست !)).
((فضل )) به معناى فزونى و فراوانى و زیادتى است . و معلوم است هرچیزى كه چنین باشد، بر دیگرى كه چنین نیست ، داراى برترى و كمال است . همچنین كسى كه داراى فضل در چیزى باشد، مى تواند از آن چیز به دیگران بدهد و ببخشاید. بنابراین ، فراوانى ، برترى و بخشش ، امورى هستند كه ((فضل )) بر آنها دلالت دارد.
O ((یا ذَاالْفَضْلِ وَالْكَرَمِ!)).
((اى صاحب فزونى و بزرگوارى !)).
خداوند متعال دارنده همه كمالات به مقدار فراوان و بلكه نامتناهى است . و چون خداوندداراى چنین خزائن نامتناهى مى باشد،عطاوبخشش اوبردیگران ،امرى ساده و آسان است و چنین دِهِش و بخششى چیزى از خزائن الهى نمى كاهد و خداوند از آنچه به دیگران مى دهد و عطا مى كند، غنى و بى نیاز است و این همان معناى ((فضل )) پروردگار متعال است بنابراین ، تمام خوبیهایى كه خداوند به ما بخشیده ، مصادیقى از فضل الهى مى باشند.
نكته اى كه در قرآن كریم بر آن تاءكید شده است ، عظیم بودن فضل پروردگار است عباراتى مانند:(... وَاللّهُ ذُوالْفَضْلِ الْعَظیمِ )(225) در قرآن كریم بارها تكرار شده است . و این بدان خاطر است كه این فضل ، از ناحیه باعظمت الهى سرچشمه گرفته است .
درباره ((كرم الهى )) نیز در بحث خود، سخن به میان آمد. و ذكر این صفت در كنار فضل ، به خاطر تناسبى است كه بین آن دو وجود دارد.
O ((یا مَنْ فَضْلُهُ عَمیمٌ!)).
((اى كسى كه فضلش فراگیر و گسترده است !)).
فضل پروردگار متعال ، فضلى است فراگیر و گسترده ؛ زیرا همگان به فضل خداوند احتیاج دارند و از آن استفاده مى كنند به طورى كه بدون فضل الهى ، هیچ موجودى قادر به انجام كارى و بلكه قادر به ادامه هستى نیست . تمام نعمتهاى الهى را مى توان از فضل الهى دانست ؛ یعنى فضل الهى ، اقتضاى چنین انعام نعمتى مى كند و هیچ موجودى نیست كه به گونه اى از نعمتهاى الهى برخوردار نباشد.
قرآن كریم درباره عمومیت فضل الهى چنین مى فرماید:
(... اِنَّ اللّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النّاسِ وَلكِنَّ اَكْثَرَ النّاسِ لا یَشْكُرُونَ ).(226)
((... خداوند نسبت به بندگان داراى فضل و بخشش است اما بیشتر مردم سپاسگزار نیستند)).
و در آیه دیگر آمده است :
(... وَلكِنَّ اللّهَ ذُوفَضْلٍ عَلَى الْعالَمینَ ).(227)
((... ولكن خداوند را بر همه اهل عالم ، فضل و بخشش است )).
درباره عمومیت فضل الهى باید گفت : در فضل پروردگار متعال ، نقص و كمبودى نیست تا نتواند شامل همگان شود، اگر نقصى باشد در ماست كه به دنبال فضل الهى نمى رویم . البته در مقابل فضل عمومى پروردگار باید دانست كه خداوند داراى فضل خاصى نیز مى باشد همانگونه كه در نعمتهاى الهى نیز چنین است (در واقع بسیارى از مطالب كه در بحث نعمتهاى الهى مطرح است در اینجا نیز جارى و سارى مى باشد).
در این باره قرآن كریم چنین مى فرماید:
(... وَاللّهُ ذُوفَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنینَ ).(228)
((... خداوند بر بندگان مؤ من ، داراى فضل است )).
واضح است كه این فضل ، نسبت به فضل عمومى پروردگار بر تمام بندگان ، یك ((فضل خاص )) محسوب مى شود.
و در آیه اى دیگر چنین مى فرماید:
(... قُلْ اِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّهِ یُؤْتِیه مَنْ یَشاءُ .... ).(229)
((... بگو بخشش در دست خداوند است ، آن را به هركس كه بخواهد مى دهد ...)).
در واقع به دست آوردن هر فضلى ، شرایط و قابلیتهاى خاص خود را مى طلبد و خداوند از فضل بى كران خود برحسب لیاقت افراد به آنها عنایت مى كند.
O ((یا قَدیمَ الْفَضْلِ!)).
((اى كه فضلش همیشگى است !)).
یعنى هیچگاه نبوده است كه خداوند فاقد فضل باشد؛ زیرا خداوند خود قدیم است و صفات و كمالات او نیز تغییر پذیر نیستند؛ چنانچه فضل الهى را نسبت به خود در نظر بگیریم ، تا آنجا كه فكر و گمان ما مى رسد، مى توانیم فضل الهى را مشاهده كنیم و اساسا هستى ما از فضل الهى است در ((دعاى معروف شب جمعه )) نیز چنین آمده است :
((یا دائِمَ الْفَضْلِ عَلىَ الْبَریَّةِ! یا باسِطَ الْیَدَیْنِ بِالْعَطِیَّةِ! ...)).
((اى خدایى كه فضلش برخلائق ، دایمى است و دستان عطا و بخشش براى دادن و عطا كردن ، باز است ! ...)).
O ((یا مُفْضِلُ!)).
((اى فضل دهنده !)).
خداوند داراى فضل است و آن را به دیگران (در حد لیاقتشان ) مى دهد و مى بخشد، بنابراین ، بدین جهت ، خداوند مفضل ؛ یعنى دهنده و بخشنده فضل است .
نكته اى كه براى ما مهم است این است كه خداوند را به مفضل بودن بشناسیم و به این صفت الهى ، مؤ من باشیم . در این صورت است كه به دنبال فضل الهى خواهیم رفت و فضل الهى را خواستار خواهیم شد. در دعاى ابى حمزه ثمالى ، حضرت چنین مى فرمایند:
((یا مُفْضِلُ! لَسْتُ اَتَّكِلُفِى النَّجاةِ مِنْ عِقابِكَ عَلى اَعْمالِنا بَلْ بِفَضْلِكَ عَلَیْنا)).
((اى فضل كننده ! ما براى نجات از عذاب تو بر اعمال و كردار خود، تكیه نمى كنیم بلكه تمام توكل و امیدوارى ما به فضل و بخششهاى تو است )).
یعنى اعمال ما قادر به نجات ما نیست بلكه این فضل و بخششهاى بى كران تو است كه مى تواند ما را از این عواقب سوء، نجات بدهد و حفظ نماید؛ همچنانكه ملاحظه مى شود، ابتدا حضرت ، خداوند را به چنین نامى مى خوانند و مى شناسند و آنگاه خواسته خود را در این رابطه بیان مى فرمایند.
O ((یا مَنْ لا یُرْجى اِلاّ فَضْلُهُ!)).
((اى كسى كه جز به فضلش امیدى نیست !)).
امید انسان همیشه به كارسازترین امور تعلق مى گیرد و حق مطلب نیز همین است ؛ زیرا امید به چیزى كه فایده اى بر آن مترتب نباشد، معقول نیست .
اما اشتباهى كه معمولاً رخ مى دهد، در تشخیص مصادیق امور مفید و كارساز مى باشد. در این میان آنانكه فضل الهى را شناخته اند و به عظمت آن پى برده اند، نمى توانند به غیر آن چشم امیدى داشته باشند. و این برخلاف افراد جاهل یا غافلى است كه تمام امیدشان به داشته هاى خود و یا دیگران است . در واقع آنانكه به فضل الهى پى برده اند و از سوى دیگر، اهداف والا و عالى بشریت را شناخته اند و به پرتگاههاى هولناكى كه در سر راه انسان قرار دارد، واقف شده اند، به عیان مى بینند كه تنها با فضل الهى مى توان از این پرتگاههاى هلاك كننده نجات یافت و به آن قلّه هاى رفیع دست یافت ؛ زیرا این فضل الهى است كه تمام سرمایه هاى لازم را در اختیار انسان قرار مى دهد و تواناییهاى لازم براى حركت در چنین راه خطیرى را به آدمى مى بخشد.
در واقع ، اشتباه ما این است كه یا به عظمت فضل الهى پى نبرده ایم و یا به آن اهداف عالى آشنا نیستیم ؛ یعنى به اهداف پایین دنیوى بسنده كرده ایم و تواناییهاى خود را هم براى رسیدن به چنین اهدافى كافى مى بینیم ، هرچند كه همین تواناییها هم از فضل الهى بر ما انسانهاست و ما از شكر آن غافل هستیم .
به هرحال ،همانگونه كه دردعاى اخیر گفته شد:((یا مُفْضِلُ لَسْتُ اَتَّكِلُ فِى النَّجاةِ مِنْ عِقابِكَ...))، ما براى رهایى از زشتیها و ظلمتها و رسیدن به پاكیها و نورها، نباید به داشته هاى خود مغرور شویم و خود را از فضل الهى بى نیاز ببینیم همانگونه كه نباید از كمبود داشته هاى خود ماءیوس و ناامید شویم و فضل پروردگار متعال را فراموش نماییم . در ((دعاى شریف جوشن كبیر)) پس از جمله ((یا مَنْ لا یُرْجى اِلاّفَضْلُهُ!))، این جمله آمده است :
((یا مَنْ لا یُخافُ اِلاّ عَدْلُهُ!)).
((اى كسى كه ترسى نیست مگر از عدل او!)).
یعنى خداوندا! ترس ما از آن است كه تو با عدل خودت با ما رفتار نمایى ؛ زیرا در این صورت است كه حساب ((اعمال )) ما به میان مى آید و این اعمال هم چیزهایى نیستند كه بتوانند ما را نجات بدهند، اما امید ما آن است كه تو با فضل و بخششهاى خود با ما رفتار نمایى تا ما با تكیه بر فضل تو بتوانیم نجات یابیم .
البته باید دانست كه این مطلب اختصاصى به جهان آخرت ندارد بلكه در دنیا نیز چنین است ؛ یعنى در دنیا هم براى رستگارى نیاز به فضل الهى است ؛ زیرا اگر فضل الهى نباشد، از موجودى چون انسان جز شر و بدى ، چیزى صادر نمى شود. در ((دعاى روز عرفه )) حضرت اباعبداللّه (علیه السّلام ) چنین مى فرماید:
((اِلهى اِنْ ظَهَرَتِ الْمَحاسِنُ مِنّى فَبِفَضْلِكَ وَلَكَ الْمِنَّةُ عَلَىَّ وَاِنْ ظَهَرَتِ الْمَساوى مِنّى فَبِعَدْلِكَ وَلَكَ الْحُجَّةُ عَلَىَّ)).
((بارالها! اگر محاسن و نیكیها از من سر بزند، این به خاطر آن است كه فضل تو شامل حال من شده است و در این حالت تو را بر من منّت است و اگر زشتیها و بدیها از من آشكار شود، به خاطر آن است كه عدل تو چنین اقتضا نموده و در این صورت تو را بر من حجت است )).
یعنى خدایا! اگر فضل تو شامل من شود، در این صورت تو تمام نیكیها را به من بخشیده اى و سرمایه هاى لازم براى انجام خوبیها را به من عنایت كرده اى ، پس در این صورت از من هم جز خوبى چیزى صادر و ظاهر نمى شود، اما اگر مرا به خود واگذار كنى تا با داشته ها و سرمایه هاى خود، فعالیت نمایم ؛ چنانكه عدل تو چنین اقتضا دارد، در این صورت از موجودى فقیر و ناقص چون من ، چیزى جز بدى ظاهر نخواهد شد. در دعاى بعد از زیارت حضرت امام رضا (علیه السّلام ) نیز چنین آمده است :
((جَلَلْتَ اَنْ یُخافَ مِنْكَ اِلا الْعَدْلُ وَاَنْ یُرْجى مِنْكَ اِلا الاِْحْسانُ وَالْفَضْلُ فَامْنُنْ عَلَىَّ بِما اَوْجَبَهُ فَضْلُكَ وَلا تَخْذُلْنى بِما یَحْكُمُ بِهِ عَدْلُكَ)).
((تو برتر از آنى كه جز به خاطر عدل ، ترسى از تو باشد و جز فضل و احسان ، از تو امیدى باشد، پس پروردگارا! بر من منت بگذار با چیزى كه فضلت اقتضا مى كند و مرا رسوا مساز با چیزى كه عدلت حكم مى كند)).
پس ما آدمیان نباید به چیزى كه آنها را سرمایه ها و داشته هاى خود مى دانیم بنازیم و مغرور شویم ، نباید علم و عقل و هوش و استعداد و ثروت و مقام و دیگر امكانات خودرا براى فلاح و رستگارى در دنیا و آخرت كافى بدانیم و گمان كنیم مستقلاً مى توانیم ره یابیم و به جایى برسیم ، بلكه در كنار تمام این داشته ها و امكانات باید دست طلب به سوى درگاه بارى تعالى بلند كنیم و خود را فاقد همه چیز معرفى نماییم و از او بخواهیم كه با فضل و عطاى خودش ما را مستغنى نماید و به سرمنزل مقصود رهسپار كند.
تمامى امكانات و سرمایه ها تنها زمانى به كار مى آیند كه لطف و عنایت الهى شامل حال آدمى باشد، در غیر این صورت ، خود این امكانات تبدیل به وسایلى براى نابودى و هلاكت آدمى مى شوند. قرآن كریم نتیجه عدم فضل و رحمت الهى را چنین بیان مى فرماید:
(... فَلَوْلا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لَكُنْتُمْ مِنَ الْخاسرینَ ).(230)
((... اگر فضل و رحمت پروردگار بر شما نباشد، هرآینه از زیانكاران و خسارت دیدگان خواهید بود)).
راه رسیدن به بخشش الهى
((فضل ))درچیزهایى است كه خداوندبه آدمى مى بخشاید بدون آنكه انسان سزاوار و مستحق آن باشد و در برابر آن كارى انجام داده باشد، بلكه به صورت زیادى و اضافى در اختیار انسان قرار مى گیرد. و این به خاطر رحمت فراوانى است كه خداوند نسبت به بندگان خود دارد، بنابراین ، از رحمت واسعه خود چنین بخششى را نصیب انسان مى فرماید؛ مثلاً گاهى اوقات انسان براى كسى كارى انجام مى دهد و در مقابل آن ، مزدى مى گیرد، این مقتضاى عدل است ، اما گاهى انسان براى دیگرى كارى انجام نمى دهد، بلكه صرفا از او تقاضا و درخواست مى كند، در این صورت ، اگر آن شخص ‍ چیزى به انسان بدهد بر طبق فضل و بخشش خود چنین نموده است . معامله خداوند با انسان نیز چنین است ؛ اگر خداوند عادلانه با ما رفتار نماید، چیزى نصیب ما نمى شود بلكه سرتاپا بدهكار هم خواهیم بود، اما خداوند رحیم ، دریاى بى كران فضل خود را براى آدمیان قرار داده است تا بلكه از این طریق ، ما انسانها به جایى برسیم و نصیبى بیابیم .
اما دستیابى به فضل الهى نیز خود شرایطى دارد؛ یكى از این شرایط سؤ ال و درخواست فضل از خداوند متعال است ؛ زیرا درخواست ، نشانه شدت احتیاج و نشانه ایمان به قدرت الهى مى باشد و تا انسان این دو صفت و حالت را نداشته باشد، سزاوار فضل الهى نمى شود. بدین جهت ملاحظه مى كنیم كه خداوند، خود امر به سؤ ال از فضل خویش ‍ نموده است :
(... وَاسْئَلُوا اللّهَ مِنْ فَضْلِهِ اِنَّ اللّهَ كانَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلیماً ).(231)
((... از فضل الهى درخواست نمایید، خداوند به همه چیز آگاه است )).
و بر طبق این آیه ، حضرت در ((دعاى ابى حمزه )) چنین مى فرمایند:
َنْتَ الْقائِلُ وَقَولُكَ حَقُّ وَوَعْدُكَ صِدْقٌ وَاَسْئَلُوا اللّهَ مِنْ فَضْلِهِ اِنَّ اللّهَ كانَ بِكُمْ رَحیماً وَلَیْسَ مِنْ صِفاتِكَ یا سَیِّدى اَنْ تَاءْمُرَ بِالسُّؤ الِ وَتَمْنَعَ الْعَطِیَّةَ وَاَنْتَ الْمَنّانُ بِالْعَطیّاتِ عَلى اَهْلِ مَمْلَكَتِكَ)).
((بارالها! تو خود فرمودى ، در حالى كه فرمایش تو حق و وعده تو راست است كه از فضل الهى سؤ ال ودرخواست كنید،هماناخداوندنسبت به شمارحیم و مهربان است .بارالها! تو چنین نیستى كه خود امر به سؤ ال نمایى و آنگاه از دادن پاسخ و عطا خوددارى نمایى . آن هم در حالى كه تو بخشنده بخششها بر اهل مملكت خود مى باشى )).
براى همین ملاحظه مى كنیم كه اولیاى الهى به بیانهاى گوناگون ، فضل الهى را درخواست مى كنند. در ((تعقیبات مشتركه )) چنین آمده است .
((اَللّهُمَّ ... اَفِضْ عَلَىَّ مِنْ فَضْلِكَ)).
((بارالها! از فضل خودت بر من جارى ساز)).
و در ((تعقیب نماز عشا)) چنین آمده است :
((اَللّهُمَ ... جُدْ عَلى عَبْدِك بِفَضْلِكَ اِنَّكَ ذُوفَضْلٍ عَظیمٍ)).
((بارالها!...ازفضل خودبربنده ات ببخشاى به درستى كه تو داراى فضل عظیم هستى )).
یكى دیگر از شرایط آن است كه آدمى به فضل پروردگار امیدوار باشد. در ((دعاى روز یكشنبه )) چنین آمده است :
((بِسْمِ اللّهِ الَّذى لا اَرْجُو اِلاّ فَضْلَهُ)).
((به نام خدایى كه جز به فضلش امید ندارم )).
و در ((دعاى ابى حمزه ثمالى )) آمده است :
((اَللّهُمَّ اِنّى اَجِدُ ... الاِْسْتِعانَةَ بَفَضْلِكَ لِمَنْ اَمَّلَكَ مُباحَةً)).
((بارالها! من یارى جستن از فضلت را براى كسى كه به تو آرزومند است ، مباح و آسان مى یابم )).
و در ((دعاى شریف كمیل )) آمده است .
((فَبِعِزَّتِكَ! ... بَلِّغْنى مُناىَ وَلا تَقْطَعْ مِنْ فَضْلِكَ رَجائى )).
((پس به عزتت قسم !...كه مرابه آرزویم برسان و امیدم را از فضل خودت قطع مكن )).
و در ((دعاى صباح )) چنین آمده است :
((وَحَقِّقْ بِفَضْلِكَ اَمَلى وَرَجائى )).
((بارالها! امید و آرزویم را با فضل خود، محقق فرما)).
نكته قابل توجه در این زمینه آن است كه انسان هنگام درخواست و طلب نباید پستى و حقارت خود را بنگرد و ناامید شود، بلكه باید به عظمت و قدرت پروردگار توجه نماید. در ((اعمال روزهاى ماه مبارك رمضان )) چنین آمده است :
((اَللّهُمَّ ... اِنْ لَمْ اَكُنْ لِلاِْجابَةِ اَهْلاً فَاَنْتَ اَهْلُ الْفَضْلِ)).
((بارالها!...اگرمن سزاواربرآورده شدن حاجتهایم نیستم ،اماتوسزاوارفضل نمودن هستى )).
اینك ببینیم دستیابى به فضل الهى چه نتایجى براى انسان دارد. در ((دعاى روز عرفه ))، حضرت چنین مى فرمایند:
((وَاغْننى بِفَضْلِكَ حَتَّى اسْتَغْنى بِكَ عَنْ طَلَبى )).
((بارالها! با فضل خودت مرا غنى و سیراب كن تا به وسیله تو از طلب خودم بى نیاز شوم )).
بنابراین ، مهمترین نتیجه فضل پروردگار، خروج از فقر در زمینه هاى گوناگون و غنى شدن است . غنایى كه تنها از راه فضل الهى حاصل مى شود و بس . و در ((دعاى ابى حمزه ثمالى )) در این باره چنین مى فرماید:
((وَبِفَضْلِكَ اسْتَغْنَینا)).
((و با فضل تو ما مستغنى و بى نیاز شدیم )).
از دیگر نتایج فضل پروردگار متعال ، دستیابى به مراحل و مقامات بالاى معنوى است . در ((دعاى شریف كمیل ))، حضرت در این باره چنین مى فرمایند:
((اَللّهُمَّ ... وَاجْعَلْنى مِنْاَحْسَنِعَبیدك نَصیباًعِنْدَكَوَاَقْرَبِهِمْ مَنْزِلَةًمِنْكَوَاَخَصِّهِمْ زُلْفَةً لَدَیْكَ فَاِنَّهُ لا یُنالُ ذلِكَ اِلاّ بِفَضْلِك )).
((بارالها!...مراازبهترین بندگانت از نظر نصیبى كه از تو به ایشان رسیده است ، قراربده و مرا از نزدیكترین بندگانت به خود قرار بده و مرا از خاص ترین بندگانت از لحاظ جایگاهشان نسبت به خودت ، قرار بده ، به درستى كه جز با فضل تو به این امور نتوان دست یافت )).
مطلب دیگر، نتایج اخروى فضل الهى است ؛ یعنى همچنانكه ما در این جهان به فضل پروردگار محتاجیم و باید به دنبال آن باشیم ، در جهان آخرت نیز تنها فضل و كرم پروردگار متعال است كه مى تواند ناجى ما باشد. بدین جهت است كه حضرت در دعاى ابى حمزه چنین مى فرمایند:
((یا مُفْضِلُ لَسْتُ اَتَّكِلُ فىِ النَّجاةِ مِنْ عِقابِكَ عَلى اَعْمالِنا بَلْ بِفَضْلِكَ عَلَیْنا))، كه بیان آن قبلاً گذشت و در ((دعاى كمیل ))، حضرت در این رابطه چنین مى فرمایند:
((یامَوْلاى !...كَیْفَتُؤْلِمُهُالنّارُوَهُوَیَاءْمُلُفَضْلَك وَرَحْمَتَكْ...اَمْكَیْفَیَرْجُوفَضْلَكَ فى عِتْقِهِ مِنْها فَتَتْرُكُهُ فیها، هَیْهاتَ ما ذلِكَ الْظَّنُ بِكَ وَلاَ الْمَعْرُوفُ مِنْ فَضْلِكَ)).
((بارالها!...چگونه آتش ،بنده ات را فراگیرد در حالى كه او در آرزوى فضل و رحمت تواست ... یا چگونه تو او را در آتش رها مى كنى در حالى كه او به فضل تو امید رهایى از آن را دارد، هیهات ! كه چنین گمانى به تو نمى رود و از فضل تو چنین امرى به دوراست )).
قرآن كریم نیز درباره طریقه دستیابى به فضل الهى و نتیجه آن ، چنین مى فرمایند:
(یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اِنْ تَتَّقُوااللّهَ یَجْعَلْ لَّكُمْ فُرْقاناً وَیُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَیِّئاتِكُمْ وَیَغْفِرْ لَكُمْ وَاللّهُ ذُوالْفَضْلِ الْعَظیمِ ).(232)
((اى اهل ایمان ! اگر تقواى الهى را پیشه كنید، خداوند راه را به شما مى نمایاند، بدیهاى شما را مى پوشاند و گناهانتان را مى آمرزد و خداوند داراى فضل عظیم است )).
یعنى تقواى الهى موجب مى شود كه فضل الهى شامل حال انسان شود و خداوند هم با فضل خود چنین امورى را براى انسان به انجام مى رساند.
فضل الهى نه تنها بدیهاى آدمى را از بین مى برد بلكه خوبیهاى انسان را هم چند برابر مى كند، در دعاى بعد از زیارت حضرت رضا (علیه السّلام ) چنین آمده است :
((فَكَمْ مِنْ ... حَسَنَةٍ ضاعَفَها فَضْلُكَ حَتّى عَظُمَتْ)).
((بارالها! چه بسیار خوبیهایى كه فضل تو آنها را زیاد نمود تا جایى كه آن خوبیها بزرگ و با عظمت شدند)).
((وصلى اللّه على سیدنا محمد وآله الطّاهِرین ))


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 4 آبان 1388 08:53 ب.ظ