تبلیغات

کد دعای فرج برای وبلاگ

کیمیای عشق - خدا مونس دلهاست!

خدا مونس دلهاست!

دوشنبه 4 آبان 1388 01:01 ب.ظ

نویسنده : هادی صدفی
ارسال شده در: آرشیو غنی کیمیای عشق ،
خداوند، مونس دلها

 ((یا اَنیسَ الْقُلُوبِ!)).
((اى مونس و آرامبخش دلها!)).

 ((یا اَنیسَ مَنْ لاْاَنیسَ لَهُ!)).
((اى مونس آن كس كه مونسى ندارد!)).

 ((یا اَنیسَ الاَْصْفیاءِ!)).
((اى مونس پاكان و برگزیدگان !)).

 ((یا اَنیسَ الذّاكِرینَ!)).
((اى مونس آنان كه به یادت هستند!)).

 ((یا مَنْ بِهِ یَسْتَاءْنِسُ الْمُریدُونَ!)).
((اى كسى كه خواستارانت به تو انس گیرند و آرام یابند!)).

 ((یا اَنیسَ الْمُریدینَ!)).
((اى مونس خواهندگان !)).

 ((یا خَیْرَ الْمُسْتاءنِسینَ!)).
((اى بهترین موجودى كه به او انس گرفته مى شود!)).

 ((یا خَیْرَ مونِسٍ وَاَنیسٍ!)).
((اى بهترین همدم و مونس !)).

 ((یا مُونِسى عِنْدَ وَحْشَتى !)).
((اى مونس من به هنگام و حشتم !)).

 ((یا مَنْ انَسَنى وَاوانى !)).
((اى كسى كه مرا آرامش و قرار بخشیدى !)). ((انس )) به معناى ((خوگرفتن و همدم شدن )) است . و خوگرفتن هم یكى از حالات روحى انسان مى باشد. حال ببینیم چه امرى موجب انس گرفتن آدمى با دیگرى مى شود؟
در پاسخ مى توان گفت كه انسان داراى یك سرى نیازهاى روحى مى باشد كه اگر این نیازها و احتیاجات از سوى شخص یا چیزى برآورده بشود، انسان خود به خود با آن چیز انس مى گیرد و ماءنوس مى شود؛ مثلاً مادر و كودكى كه نیازهاى عاطفى یكدیگر را برآورده مى سازند نسبت به هم داراى انس و الفت مى باشند و به همین ترتیب دودوست ، دو همسر، استاد و شاگرد و... با همدیگر ماءنوس مى باشند. باید توجه داشت كه انس ‍ گرفتن انسان اختصاص به انس گرفتن با انسانهاى دیگر ندارد، بلكه انسان ممكن است با جمادات هم انس بگیرد، آن هم انسى بسیار عمیق و ناگسستنى ، كما اینكه ملاحظه مى شود بعضیها نسبت به مادیات مانند طلا و نقره یا اشیاى عتیقه و گرانبها و یا حتى اشیاى بى ارزش و معمولى ، چنین انسى دارند.
و از سوى دیگر، انسان مى تواند با چیزهاى مافوق طبیعى هم ماءنوس شود كه نمونه بارز آن انس آدمى با خداى خویشتن است .
یكى ازشرایطلازم براى انس گرفتن باچیزى ،آن است كه انسان نسبت به آن چیز داراى ((معرفت و شناخت )) باشد، به همین جهت انسان نسبت به امورى كه برایش ((مجهول )) است ، ((ناماءنوس )) مى باشد و یا حتى ممكن است با آن دشمنى هم بنماید. و از آنجایى كه شناخت افراد از چیزهاى دیگر بسیار متفاوت و مختلف است ، مشاهده مى كنیم كه نوع مونسهایى هم كه بشر براى خود انتخاب مى كند متفاوت و غیر همسطح مى باشند.
((یا اَنیسَ الْقُلُوبِ!)).
((اى مونس و آرام دلها!)).
((قلب آدمى )) مركز اصلى انس او با دیگر چیزهاست . این قلب اگر شرایط لازم را داشته باشد، مى تواند با خداى خویش انس بگیرد و خداى را انیس خود قرار بدهد. یكى از شرایط مهمّ همانگونه كه قبلاً گفته شد آن است كه این قلب ، نسبت به خداى خود معرفت داشته باشد و او را بشناسد. آنگاه كه قلب نسبت به پروردگار متعال شناخت و معرفت داشته باشد، آدمى احساس مى كند كه تمام نیازهاى روحى ، روانى و قلبى او از سوى خدایش برآورده و تاءمین مى گردد، احساس مى كند كه روحش از جانب خدایش ‍ سیراب مى شود و آنچنان نسبت به او احساس عشق و علاقه مى نماید كه نمى تواند با غیر او به سر برده و همنشین و همراز گردد. و این همان انسى است كه چنین قلبى با خدایش ‍ پیدا مى كند.
O ((یا اَنیسَ مَنْ لا اَنیِسَ لَهُ!)).
((اى مونس آنكه مونسى ندارد!)).
این جمله را در واقع مى توان یكى دیگر از شرایط مهمّ انس با پروردگار متعال دانست ؛یعنى قلبى كه مى خواهدباخدایش انس داشته باشد،باید تمام مونسهاى دیگر را كنار بگذارد تا بتواند خدایش را مونس خود قرار بدهد. به عبارت دیگر: قلب آدمى نمى تواندبادوچیزمتضادماءنوس شود،بنابراین ،بایدهرآنچه را كه غیرخدایى است از خود دور كند تا بتواند به خداى خود نزدیك شود. (البته انس با چیزها و كسانى كه رنگ الهى دارند، منافاتى با انس الهى ندارد و در طول همان انس با پروردگار متعال قرار مى گیرد).
بنابراین ، انسانى كه هركس و هرچیزى را مونس خود قرار داده است چگونه مى تواند با خداى خود انس بگیرد و ماءنوس شود؟ و شاید به همین معنا باشد این جمله كه در ((اعمال شب عرفه )) آمده است :
((یا مُونِسَ كُلِّ وَحیدٍ!)).
((اى مونس هر تنها!)).
O ((یا اَنیسَ الاَْصْفِیاءِ!)).
((اى مونس پاكان و خالصان !)).
یكى دیگر از شرایط، ((خلوص و پاكى )) است به عبارت دیگر: انسان با چیزى مى تواند انس بگیرد كه از لحاظ قلبى و درونى ، تناسبى با آن چیز داشته باشد؛ مثلاً انسانى كه داراى قلب ناپاكى است ، طبعا با اشخاص و اشیاى ناپاك ماءنوس مى شود. و در مقابل ، انسان پاك هم با پاكها و پاكیها انس مى گیرد.
به بیان دیگر: انسان براى ماءنوس شدن با خداى خود باید قابلیتهاى لازم را داشته باشد و یكى از این قابلیتها پاكى و صفاى باطن آدمى است . چه اینكه پروردگار متعال ((پاكترین پاكان )) است . و جز پاكان با او ماءنوس نگردند.
O ((یا انیسَ الذّاكِرینَ!)).
((اى مونس آنانكه یادآورت هستند!)).
((ذكر حقیقى )) عبارت است از ((توجه قلبى )) و انسانى كه توجهات قلبى او همواره معطوف به چیزى باشد، كم كم با آن چیز انس مى گیرد. عكس این مطلب نیز صادق است ؛ یعنى انسانى كه با چیزى ماءنوس است ، همواره به یاد و متوجه آن چیز است .
بنابراین ، آنانكه ذاكر حقیقى خداى خود هستند، خدایشان انیس و مونس است . و آنانكه خداوند مونس آنان است ، ((ذاكرین حقیقى )) خداوند هستند.
اینان هرمقدار كه بر ذكر خویش بیفزایند، انس شان افزوده گردد و هرقدر كه انس ایشان بیشتر شود، ذكرشان بیشتر مى شود. اینان دایما بر ((ذكر الهى )) خویش مواظبت مى كنند؛ چون نیك مى دانند كه اگر چیز دیگرى ذكر آنان را برباید، مونس بى همتاى خود را از دست خواهند داد و آنگاه اسیر مونسهاى ذلّت آور خواهند شد.
O ((یا مَنْ بِهِ یَسْتَاءنِسُ الْمُریدُون !)).
((اى كسى كه خواستارانش به او انس و آرام گیرند!)).
O ((یا انیسَ الْمُریدین !)).
((اى مونس خواستاران !)).
((مرید)) كسى را گویند كه دیگرى را به عنوان تمام خواسته خود، قرار داده است . حال ، كسى كه مرید پروردگارش باشد، معنایش این است كه چیز دیگرى را جز خدایش ‍ نمى خواهد و نمى طلبد. و البته كسى كه واقعا ((خواهان )) چیزى باشد و به دنبال آن روان گردد و اراده اش به چیز دیگرى غیر از آن تعلق نگیرد، با آن چیز ((انس )) خواهد گرفت و ماءنوس خواهد شد.
بنابراین ، كسانى كه اراده قلبى آنان به غیر پروردگار متعال تعلق دارد، هیچگاه نمى توانند انس الهى را درك كنند؛ زیرا انسان چگونه مى تواند با چیزى كه خواستارش نیست ، خو بگیرد و ماءنوس شود؟ و البته باید دانست كه علت اینكه انسان مرید چیزهاى دیگرى غیر از خدا مى شود و با آنان انس مى گیرد، این است كه چنین انسانى ، انس با پروردگار خویش را نچشیده و درك ننموده است ؛ زیرا امكان ندارد انسان با وجود چنین انسى به دنبال امور دیگر برود و مرید آنها بشود. در ((مناجاة المحبین )) مى فرماید:
((اِلهى ... مَنْ ذَاالَّذى اَنِسَ بِقُرْبِكَ فَابْتَغى عَنْكَ حِوَلاً)).
((بارالها! آن كیست كه به نزدیكى تو اُنس گرفت و آنگاه دیگرى را به جاى تو برگزید)).
O ((یا خَیْرَ الْمُسْتَاءْنِسینَ!)).
((اى بهترین كسى كه به او انس گرفته مى شود!)).
O ((یا خَیْرَ مُونِسٍ وَاَنیسٍ)).
((اى بهترین آرام جان و راحت دل !)).
هر اُنسى نتایج و پیامدهاى خاص خود را دارد. و این بستگى دارد به اینكه آن مونسى كه انسان با او اُنس گرفته است چه مونسى باشد. اگر این مونس ، مونس ناقص و معیوبى باشد، از انس با او جز عیب و نقص براى آدمى حاصل نمى شود، اگر مونس ، مونس ناپاك و آلوده اى باشد، انس با او جز ناپاكى و آلودگى نتیجه اى براى انسان ندارد. اگر مونس ، فاسد و منحرف باشد و یا پست و بى ارزش ، اُنس با او سبب انحراف ، فساد، پستى و بى ارزشى آدمى مى شود.
اما در مقابل ؛ اُنس با مونسى كه داراى صفات پسندیده و نیكویى مى باشد، سبب نكویى و زیبایى صفات آدمى مى گردد.
حال ببینیم خداوند چگونه مونسى است ؟ خداوند مونسى است كه خالق ماست ، بر همه چیز قادر و به همه امور، عالم است . خداوند مونسى است كه داراى همه خوبیها و بخشنده آنهاست ، واجد تمام كمالات و دهنده آنهاست ، بنابراین ، اُنس با او سبب كسب طهارت و نور است ، سبب به دست آوردن علم ویقین است ، سبب رهایى از ظلمات و تاریكیهاست و خلاصه ، موجب كسب همه خوبیها و دفع تمام بدیهاست .
بنابراین ، آیا مونسى بهتر از پروردگار متعال مى توان یافت كه خود داراى چنین صفاتى باشد و اُنس با او هم موجب چنین نتایجى بشود؟
در ((مناجاة العارفین )) یكى از نتایج اُنس با پروردگار متعال چنین بیان شده است :
((اِلهى فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذینَ ... طابَ فى مَجْلِسِ الاُْنْسِ سِرُّهُمْ)).
((پروردگارا! مرا از كسانى قرار ده كه محفل انس شان با تو، موجب پاكى ضمیر و باطنشان گردیده است )).
O ((یا مُونِسى عِنْدَ وَحْشَتى !)).
((اى آرامش بخش من به هنگام وحشتم !)).
((وحشت )) به معناى ترس و هراس است . ترس و هراسى كه از تنهایى و بى كسى ، و بیگانگى ناشى مى شود و یا از ضعف و ناتوانى حاصل مى گردد. و یا به خاطر هجوم سختیها، بلاها، گرفتاریها و ... به وجود مى آید. در تمام این موارد، انسان احتیاج به كسى یا چیزى دارد كه به او آرامش و راحتى خیال ببخشد. و اساسا یكى از علل مهم انس ‍ گرفتن و گرایش به مونس همین است كه آدمى احساس مى كند با وجود آن مونس ، به آرامش و راحتىِ دست مى یابد كه بدون آن مونس هرگز چنین آرامشى را به دست نمى آورد. و از آنجایى كه علل و عوامل هراس و وحشت همواره در زندگى آدمى وجود دارند، بنابراین ، انسان همواره به دنبال مونسهایى مى گردد كه بتوانند او را در مقابل ترسها و وحشتها یارى نمایند و به او آرامش خاطر و راحتى خیال ببخشند.
و اینجاست كه هركس طبق آگاهى و تمایلات و شناختى كه دارد مونس خاصى را براى خود برمى گزیند. در این میان ، آنانكه معرفتى الهى و قلبى نورانى دارند، با خداى خود ماءنوس مى شوند. اُنسى كه در سخت ترین حوادث وحشت آور، موجب آرامش و اطمینان آنان مى شود، و آنان را در برابر بزرگترین ترس و هراسها حفظ مى كند. به همین جهت ، ملاحظه مى شود كه مردان بزرگ الهى ، در برابر سهمناكترین طوفانها و گردبادهاى زندگى ، به آرامى و با اطمینان خاطر، ایستادگى مى كنند و استوار باقى مى مانند.و این تنهااُنس با پروردگار متعال است كه مى تواند چنین اثرى داشته باشد و بس .
قرآن كریم درباره چنین افرادى مى فرماید:(اَلا اِنَّ اَوْلِیاءَ اللّه لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاهُمْ یَحْزَنُونَ ).(42)
((دوستان پروردگار را نه خوف و ترسى هست و نه حزن واندوهى ))(چه اینكه ترس و اندوه ،هردوازنتایج وحشت مى باشند.و اولیاى الهى در وحشت ،بهترین مونس را دارند.)
در ((مناجاة المریدین )) نیز حضرت چنین درخواست مى نمایند:
((فَكُنْ اَنیسى فى وَحْشَتى )).
((در وحشت من ، مونس من باش )).
یعنى پروردگارا! من نمى خواهم براى دفع وحشت خود، به مونسهاى دیگرى جز تو پناه ببرم و با آنان اُنس بگیرم ، بلكه از تو مى خواهم كه به من توفیق و قابلیت انس با خودت را عنایت نمایى تا به وسیله اُنس با تو، از تمام وحشتها در امان باشم .
O ((یا مَنْ انَسَنى وَاَوانى !)).
((اى كسى كه مرا آرامش و قرار بخشیدى !)).
و این سخن كسانى است كه با خداى خویش ماءنوس هستند؛ یعنى بارالها! این تو بودى كه در این جهان پرآشوب و غوغا، انس خودت را بر دلم نشاندى و مرا از انس با غیر خودت كه نتیجه اى جز خسران ندارد، حفظ نمودى . بسیارند كسانى كه لحظه اى از اُنس ‍ تو را درك نكردند و با تو آرام نگرفتند، آرامش را در غیر تو جستجو كردند و هرگز بدان دست نیافتند، ذلّت هر انسى را پذیرا شدند و به عزّت انس تو نرسیدند.
بنابراین ، آدمى باید اُنس با خداى را از خود او بطلبد چه اینكه هم اوست كه ((مقلب القلوب )) است . محبتها را بر دل مى نشاند یا از آن بر مى ستاند. دلها را با چیزى ماءنوس مى كند و یا از آن متوحش مى سازد.
انس با خداوند مایه آرامش انسان است
قرآن كریم گفتار بعضى را در روز قیامت چنین بیان مى كند:
(یا وَیْلَتى ! لَیْتَنى لَمْ اَتَّخِذْ فُلاناً خَلیلاً ).(43)
((واى بر من ! اى كاش ! فلانى را به عنوان دوست انتخاب نمى كردم )).
روشن است كه آدمى با دوستان خود داراى اُنس مى باشد. اما در روز قیامت كه حقایق آشكار مى گردد، انسان از بسیارى از انسها و مونس گرفتنها پشیمان مى شود؛ زیرا ملاحظه مى كندكه از آن مونسها چیزى جز ضرر و خسارت ، نصیب او نشده است .
نكته دیگر آنكه : قبلاً درباره وحشت آدمى و اُنس وى با خدایش سخن به میان آمد، اینك از زاویه دیگر دعاها، به این قضیّه نگاه مى كنیم : در دعاى بعد از نماز حضرت جواد (علیه السّلام ) چنین مى خوانیم :((وَارْحَمْ ذُلّى بَیْنَ یَدَیْكَ وَتَضَرُّعى اِلَیْكَ وَوَحْشَتى مِنَ النّاسِ وَاُنسى بِكَ)).
((پروردگارا! بر ذلّتى كه در پیشگاه تو دارم و بر ناله و زارى اى كه به سوى تو دارم وبر وحشتى كه از مردم و انسى كه به تو دارم ، ترحم فرما)).
حال ببینیم معناى وحشت از مردم چیست ؟ و چرا اولیاى الهى داراى چنین وحشتى هستند؟ آیا این وحشت به این معناست كه آنان از مردم بر جان و مال خود هراس دارند، یا منظور چیز دیگرى است ؟
((وحشت )) ضد اُنس و به معناى ناماءنوس بودن و بیگانگى است كه نتیجه آن ترس و هراس و اضطراب و دلهره و آرام نیافتن و تنها شدن و امثال این امور است . قبلاً گفته شد كه انس براى برآورده كردن نیازهاى روحى و پیدا كردن آرامش و راحتى خاطر است كه هركس این نیازها را با مونس خاصى تاءمین مى كند.
اما در این میان ، مردان بزرگ الهى ، داراى آنچنان روح بزرگى هستند كه هرگز افراد عادى و توده مردم ، قادر به سیراب كردن آن نمى باشند. دیگران هیچگاه نمى توانند آرامش و راحتى لازم و حقیقى را به اینگونه افراد ببخشند. و در نتیجه هیچگاه اینان نمى توانند با دیگران اُنس واقعى بیابند. چیزهایى كه دیگران دارند براى این روحهاى بزرگ ، آنقدر حقیر و كوچك مى نماید كه هرگز، آنان را راضى و قانع نمى سازد.
این روحها و قلبهاى باعظمت ، تنها با عظمت الهى پُر و سیراب مى شوند و در نتیجه ، فقط در كنار پروردگار خویش احساس راحتى و آرامش مى نمایند. به عبارت دیگر: فقط غذا و رزق الهى است كه مى تواند این افراد را تغذیه نماید و نزد دیگران براى چنین افرادى غذا و رزقى وجود ندارد. بنابراین ، طبیعى است كه این افراد، تنها با خداى خود انس ‍ حقیقى بیابند و با دیگران ناماءنوس ، ناآشنا و ناآرام باشند و این همان انس با پروردگار و ناماءنوسى و وحشت از ماسواى پروردگار است .
در روایات نیز آمده است كه :
((مَنْ انَسَ بِاللّهِ اِسْتَوْحَشَ مِنَ النّاسِ)).(44)
((آن كس كه با خدا انس و آرام گیرد، از دیگران بیگانه شود!)).
همچنین عبارات :
((یا مُونِسَ كُلِّ وَحیدٍ!)).
((اى مونس هر تنها!)).
و:((یا مُونِس كُلِّ مُسْتَوْحشٍ!)).
((اى مونس هروحشت زده )) كه در ((اعمال شب عرفه )) آمده است را مى توان در همین رابطه معنا كرد.
در اینجا لازم است به یك سوءتفاهم بزرگ نیز خاتمه داده شود:
آیا انس مردان الهى با خداوند و ناماءنوسى آنان با غیر خداوند به این معناست كه این اشخاص از مردم بریده و فرارى هستند و در گوشه اى از این دنیا تنها و دورافتاده از دیگران زندگى مى كنند به طورى كه نه آنان با كسى كارى دارند و نه كسى با آنان ؟
در پاسخ باید گفت كه ابدا و هرگز چنین نیست . پیامبران و اوصیاى الهى كه ماءنوس ترین اشخاص نسبت به پروردگار متعال بوده اند، در میان همین اجتماعات زندگى مى كرده اند. آنان بهترین اخلاق و رفتار را با دیگران داشته اند به طورى كه همین اخلاق آنان باعث جذب دیگران مى شده است . آنان ، مهربانترین و خیرخواهترین افراد نسبت به مردم جامعه خود بوده اند و مردم در كنار آنان احساس راحتى و آرامش داشته اند. اما همین اشخاص به هنگام خلوت و تنهایى و به هنگام راز و نیاز، تنها با خداى خویش ماءنوس ‍ بودند و همان زمانى هم كه با دیگران سروكار و رفت و آمد داشتند، قلب و روحشان متصل به پروردگار متعال و منقطع از غیرخدا بوده است .
مطلب دیگر آنكه : انس گرفتن با چیزهایى كه انسان را به خداوند متعال مى رساند، در واقع یك نوع انس با خداوند محسوب مى شود، همانند انس با پیامبر و معصومین (علیهم السّلام و انس با اولیاى الهى ، همچنین انس با عبادات و قرآن كریم و امثال آن . به عنوان مثال در زیارت جامعه ((ائمة المؤ منین )) مى فرماید:
((اَللّهُمَّ وَاجْعَلِ ... الْفِكْرَةَ وَالْعِبْرَةَ اُنْسى وَعِمادى )).
((تفكر و عبرت گرفتن را مایه انس و پشتوانه من قرار ده )).
یعنى چنین نباشد كه من از تمام امور و جریانات مختلف غافل باشم و حقایق را تشخیص ‍ ندهم و وظایف خود را نشناسم ، بلكه دایم در حال تفكر و فهم امور و نیز عبرت گرفتن و تشخیص وظیفه باشم . و از آنجایى كه تفكر از بالاترین عبادات است ، بنابراین ، انس با تفكر، انس با عبادت و انس با عبادت هم ، انس با پروردگار متعال است .
مطلب مهمّ دیگر، انس با پروردگار متعال در عالم دیگر است . مسلّماً آدمى در جهان پس از مرگ و مراحل مختلف آن ، احتیاج بیشترى به مونس براى آرامش دارد، چه اینكه موجبات ترس و هراس در آن جهان بسیار بیشتر از این جهان است . بنابراین ، كسانى كه در این دنیا خدایشان مونس بوده است ، در آن جهان هم مونس خود را دارند، آن هم مونسى كه تمام امور به دست اوست . اما دیگران كه مونسهاى غیرالهى ، برگزیده اند، پس از مرگ از تمام مونسهاى خود جدا گشته و تنها و بى یاور مى شوند. مونسهایى چون مال و ثروت و مقام و دوستان و خانواده و ... از انسان جدا مى شوند و دیگر خبرى از آنان نیست . بنابراین ، اهمیت اُنس با خداوند متعال اختصاصى به این جهان ندارد، بلكه آثار این اُنس در آن جهان براى آدمى بسیار مهمتر و سرنوشت سازتر است . حضرت در دعاى ((ابوحمزه ثمالى )) چنین مى فرماید:
((وَارْحَمْ فى ذلِكَ الْبَیْتِ الْجَدید غُرْبَتى حَتّى لا اَسْتَاْنِسَ بِغَیْرِكَ)).
((در این خانه جدید (پس از مرگ ) بر غربت و تنهاییم رحم فرما به طورى كه با غیر تو ماءنوس نباشم )).
و در ((اعمال شب اوّل )) ماه مبارك رمضان ، در نوزدهمین عمل ، درباره قرآن كریم چنین مى فرماید:
((اَللّهُمَّ ... وَاجْعَلْهُ لى اُنْساً فى قَبرى وَاُنْساً فى حَشْرى )).
((بارالها!...قرآن كریم رامونس من در قبر و مونس من به هنگام برپایى قیامت قرار ده )).
مطلب را با كلامى از حضرت سیدالساجدین زین العابدین (علیه السّلام ) در ((مناجاة الذاكرین )) به پایان مى بریم :
((وَاسْتَغْفِرُكَ مِنْ ... كُلِّ راحَةٍ بِغَیْرِ اُنْسِكَ)).
((بارالها! از هر آرامش و راحتى كه بدون انس با تو حاصل شود، استغفار مى نمایم )).
چه اینكه راحتى كه از غیر تو باشد، راحتى غفلت ، راحتى بى خبرى ، راحتى بى دردى ، راحتى سكون و جمود، و ... مى باشد كه سرانجامى جز انحراف و گمراهى و ظلمت و ذلّت ندارد.
اما آرامشى كه از جانب تو باشد، آرامش سعادت ، آرامش ترقى و تكامل ، آرامش ‍ داشتن همه خوبیها، آرامش به یقین رسیدن ، آرامش دستیابى به نور، آرامش اطمینان ، آرامش عزّت و آرامشى كه حاصل از بهترین دوست است ، مى باشد.
یاد خداوند، بهترین یادها
(39) ((یا خَیْرَ الْمَذْكُورِینَ!)).
((اى بهترین یاد شده !)).
(86) ((یا اَعَزَّ مَذْكُورٍ ذُكِرَ!)).
((اى عزیزترین یاد شده !)).
(75) ((یا مَنْ ذِكْرُهُ شَرَفٌ لِلذَّاكِرینَ!)).
((اى كسى كه یادش براى یادآوران ، مایه شرافت است !)).
(48) ((یا مَنْ ذِكْرُهُ حُلْوٌ!)).
((اى كسى كه یادش ، شیرین است !)).
(87) ((یا اَنیسَ الذّاكِرینَ!)).
((اى مونس و آرام یادآوران !)).
(3) ((یا خَیْرَ الذّاكِرینَ!)).
((اى بهترین یاد كننده !)).
(95) ((یا خَیْرَ ذاكِرٍ وَمَذْكُورٍ!)).
((اى بهترین یاد كننده و یاد شونده !)).
(40) ((یا ذاكِرُ!)).
((اى یاد كننده !)).
(97) ((یا مُذَكِّرُ!)).
((اى به یاد آورنده !)).
(71) ((یا مَنْ لَهُ ذِكْرٌ لا یُنْسى !)).
((اى كسى كه فراموشى در یاد او نیست !)).




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 4 آبان 1388 08:52 ب.ظ