تبلیغات

کد دعای فرج برای وبلاگ

کیمیای عشق - آیة الله شاه آبادی

آیة الله شاه آبادی

دوشنبه 4 آبان 1388 01:05 ب.ظ

نویسنده : هادی صدفی
ارسال شده در: آرشیو غنی کیمیای عشق ،

 
آیة الله شاه آبادى


زندگى نامه

بسم الله الرحمن الرحیم
در سال 1292 ق . در محله حسین آباد اصفهان در خانه آیة الله میرزا محمد جواد بیدآبادى طفلى پا به عرصه وجود نهاد كه او را ((محمد على )) نامیدند.
محمد على ، مقدمات علوم را نزد پدر آموخت و آنگاه در كلاس درس برادر بزرگترش (شیخ احمد مجتهد) كه یكى از اساتید معروف آن روز اصفهان بود حاضر شد و چون به دهمین بهار عمر قدم نهاد در درس آیة الله میرزاهاشم خوانسارى (نویسنده كتاب مبانى الاصول ) شركت نمود و معلم درس ریاضیات وى نیز آقا میرزاعبدالرزاق سرتیپ بود.
آیت حق ، شاه آبادى بعد از هشت سال اقامت در عراق به رغم میل باطنى خود و به خاطر درخواست مادرش كه دورى از دیگر فرزندان كاسه صبرش را لبریز كرده بود به طرف ایران حركت كرد و آنگاه كه علماى سامرا دریافتند كه ایشان در حال آماده سازى وسایل سفر براى حركت به طرف ایران است با اصرار زیاد از ایشان خواستند كه در سامرا بماند ولى ایشان ((رضایت مادر)) را كه ((رضایت خداوند )) در آن بود به تدریس و اقامت در سامرا ترجیح داده و به طرف اصفهان به راه افتاد.



چون مردم تهران از ورود آیة الله شاه آبادى به ایران مطلع شدند از ایشان خواستند كه به تهران برود و وى پذیرفت و چون منزل ایشان در خیابان شاه آباد (جمهورى اسلامى كنونى ) بود به آیة الله شاه آبادى معروف شد.
یكى از افرادى كه از محضر این عالم بزرگ كسب فیض نمود امام امت (ره ) است كه نزد آیة الله شاه آبادى كتابهاى عرفانى فصوص الحكم ، مفتاح الغیب و منازل السائرین را فراگرفت . امام (ره ) چگونگى آشنایى خود با آیة الله شاه آبادى را چنین توضیح مى دهد:
((من پس از آنكه توسط یكى از منسوبین مرحوم شاه آبادى با ایشان آشنا شدم ، در مدرسه فیضیه ایشان را ملاقات كردم و یك مساءله عرفانى از ایشان پرسیدم . شروع كردند به گفتن ، فهمیدم اهل كار است . به دنبال ایشان آمدم و اصرار مى كردم كه با ایشان یك درس داشته باشم و ایشان در ابتدا قبول نمى كردند تا به گذر ((عابدین )) یكى از محلات قم رسیدیم و بالاخره ایشان كه فكر مى كرد من فلسفه مى خواهم قبول كردند.
ولى من به ایشان گفتم كه فلسفه خوانده ام و عرفان مى خواهم و ایشان دوباره بنا را گذاشتند بر قبول نكردن و من باز هم اصرار كردم ، تا بالاخره ایشان قبول كردند و من حدود هفت سال نزد ایشان فصوص و مفتاح الغیب خواندم .))
بجز حضرت امام (ره )،(( آیة الله حاج شهاب الدین مرعشى نجفى ، آیة الله حاج میرزا هاشم آملى ، آیة الله شیخ محمد رضا طبسى نجفى ، آیة الله حاج محمد ثقفى تهرانى (پدر همسر حضرت امام ) و...)) از محضر ایشان استفاده نموده اند.
مرحوم شاه آبادى آثار فراوانى دارند كه تعدادى از آنها عبارتند از:
1. شذرات المعارف نام دیگر این كتاب حرام الاسلام است
2. رشحات البحار.
3. مفتاح السعاده فى احكام العبادة (توضیح المسائل ) .
4. حاشیه نجاة العباد.
5. منازل السالكین .
6. حاشیه كفایة الاصول آخوند خراسانى .
7. حاشیه فصول الاصول .
8. رسالة العقل والجهل .
9. تفسیرى مشتمل بر توحید، اخلاق و سیر و سلوك .
سرآنجام در ساعت 2 بعدازظهر روز پنجشنبه سوم آذر 1328 شمسى در سن 77 سالگى روح او به ملكوت اعلى پیوست و جنازه پاك او در حرم حضرت عبدالعظیم در مقبره شیخ ابوالفتوح رازى مدفون گشت .

دستورالعملها


بسم الله الرحمن الرحیم

بدان كه تو هستى و نمى میرى . بدنست كه مى میرد، تو هستى و زنده . حساب كار خودت را بكن كه چه تهیه دیده اى براى زندگى آخرت . ببین براى این دو روزه ، كه مى دانى ثباتى در آن نیست ، چه كوششها و تقلاها مى كنى . براى آن جا كه به حكم فطرت هستى و زندگى ابدى است ، چه كوشش كرده و چه تهیه دیده اى ؟ در آن جا زندگى انفرادى است ، احتیاجات را خودت منفردا باید رفع كنى ؛ باب استقراض و استعداد مسدود است . این جا آمده اى كه تهیه براى آن جا ببینى .
معصوم مى فرماید: ((ما كانت الدنیا مرنین .))
باید به اراده كارت درست شود به صرف اراده اداره شود، زندگى آخرت .
آن جا، نتیجه تحصیلات عقلى و نفسى و حسى است ؛ یعنى ، باید عقلت منور باشد به معارف حقه و عقاید صحیحه و صالحه . مقیاس مقاصد مهمه عالم برزخ و ماوراء این عالم ، همانا شخص شخیص وجود مقدس پیغمبر اكرم (ص ) و ائمه هدى (ع ) هستند.
عقاید وقتى صحیح و اخلاق در صورتى نیكو و اعمال هنگامى درست است كه مطابق عقاید و اخلاق و اعمال محمد(ص ) باشد؛ میزان صحتش ‍ این است . تشكیل عالم برزخ بر این منوال است كه آنچه این جا عمل كرده اى ، آن جا یابى ، چنانچه قرآن مجید مى فرماید: ((و كل انسان الزمناه طائره فى عنقه و نخرج له یوم القیمة كتابا یلقیه منشورا.))
این مرحله به حكم ((ملك دوران )) است كه سلطان حس است و آنچه از حس سرزده محكوم به حكم اوست ، لیكن صورت برزخى آن . در این جا نظر به نامحرم كرده ، فاصله میان باصره و صورت حسى در این جانور است و در آن جا نار است .
در این جا میل به وصال و نزدیكى بود، در آن جا به طورى كریه المنظر است كه مى گویى :
((با لیت بینى و بینك بعد المشرقین ))
در این جا مرغ بریان كرده حرام خوردى و تمام حواست از آن ملتذذ بود و در آن جا مرغ بریان كرده آتشین است و تمام حواست معذب . لذا كشف خاتم انبیاء براى نجات بشر كه مى فرماید:
((الذین یا كلون اموال الیتامى ظلما انما یكون فى بطونهم نارا.))
مثال است ولى صورت كلیه دارد. در این جا رنج و تعب است . براى پرستش حق : در هواى سرد وضو گرفتن است و در هواى گرم روزه گرفتن و صرف نظر از مال ، و در برزخ صورت خشنودى حق را ملاحظه كردن و متنعم به نعم الهى بودن است .
خلاصه ، تامین حیات آخرت به علم و ادب است ، چه عملى و چه قلبى و چه حسى . فلاح و رستگارى تابع ایمان و عمل است : ((یا ایها الذین آمنوا)) یعنى در مرتبه پرستش نبینید الا معبود را. حریت آن جا، نتیجه بندگى در این جاست . كه نه خود را بیند و نه عبادت خود را.
لذا مى فرماید: ((عبدتك )) عبادت مى كنم ترا. این یكى از مراتب نازله ولایت و جلوه معبود و تجلیبات ربوبى و كبریاى حق است و حرارت فطرت عشق است كه موجب پرستش و فناء در معبود و عدم ادراك عبادت مى شود.
یكى از سلاطین عالم برزخ ((ملك فتان )) است . كثیرالفتن و كثیرالامتحان كه ممتحن اعمال قلبى است و سنگینى و سبكى انسان را مى رساند. مى بیند این كه در دنیا بوده ، آیا داراى ملكه صبر بوده است یا نه ؟ آیا داراى ملكه حیاء و عفت و ملكه عدالت بوده یا خیر؟ اگر داراست سنگین و خیلى عظیم الشاءن است . و اگر واجد نباشد سبك و بى وزن است .
یكى دیگر از سلاطین عالم برزخ ، كه عظیم ترین سلاطین است ، ((سلطان عقل )) است كه بشیر و مبشر است ، به اعتبار مواجه شدنش با مؤ من كه داراى عقاید حقه صحیحه و واجد معارف الهیه است . نكیر و منكر است ، به اعتبار مواجه شدنش با منافق و كافر كه داراى عقاید باطله فاسده است .
خلاصه ، از جمله مقامات عالم برزخ ، كه باطن ایمن عالم است ، ملك مبشر و بشیر است كه سلطان عقل است . پس سلاطین عالم برزخ تشكیل شده از سلطان حسن ، سلطان نفس ، سلطان عقل ، اینها مامور محصلات حس ، نفس و عقل اند.
خداوند عالم ، انسان را مدرك حقایق گردانیده كه مبدء عالم را بفهمد و مرجعش را بداند كه كیست ؟ و موجد این موجودات كیست ؟ عقل را به انسان عطا فرموده كه كشف این حقایق كند و به عالم السماء و صفات ، بر احدیت و مقام غیب الغیوى مطلع شود. اینها معقولات انسان است ؛ لذا در عالم برزخ یك سلطنت عظمى براى امتحان عقول است كه در مدرسه دنیا بیست سال ، چهل سال ، هفتاد سال یا بیشتر مانده ، چه تحصیل كرده ؟ و در این مدت چه بوده ؟ و چه شده ؟ و چقدر معارف آموخته است .
1. دنیا مدرسه است و انبیاء و علماء مدرسین و كتب سماوى كتب تدریسى كه بالاترین آنها قرآن كریم است . مى پرسند با این كیفیات چه كردى ؟ نسبت به مؤ منین ((بشیر)) و نسبت به منافقین ((ترساننده )) و نذیر است . عالمى است وحشت انگیز وحشت آور؛ لذا دارد: وقتى علیا مخدره ، فاطمه بنت اسد را در قبر مى گذارند، (از شدت وحشت است یا خجالت مى كشد) در پاسخ مقام ولایت لكنتى در لسان مباركشان پیش مى آید؛ (نه این كه نعوذ بالله معتقد نبوده ، معاذ الله ) لذا حضرت رسول (ص ) تلقین مى فرماید:
((هذا القائم على شیفر قبرك ، لا جعفر و لا عقیل .))
یعنى على است واجد ولایت مطلقه .
تلقین به معناى تعلیم نیست زیرا جاى یاد گرفتن نیست ؛ بلكه یادآورى و تذكر است :
مى فرماید: (ابنك ، ابنك ) پسر تو، پسر تو.(179)
برزخ ، عالم ماندن نیست ؛ بلكه عالمى است براى تصفیه اعمال و اخلاق و عقاید تا رجوع به عالم قیامت كند و توحید ذاتى و صفاتى و افعالى را تكمیل كرده ، تحصیل لباس تقوا نموده و از مسارعت به سوى حق ، واجد مقامى شود كه دیگران حسرت برند؛ زیرا ستایش و پرستش عابد و زنش به معارف اوست .
پس معلوم شد كه مایحتاج مادر عالم برزخ ، افعال و اعمال صالحه و حسنه و عقاید صحیح است و در آن جا درست و نادرست آنها نمایش داده مى شود، لكن مساءله عبودیت و ثناء و قرب حق معارفى كه در عبادت است ، وجه ملكوتیش در عالم قیامت كبرى ظاهر خواهد شد.
یكى از علماء، مجلسى ، رحمة الله علیه ، را در عالم رویا مشاهده نمود: در مراتب عالیه و دستگاه مرتب و منظمى . از وى پرسید بر شما چه گذشت ؟
مجلسى ، علیه الرحمه ، مى فرماید: سوال كردند چه هدیه و تحفه اى براى ما آورده اى ؟
عرض كردم : بحارالانوار، جوابى براى آن داده نشد.
آنان گفتند: پیش ما چیزى دارى و آن سیبى است كه به آن بچه یهودى دادى براى رضاى ما.
آن كس كه خواب دیده بود، گمان كرد كه ((بحار را رد كردند لكن اشتباه نموده بود؛ زیرا ((بحارالانوار)) مسكوت عنه واقع شد؛ یعنى ، ((بحارالانوار)) چون علم است محل ظهورش در برزخ نیست و همان سیب ، صورت ملكى اش كه التذاذ طفل بوده ، در برزخ ظهور كرده است بنابراین به حكم تناست هر چیزى اگر نظر التفات به عالم انبیاء كنى كه غرض و مقصود این یكصد و بیست و چهار هزار پیغمبر چه بوده خواهى یافت كه همه داعى الى الله بوده اند تا مردمانرا عابد و عارف به حق كنند و جز این ، مقصد دیگر نداشتند. به قسمى كه احدى از این مطلب خارج نبوده ، لكن معلوم است دماغهاى آنان فرق مى كند در بسط معارف : یكى ماءمور شخصى است نسبت خودش و یكى دیگر ماءمور به بسط معارف است در خانواده اش و دیگرى عالى تر و ماءمور به محله اش مى باشد در این مقصد و یكى به مملكتى تا مى رسد به آن كه دماغش منورتر و فكرش بازتر و مى تواند عالمى را اداره كند. روحش به حدى نورانى و بسیط است كه مى تواند عالم را منور كند و همه اهل عالم ماءمور به اطاعت او شوند، حتى مثل امیر مؤ منان كه مى فرماید: ((انا عبد من عبید محمد(ص ))) تا مى رسد به معلم كل و استاد انبیاء و المرسلین ، وجود مقدس ‍ ختمى مرتبت (ص )، لكن نحوه اداره این بزرگ مرد كه مدیر كل است در دار تحقیق و عالم بشریت ، به نفس او، كه وحى اوست ؛ یعنى على بن ابیطالب (ع ) مى باشد و او هم به همین نحوه تا امام حسن عسكرى (ع ). همه اینان در این عالم ، بسط معارف و حقایق فرمودند. این وظیفه ، بعد از امام حسن عسكرى (ع ) با فرزند اوست . حقایق و اسرار، به وسیله او در زمان او آشكار مى شود، چنانكه امیرالمؤ منین (ع ) به كمیل فرمود:
((ما من علم الا و انا افتحه و ما من سر الا و القائم یختمه .))(180)
هر مدعى كه ادعاى این مقام كند، حاصلش براى او رسوائى خواهد بود، چنانكه ادعا كردند و رسوا شدند و جهالت خود را آشكار كردند.

 
 


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 4 آبان 1388 08:51 ب.ظ