تبلیغات

کد دعای فرج برای وبلاگ

کیمیای عشق - ابن ابی جمهور

ابن ابی جمهور

دوشنبه 4 آبان 1388 12:22 ب.ظ

نویسنده : هادی صدفی
ارسال شده در: آرشیو غنی کیمیای عشق ،

ابن ابى جمهور احسائى

دستورالعملها

بسم الله الرحمن الرحیم

بر تو باد به ارج نهادن علم و مدام در خدمت او بودن . مباد زلال علم و را با طمع و سهل انگارى ، آلوده سازى ؛ زیرا این حالات ، گستاخى و بى حرمتى بر دانش است .
برخى عارفان گفته اند:
((العلم من شرطه لمن خدمه ان یجعل الناس كلهم خدمه و اوجب صونه علیه كمایصون من عاش ، عرضه و دمه ))
ار شرایط فراگیرى و خدمت به دانش ، آن را است كه همه مردم را به نوكرى علم بدارد. صیانت علم را بر خویش فرض شمارد همان طور كه خون و آبروى معاشران و خانواده خویش را پاس مى دارد.
پس از برادر! با تمام توان علم را پاس دار و مكانتش را با به كارگیرى آن در فهم دین ، حفظ كن . بر تو باد به تلاتش بى امان در فراگیرى آن . در تجهت تكمیل علم ، از پرسش ، هیچ گاه ، ملول مشو.
از پیامبر(ص )، روایت شده است :
 

((لو علم الناس بما فى العلم ، لطلبوه و لو بسفك المهج )). (97)
اگر مردم به بهره و فایده علم واقف شوند، با تن دادن به خون ریزى آن را به دست آرند.
یا: ((طلب العلم فریضة على كل مسلم و مسلمة )).(98)
دانش آموزى ، بر هر زن و مردم مسلمان ، واجب است .
یا:
((اطلبوا العلم و لو بالصین )). (99)
طلب كندى دانش را، هر چند در چین (دور دستترین مناطق ) باشد.
یا:
((یا على من لا یعلم خرج اذا سال عما لا یعلم )). (100)
هان اى على (ع )! نادان وقتى در مقام پرسش بر آید، از نادانى بیرون آید.
از كتمان علم و نگفتن آن به دانش پژوهان بپرهیز، چه خداوند متعال فرمود:
((واذ اخذ الله میثاق الذین اوتوالكتاب لتبیننه للناس و لا تكتمونه )). (101)
پیامبر(ص ) فرمود:
((اذا ظهرت البدع فى امتى فلیظهر العالم علمه ، فمن لم یفعل ، فعلیه لعنة الله )). (102)
وقتى بدعتها هویدا شد، بر دانشى مرد است كه علمش را آشكار سازد. كسى كه چنین نكند لعنت خدا بر او باد.
یا:
((من كتم علما نافعا الجمه الله بلجام من نار)). (103)
هر كه علم سودمندى را كتمان كند، خدا بر او دهانه اى از آتش زند.
امام على (ص ) در بایستگى نشر علم و تعلیم جاهلان فرمود:
((ما خذا لله على الجهال ان یتعلموا، حتى اخذ على العماء ان یعملوا.)) (104)
مباد علم را به هر كسى بیاموزى و بى ضابطه نشر كنى . این عمل نزد همه مردم ناپسند است سید بشر، صلى الله و علیه وآله ، فرمود.
((لا تو توا الحكمة غیر اهلها فتظلموها)). (105)
حكمت و دانش را به نا اهل میاموز؛ چه این كار ستم بر او است .
یا:
((لا تلفوا الدر بافواه الكلاب )). (106)
گوهر را در دهان میفكن
برخى پژوهشیان و متتبعان ، در قالب شعر چنین گفته اند:
و من منح الجهال علما اضاعه و من منع المستوجبین فقد ظلم
آن كه دانش را بر نا اهلان ارزانى باز دارد، آن را ضایع كرده و كسى كه علم را از تعلیم به شایستگان باز دارد، بر آنان ستم كرده است .
بسیار بیاموز و مباحثه كن ، زیرا علم مرده است كه آموختن آن را زنده كند. اندوخته هاى علمى نیز، مرده اند كه با بحث و بررسى شكوفایى و حیات پیدا مى كنند.
امام جعفر صادق (ع ) فرمود:
((تلاقوا و تحادثوا و تذاكر و افان فى المذاكرة احیاء امرنا. رحم الله امرءا احیا امرنا)). (107)
همدیگر را دیدار كنید. بر یكدیگر احادیث ما را قرائت كنید و درباره مطالب آن مذاكره نمایید؛ زیرا بررسى و گفتگوى علمى ، ((امر)) ما را زنده كند. درود و رحمت خدا بر كسى كه ((امر)) ما را احیاء كند.
بر تو باد به از بر كردن مطالب علمى و مرور كردن و یاد آورى آنها، زیرا بهترین علم آن است كه در سینه جاى گیرد.
برخى چنین گفته اند:
انى لاكره علما لایكون معى اذا خلوت به فى جوف حمام
من دانش را كه به هنگام تنهایى در حمام (و در اختیار نداشتن نوشته ها) با من نمى باشد، ناپسند، دارم .
پس در همه حال ، پاسش بدار و با او دمخور باش ؛ زیرا آفت علم ، فراموشى است . تنها بر ثبت علوم در كتابها اطمینان مكن ؛ زیرا كتاب پاسبانى تباه كننده است ، چنانكه گفته اند:
لا تفر حن بجمع العلم فى كتب فان للكتب آفات تفرقها
النار تحرقها و الماء یغرقها واللبث (108) یمزقها واللص یسرقها
به گردآورى دانش در كتابها، شادمان مباش ؛ زیرا كتاب را آفاتى است دانش ‍ بر باد ده . آتش آن را مى سوزاند، آب غرقش مى كند، گذشت زمان فرسوده و پاره اش مى كند و دزد آن را مى برد.
وقتى خداوند، به تو این نعمت را عنایت كرد و به دست یابى این فضیلت و برترى ، انعام نمود، همراه این دانش تقواى او بدار و از حرامهاى او، دروى كن . زیرا آلوده شدن به گناهان ، نعمت را زایل سازد. چه نیكو سروده است :
اذا كنت فى نعمة فارعها فان المعاصى تزیل النعم
ودوام علیها بشكر الاله فان الاله شدید النقم
هنگامى كه نعمتى به تو روى آورد، پاسش دار. همانا گناهان و نافرمانیها آن را زایل مى كند. آن نعمت را با شكر معبود جاودان كن . البته خداوند تلافى كننده سختى است .
پیامبر (ص ) فرمود:
((ادم الطارة یدم علیك الرزق )). (109)
بر تهذیب و طهارت نفست مداومت كن ، تا روزیهاى مادى و معنوى ات پایدار ماند.
سفارش مى كنم تو ار بر پاس داشتن حقوق استاد و معلمت . نخست باید بدانى ، او، راهنما، هادى ، مرشد و فراخواننده تو، به علم و دانش است . بلكه او، هداتى و سازندى تو را هم خویش كرد. او، كسى كه رنجهاى تن فرسایى را براى راهنمایى تو به جان خرید تا تو از روى تحقیق و بصیرت ، به راه حق رهنمون شدى و اهل هدایت و صاحب توفیق گشتى پس او، پدر حقیقى ، استاد معنوى و نعمت بخش تو پس از خداست .
بنابراین ، با تمام توان حق او را پاس بدار و از او به بزرگى بین مردم یاد كن .
در احترام و ستایش ان بكوش ، تا از جرم عظیم عاق پدر معنوى و ناسپاسى اش در امان مانى .
دستورات او را فرمان بر، زیرا سید عالمیان پیامبر كرام ، صلى الله و علیه وآله ، فرمود:
((من علم شخصا مسالة ، ملك رقه . فقیل له : ایبیعه ؟ قال لا، و لكن یامره و ینهاه )). (110)
هر كه شخصى را یك مطلب بیاموزد، در حقیقت مالك او شود. پرسیدم : یعنى مى تواند او را بفروشد؟ پاسخ داد: نه . حق امر و نهى نسبت به او پیدا مى كند.
باید از او حكم و دستور بخواهد، چون شاگرد، مامور به فرمان بردارى استاد خویش است .
درباره مواظبت بر حقوق استاد و چگونگى آن ، آمده است : وقتى وارد مجلسى كه او حضور دارد، شدى ، سلام كن و از او احترام خاصى به عمل آور. در پایین پاى مجلس او بنشین و حضور او را بزرگ شمار. در حضور او با دیگرى مشورت كن . صدایت بلندتر از صداى او نباشد. مواظب باش در حضور تو، هیچ كس غیبت او نكند. وقتى پرسش مطرح مى شود، پیش از استاد، پاسخ مگو. با تمام رو به او توجه كن . به حرفهایش نیك گوش بدار و به درستى گفته هاى او معتقد باش .
در حضور مردم ، سخنش را رد مكن و هنگام خستگى و بى حوصلگى زیاد سوال مكن .
با دشمنان او، همراه مشو و دوستان او را دشمن مدار. وقتى پرسش مى كنى و او پاسخ نمى دهد، تكرار مكن .(111) چون مریض شد به عیادتش ، شتاب كن . هنگامى كه غایب مى شود از حال او پرس و جو كن .
هنگامى كه به دیدار یار شتافت ، بر جنازه او حاضر شو.
چون چنین كردى ، خداوند قصد تو را، از استفاده از محضر او، براى تقرب به خدا و جلب خوشنودى حق ، مى داند. ولى اگر رفتارت با استاد چنین نبود، سزاوار آنى كه خداوند دانش و شرف را از او بگیرد.
این وصیت من به توست . به خدا مى سپارمت . او، مرا بس است و بهترین وكیل مى باشد.
این مختصر را نیازمند درگاه خداى بى نیاز، محمد بن على بن ابراهیم بن ابى جمهور احساوى ، قلمى كرد.
والسلام .


 
 


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 4 آبان 1388 07:45 ب.ظ