تبلیغات

کد دعای فرج برای وبلاگ

کیمیای عشق - دریا

دریا

چهارشنبه 22 مهر 1388 06:15 ق.ظ

نویسنده : هادی صدفی
ارسال شده در: آرشیو غنی کیمیای عشق ،
دریا باش


مردى پیش بایزید بسطامى آمد و گفت: ((چرا هجرت نكنى و از شهرى به شهرى نروى تا خلق را فایده دهى و خود نیز

 پخته‏تر گردى كه گفته‏اند:

بسیار سفر باید تا پخته شود خامى - - صوفى نشود صافى تا در نكشد جامى

بایزید گفت: (( در این شهر كه هستم، دوستى دارم كه ملازمت او را بر خود واجب كرده‏ام . به وى مشغولم و از او به

دیگرى نمى‏پردازم . )) آن مرد گفت: آب كه در یك جا بماند و جارى نگردد، در جایگاه خود بگندد.)) بایزید جواب داد:



(( دریا باش تا هرگز نگندى .)) -برگرفته از: گزیده كشف الاسرار، دكتر رضا انزابى نژاد، ص 74 . ?


چنان كه رابعه را از زنان عارفه بود، كسى گفت: از خلوت بیرون آى تا شگفتى‏هاى خلقت بینى . رابعه گفت: (( به

خلوت در آى تا عجایب خالق بینى .))


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 23 آبان 1388 03:21 ق.ظ