تبلیغات

کد دعای فرج برای وبلاگ

کیمیای عشق - شناخت ذکر ذاکر مذکور

شناخت ذکر ذاکر مذکور

دوشنبه 4 آبان 1388 11:32 ق.ظ

نویسنده : هادی صدفی
ارسال شده در: آرشیو غنی کیمیای عشق ،
شناخت ذكر

((ذكر)) چیست ؟ منشاء آن چیست ؟ چه نتایجى در پى دارد؟ باید به دنبال چه نوع ذكرى رفت و از چه ذكرهایى باید

پرهیز نمود؟ این ، سؤ الاتى است كه پاسخ به آنها در این بحث لازم است .

((ذكر)) به معناى به ((یاد آوردن )) و ((در یاد داشتن )) است . اما چه چیزى موجب این ((یادآورى و یادداشت )) مى

شود؟
در پاسخ باید گفت : عواملى كه موجب یادآورى یك چیز مى شوند، فراوان و مختلف هستند، اما همه آنها را مى توان تحت یك عنوان جمع كرد. و آن عبارت است از:((جلب توجه و متوجه نمودن ))؛ به این معنا كه هرعاملى كه موجب یادآورى و یادداشت چیزى در انسان مى شود، با جلب توجه انسان به سوى آن چیز، سبب این یادآورى مى شود. بنابراین ، لازم است آدمى قبل از یادآورى چیزى ، داراى نوعى شناخت و معرفت از آن چیز باشد. پس از شناخت ، باقى ماندن آن چیز در ذهن و یاد آدمى و همچنین به یاد آمدن و یادآورى دوباره آن ، بستگى به این دارد كه آن چیز تا چه اندازه توانسته توجه آدمى را به خود جلب نماید و در قلب آدمى جاى گیرد. و در همین رابطه است كه گفته شده ((ذكر)) عبارت است از:((حضور شى ء در قلب آدمى ))، و همانگونه كه قبلاً گفته شد، مقدار و كیفیت این حضور، بستگى به مقدار و كیفیت ((شناخت و معرفت )) آدمى از آن شى ء دارد.
بنابراین ، كسى كه داراى هیچگونه شناختى از چیزى نمى باشد، طبعا آن چیز هم هیچگونه جایى در قلب و ذهن او ندارد. اما اگر داراى شناخت باشد، به تناسب نوع و اندازه شناخت ، آن چیز در ((یاد)) او جاى باز مى كند و توجه قلبى او را به خود جلب مى نماید؛ مثلاً كسى كه چیزى را مفید تشخیص داده و بر اساس این شناخت ، نسبت به آن چیز علاقه مند گردیده است ، بر حسب اینكه این علاقه چه مقدار باشد، توجهات قلبى و فكرى او نسبت به آن چیز، مشغول مى شود، این ((مشغولیت )) را ((ذكر)) مى گوییم .
O ((یا خَیْرَ الْمَذْكُورینَ!)).
((اى بهترین یاد شده !)).
ذكر یك چیز چه نتایجى به دنبال دارد؟ و به عبارت دیگر: فواید و مضرات یك ((ذكر)) در چیست ؟
باید گفت كه ((ذكر یا مشغولیت قلبى )) انسان به یك چیز، تاءثیر مستقیمى بر ((افكار و اعمال )) آدمى دارد. به طورى كه باعث ((جهت دادن )) به افكار و اعمال انسان مى شود؛ مثلاً كسى كه به مقامى علاقه پیدا كرده است (مقام علمى ، سیاسى ، نظامى و...) این علاقه ، موجب مى شود كه توجهات قلبى و درونى این شخص به آن مقام ، معطوف شود. و دایم درباره آن مقام و چگونگى دستیابى به آن فكر كند. یعنى این توجه قلبى باعث توجه فكرى او مى شود پس به فكر كردن درباره راههاى دستیابى به آن مقام مى پردازد و پس ‍ از آنكه بر طبق افكار و نظریات خود، راه مناسب را پیدا كرد، اقدام به عمل و پیمودن آن راه مى نماید و كارهایى را كه براى طى كردن آن راه و رسیدن به مقصود لازم است انجام مى دهد. حال اگر این علاقه بسیار شدید باشد به طورى كه رسیدن به آن مقام ، تمام توجه شخص را به خود جلب كند و یگانه ذكر حقیقى او را تشكیل دهد، در این صورت تمام چیزهاى دیگر از دایره ذكر و توجه آن شخص خارج مى شود. و تمام افكار و اعمال آن شخص در راه تحقق آن هدف به كار مى رود.
بنابراین ، ملاحظه مى شود، چیزى كه مورد ذكر و مذكور آدمى قرار مى گیرد، چگونه مى تواند به افكار و اعمال آدمى شكل بدهد.
یكى دیگر از نتایج و آثار بسیار مهم ((ذكر)) و توجه به یك چیز، اثرى است كه آن ذكر بر خود قلب باقى مى گذارد به عبارت دیگر: ذكر هرچیز، حالات روحى و روانى خاصّى براى انسان ایجاد مى كند و قلب آدمى را به گونه اى متناسب با آن ذكر، متحول مى سازد؛ بعضى از ذكرها قلب آدمى را مشوش و مضطرب مى كنند، بعضى دیگر دل انسان را شاد یا غمگین مى سازند، بعضى دیگر، به انسان آرامش و اطمینان مى بخشند، بعضى از ذكرها آدمى را غافل و از حقایق دور مى سازند و بعضى دیگر آدمى را متنبه و بیدار مى كنند. به عنوان مثال ، قرآن كریم نتیجه ذكر الهى را ((اطمینان و آرامش قلب )) بیان كرده است :
(... اَلا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ).(45)
((... همانا به یاد خدا دل آرام یابد)).
این اطمینان درونى ، جداى از تاءثیرى كه بر روى اعمال آدمى دارد، خود یكى از بزرگترین نعمتهاست ، هرچند تاءثیر آن برروى اعمال انسان ، خود نعمت بزرگ دیگرى است .
بنابراین ، هر ذكرى به خلقیات و اوصاف و حالات درونى و اخلاق آدمى ، حالتى خاص ‍ مى بخشد.
حال ببینیم چگونه خداوند متعال ((خیرالمذكورین )) مى باشد؟
باید گفت اثرات و نتایجى كه از ذكر این مذكور براى ذاكر حاصل مى شود، از هیچ ذكر دیگرى حاصل نمى شود و معلوم است وقتى كه ((اثر)) بهترین باشد، ((مؤ ثر))، هم بهترین خواهد بود. البته باید دانست كه اثر ذكر الهى در هر شخصى به مقدار معرفتى است كه آن شخص به خداوند متعال دارد. به عبارت دیگر: حضور پروردگار متعال در قلب آدمى (كه همان ذكر الهى است ) بستگى به مقدار و نوع ((شناخت و معرفت )) انسان از خداوند متعال دارد. و حضور پروردگار متعال در قلب آدمى ، به معناى حضور همه خوبیها و كمالات نزد انسان است ، به معناى در اختیار داشتن و دارا بودن بهترینها و برترینها است . و این همان معناى ((خیرالمذكورین )) بودن پروردگار متعال است .
و اما چیزهاى دیگر، از آنجایى كه همه ناقص و ضعیف و محتاج هستند، ذكرشان جز نقص و فقر و ظلمت ، حاصلى براى آدمى ندارد. بسیارى از چیزها هستند كه ذكرشان باعث تلاطم روح و روان انسان شده ، اخلاق و اوصاف آدمى را به پستى و رذالت كشانده و اعمال و كردار را به تباهى و سیاهى مى كشانند.
بسیارى از چیزها هستند كه یاد و ذكرشان آدمى را در دریاى غم و اندوه فروبرده و جز یاءس و ناامیدى ، چیزى نصیب انسان نمى كنند و بعضى دیگر، ذكرشان فریبنده و به ظاهر زیبا جلوه مى نماید، اما جز غافل كردن انسان و دوركردن وى از حقایق و واقعیات ، نتیجه اى عاید انسان نمى كنند.
اما یاد پروردگار متعال ، اولاً انسان را از همه زشتیها و ناپاكیها حفظ مى كند و ثانیا در مراحل بالاتر، همه خوبیها و كمالات را نصیب آدمى مى نماید. فكر و نیّت خوب ، اخلاق نیك ، روح پاك ، قلب آرام و كردار شایسته ، با ذكر حقیقى پروردگار متعال به دست مى آید و تداوم مى یابد.
O ((یا اَعَزَّ مَذْكُورٍ ذُكِرَ!)).
((اى عزیزترین یاد شده !)).
عزّت در مقابل ذلّت و به معناى توانایى ، تسلط، چیرگى ، گرامى بودن و ارجمندى است ، موجودات دیگر اگر داراى عزّتى باشند این عزت از سوى دارنده حقیقى عزت یعنى پروردگار متعال به آنان عطا شده است . به طورى كه خود آنان فى نفسه فاقد عزت مى باشند، همانگونه كه فاقد هرچیز دیگرى هستند. اما عزّت بارى تعالى از خود اوست .
نكته مهمّ در اینجا این است كه وقتى ((شئ یاد شده )) (مذكور)، داراى عزّت باشد، این عزّت به ((ذاكر)) سرایت نموده و او را هم عزّت مى بخشد، كمااینكه ذكر پستیها و پلیدیها، موجب پستى و ناپاكى ذاكر مى گردد (و بدین جهت از فكر گناه نهى شده است )، براى همین ملاحظه مى شود كه ذاكرین حقیقى پروردگار متعال ، داراى عزّت نفس هستند و از پستیها و ذلّتها به دور مى باشند.
O ((یا مَنْ ذِكْرُهُ شَرَفٌ لِلذّاكِرینَ!)).
((اى كسى كه یادش براى یاد كنندگانش مایه شرافت است !)).
((شرف )) به معناى ((علو و برترى )) است . چرا ذكر بارى تعالى مایه شرف براى ذاكرین است ؟؛ زیرا این ذكر، ذكر موجودى است كه خود، شریفترین موجودات است در جمله اى از دعاى جوشن كبیر درباره ((شرافت خداوند)) چنین آمده است :
((یا اَشْرَفَ مِنْ كُلَّ شَرِیفٍ!)).
((اى شریف تر از هر شریف !)).
همانگونه كه قبلاً گفته شد، ذكر هر چیز، اثرى مطابق با خصوصیات آن ((چیز)) بر روى ((ذاكر)) دارد؛ مثلاً آنان كه دنیا (با چهره ها و عناوین مختلفى كه دارد)، در قلبشان جاى گرفته و ((یاد شده )) (مذكور) حقیقى آنان را دنیا تشكیل مى دهد، این افراد كم كم شرافتهاى انسانى و درونى خود را از دست مى دهند و به تبع آن ، اعمال برونى آنان نیز غیر شرافتمندانه مى شود.
به عبارت دیگر: یاد و توجه آنان نسبت به دنیا، باعث فراموشى و بى توجهى آنان نسبت به دیگر حقایق شده و در واقع آنان را نسبت به واقعیات ، كور مى نماید به طورى كه دیگر هیچ چیز را جز دنیاى مورد آرزوى خود، نمى بینند و درك نمى كنند. به همین جهت ، ملاحظه مى كنیم كه این افراد براى رسیدن به دنیاى خویش ، به پست ترین ، فجیع ترین ، ناپاكترین و بدترین اعمال روى مى آورند و از انجام این اعمال ، هیچ ابایى ندارند، اما آنانكه شریفترین و برترین موجود در قلبشان جاى دارد اولاً داراى شرافت قلبى و درونى هستند و ثانیا اعمال آنان نیز اعمال شرافتمندانه اى مى باشد.
این صفت (یا مَن ذِكْرُهُ شَرَفٌ لِلذّاكِرینَ!) و صفت قبل (یا اَعَزَّ مَذْكُورٍ ذُكِر!) را در واقع مى توان بیان و دلیلى براى ((خیرالمذكورین )) بودن پروردگار متعال دانست .
O ((یا مَنْ ذِكْرُهُ حُلْوٌ!)).
((اى كسى كه یادش شیرین و لذتبخش است !)).
شیرینى و لذت حاصل از آن نیز، یكى دیگر از آثار ((ذكر الهى )) است ؛ یعنى جداى از آثارى كه ذكر پروردگار متعال بر اعمال و افكار و روح آدمى مى گذارد، این ذكر، فى نفسه لذیذ و شیرین است . و این از عواملى است كه ذاكر را به باقى ماندن بر ذكر الهى و تداوم آن ، تشویق و تحریص مى كند.
در اینجا لازم است به این نكته توجه شود كه لذایذ و شیرینیها هرچند همگى در اسم شریك هستند، اما حقیقت آنها با یكدیگر بسیار متفاوت و گاه متضاد است ؛ مثلاً برخى از شیرینیها را كه با حواس ظاهرى قابل حس مى باشند، همه درك مى كنند، اما در مراحل بالاتر، لذایذى وجود دارد كه درك آنها مستلزم وجود ادراكات و قواى خاصّى در انسان است ؛ مثلاً لذت علم تنها براى كسانى قابل درك است كه بتوانند به آن علم دست یابند و داراى آن علم بشوند. این لذت ، گاه ممكن است به حدى شدید و فراوان باشد كه تمام لذایذ دیگر را تحت الشعاع قرار بدهد به طورى كه فرد عالم دیگر آنها را لذت به حساب نیاورد و یا حتى از آنها متنفر بشود.
به هرحال ، هركس یاد محبوبش برایش شیرین و لذیذ است ، اما برحسب اینكه محبوب چه محبوبى باشد، نوع لذت و شیرینى آن فرق مى كند. برخى از لذتها جز فساد و تباهى ، نتیجه اى نصیب آدمى نمى كنند و برخى دیگر، انسان را از تباهیها رهانیده و او را به سوى رستگارى ، رهسپار مى كنند. به همین جهت ، حضرت در ((مناجاة الذاكرین )) از لذتهاى غیرالهى استغفار مى كنند:
((وَاسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلِّ لِذَّةٍ بِغَیْرِ ذِكْرِكَ)).
((پروردگارا! از هر لذتى كه جز با ذكر تو برایم حاصل شود، استغفار مى كنم )).
O ((یا اَنیسَ الذّاكِرینَ!)).
((اى مونس و آرام یاد كنندگان !)).
همانگونه كه در بحثِ ((انس )) گذشت ، ((انس )) و ((ذكر))، رابطه متقابلى با یكدیگر دارند، به طورى كه انس با یك چیز، سبب ذكر آن و ذكر آن ، موجب افزایش انس با آن چیز مى شود. بنابراین ، براى آنكه انسان با خداوند ماءنوس باشد، باید ذاكر خداوند باشد و ذكرهاى دیگر را از خود دور نماید. و براى آنكه ((ذاكر)) خداوند باشد، باید ((انس )) با غیر او را ترك نماید. این مطلب ، در بحث ((انس )) گذشت .
O ((یا خَیْرَ الذّاكِرینَ!)).
((اى بهترین یاد كننده !)).
اینك به مطلب دیگرى مى رسیم و آن عبارت است از:((یاد خداوند از انسان )).
آنچه تاكنون مورد بحث قرار گرفت درباره یاد آدمى از خداوند متعال بود، اما براى این یاد، عكس العملى هم هست و آن یاد خالق هستى از این موجود ناچیز است . عجبا! آیا ممكن است این موجود بى مقدار، به مقامى برسد كه خدایش از او یاد نماید؟
آرى ، چه اینكه او خود فرموده :
(فَاذْكُرُونى اَذْكُرْكُمْ ... ).(46)
((به یادم باشید (تا) به یادتان باشم ...)).
اما یاد خداوند متعال از آدمى به چه معناست ؟ چون واضح است كه براى خداوند مثل آدمى قلب و زبان و حافظه و ذهن نیست تا مانند انسان یاد و فراموشى داشته باشد.
همانگونه كه قبلاً گذشت ، حقیقت ((ذكر))، عبارت است از توجه انسان به یك چیز و حاضر بودن آن چیز نزد ادراكات آدمى و تمام اعضا و جوارحى هم كه از آنان نام برده شد، وسایلى براى همین منظور مى باشند. اما خداوند براى عالم بودن و توجه داشتن ، نیازى به ابزار و وسایل ندارد. بنابراین ، یاد خداوند متعال از آدمى را مى توان ((توجه خاص )) خداوند نسبت به انسان دانست . به این معنا كه هیچ موجودى در عالم هستى وجود ندارد كه خارج از دایره علم و توجه خالق هستى باشد، اما بعضى از موجودات به لحاظ اعمالى كه انجام مى دهند و لیاقتى كه به دست مى آورند، از ((توجه خاص الهى )) بهره مند مى شوند و خداوند متعال را نسبت به آنان به گونه اى دیگر ((نظر)) هست .
به عنوان مثال ، معلم به همه شاگردانش توجه دارد و علم خود را در اختیار همه آنان قرار مى دهد. اما اگر شاگردى پیدا شد كه داراى لیاقتى خاص و برتر بود، معلم هم نسبت به او رفتار دیگرى نشان مى دهد؛ مثلاً علوم بیشترى را كه براى دیگران قابل فهم نیست در اختیار او مى گذارد و یا علاقه بیشترى نسبت به او پیدا مى كند و ... حال این لیاقت و قابلیت در میان بندگان ، چگونه به دست مى آید؟
بر طبق آیه شریفه اى كه گذشت (فَاذْكُرُونى اَذْكُرْكُمْ ... )، باید گفت این لیاقت با ذكر پروردگار متعال حاصل مى شود؛ یعنى بنده اى كه ذكر غیرخدا را كنار گذاشته است و تمام فكر و ذكر خود را متوجه خالق هستى نموده است ، به مقامى مى رسد كه ((قابلیّت توجهات خاص ‍ الهى )) را به دست مى آورد. و این همان ذكر خداوند از اوست . البته واضح است كه هر مقدار ذكر انسان از خداوند متعال حقیقى تر و بیشتر باشد، ذكر پروردگار از انسان هم بیشتر خواهد بود.
لازم است گفته شود كه توجه خاص الهى به گونه هاى مختلفى مى تواند رخ بنماید؛ مانند حل مشكلات و گرفتاریهاى مختلف آدمى ، هدایت انسان و حفظ او از لغزشها و گمراهیها، نمایاندن حقایق و واقعیتها به انسان ، دستگیرى از انسان در زمانى كه هیچ دستگیرى نیست ، یارى نمودن انسان در جهان پس از زندگى دنیوى و در روز قیامت ، یعنى روزى كه هیچكس به یاد دیگرى نیست و نمى تواند باشد و خلاصه هرآنچه كه به معناى واقعى كلمه براى انسان مفید باشد، مى تواند مصداقى از ذكر خداوند از آدمى باشد.
البته باید گفت كه در همان زمان كه انسان مشغول ذكر الهى است ، در همان موقع هم خداوند متعال ذاكر انسان است ، بلكه مى توان گفت ذكر انسان از خداوند متعال از نتایج ذكر خداوند از انسان است ؛ یعنى چون او ما را یاد كرده ، به یاد او افتاده ایم و شاید به همین معنا باشد این جمله از دعاى روز عرفه كه مى فرماید:((اَنْتَ الَّذاكِرُ قَبْلَ الذّاكِرینَ بارالها! تو یاد كننده هستى قبل از یاد كنندگان )).
حال كه خداوند متعال ((ذاكر)) است ، چرا ((خیرالذاكرین )) است ؟ زیرا از ذاكریّت پروردگار متعال ، فوایدى نصیب انسان مى شود كه از ذاكریت هیچ موجود دیگرى چنین فوایدى به دست نمى آید. انسانهاى دیگر اگر به یاد كسى باشند، در حد توان محدود خود مى توانند به او كمك و خوبى نمایند و بسیارى از اوقات هم كارى از دست آنان ساخته نیست . گاهى هم به جاى خوبى ، بدیها را نصیب آدمى مى نمایند. در اینجا باید گفت كه یاد دیگران از انسان هم مى تواند از نتایج یاد پروردگار متعال از انسان باشد؛ یعنى چون خداوند متعال به یاد انسان بوده ، دیگرى را به یاد او مى اندازد تا نسبت به او خیر و خوبى بنماید.
در آخرین دعاى امام حسین (علیه السّلام ) كه هنگام تنهایى و در نهایت سختیها در عصر روزعاشورا خوانده اند و در ((اعمال روز سیم شعبان )) وارد شده است ، چنین آمده :((اَللّهُمَّ اَنْتَ ... شَكُورٌ اِذا شُكِرْتَ وَذَكُورٌ اِذا ذُكِرْتَ)).
((بارالها! تو ... به آن هنگام كه شكرت كنند، شكرگزارى و در آن هنگام كه یادت نمایند، یادآورى )).
همانگونه كه گفته شد، یاد خداوند از انسان به معناى توجه خاص الهى به انسان است ، در همین رابطه در ((مناجاة شعبانیه )) چنین مى فرماید:((اِلهى ... لا تَجْعَلنى مِمَّنْ صَرَفْتَ عَنْهُ وَجْهَكَ)).
((بارالها! مرا از كسانى كه روى خود را از آنان برگردانیده اى ، قرار مده )).
O ((یا خَیْرَ ذاكِرٍ وَمَذْكُورٍ!)).
((اى بهترین یاد كننده و یاد شونده !)).
O ((یا ذاكِرُ!)).
((اى یاد كننده !)).
این دو عبارت نیز با عبارات گذشته ، قریب المعنى مى باشند.
O ((یا مُذَكِّرُ!)).
((اى به یادآورنده !)).
در قرآن كریم ، از پیامبر اكرم (صلّى اللّه علیه و آله ) به عنوان ((مذكِّر)) نام برده شده است :
(فَذَكِّرْ اِنَّما اَنْتَ مُذَكِّرٍ ).(47)
((تذكر بده و یادآورى كن كه تو تذكر دهنده و یادآورى كننده هستى )).
همانگونه كه گفته شد ((ذكر)) به معناى یاد و توجه است ،اما براى این یاد و توجه ، علل و اسبابى وجود دارد. از جمله این علل و اسباب ((تذكر دادن )) و یادآورى كردن دیگران است . بسیارى از اوقات هست كه انسان به مساءله اى اصلاً توجه ندارد، اما با بیان و تذكر شخص دیگر، توجه آدمى به آن امر جلب مى شود. و گاه ممكن است كه این تذكر به گونه اى باشد كه توجه آدمى را به صورت دایمى به آن امر معطوف نماید به طورى كه توجه انسان از چیزهاى دیگر سلب شود.
به همین جهت یكى از وظایف اصلى و مهمّ انبیا و اولیاى الهى ، تذكر دادن است ، كمااینكه وظیفه همگان چنین است .
اما در راءس همه تذكر دهندگان ، خود ((پروردگار متعال )) قرار دارد. این خداوند متعال است كه قرآن كریم را براى متوجه ساختن بشر به حقایق هستى ، براى او نازل فرموده است ، باشد كه بشر متذكر شود و در یاد بدارد:
(وَلَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرانَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ )(48) (مذتكر).
((و به تحقیق ما قرآن را براى ذكر (و متوجه ساختن بشر) آسان نمودیم (تا همه افراد بشر بتوانند از آن استفاده نمایند) پس آیا كسى هست كه متذكر شود؟ (و توجه نماید) )).
در واقع قرآن كریم براى آن است كه همه ذكرهاى آدمى ، ذكرهاى الهى بشوند و بشر از ذكر غیرخدا فاصله بگیرد، باشد كه ره یابد و سعادتمند گردد. و براى همین جهت یكى از اسامى قرآن كریم ، ((ذكر)) است كه بارها در آیات شریفه بدان اشاره شده است :
(وَما هُوَ اِلاّ ذِكْرٌ لِلْعالَمینَ ).(49)
((و نیست قرآن كریم مگر تذكرى براى همه عالمیان )).
با این حال ، تذكر دادن پروردگار متعال ، اختصاص به كتاب آسمانى قرآن ندارد، بلكه خداوند از طرق دیگرى هم آدمى را متذكر مى سازد كه مهمترین آن را مى توان ((الهام )) دانست . آرى ، پروردگار متعال ذكر و یاد خود را به بندگان لایق و شایسته اش ، ((الهام )) مى فرماید. در ((مناجاة المحبین )) چنین مى فرماید:
((اِلهى فَاجْعَلْنا مِمَّن ... اَلْهَمْتَهُ ذِكْرَكَ)).
((بارالها! مرا از كسانى قرار ده كه ذكر خود را به آنان الهام نموده اى )).
و مشابه این مطلب در دعاى كمیل است :
((اَسْئَلُكَ ... اَنْ تُلْهِمَنى ذِكْرَكْ)).
((پروردگارا! از تو مى خواهم كه یادت را بر من الهام نمایى )).
و در ((مناجاة العارفین )) آمده است :
((اِلهى ما اَلَذَّ خَواطِرَ الاِْلْهامِ بِذِكْرِكَ عَلَى الْقُلُوبِ)).
((بارالها! چقدر خطور الهام ذكرت بر قلبها لذیذ است )).
و در ((مناجاة الذاكرین ))، الهام ذكرى فراگیر در تمام اوقات و احوال ، از خداوند طلبیده مى شود:
((اِلهى فَاَلْهِمْنا ذِكْرَكَ فى الْخَلاَّءِ وَالْمَلاَّءِ وَاللَّیْلِ وَالنَّه ارِ وَالاِْعْلا نِ وَالاِْسْر ارِ وَفى السَّرّ اءِ وَالضَّرّ اءِ)).
((پروردگارا! یاد خودت را در خلوت و جلوت ، شب و روز، نهان و آشكار و راحتى و سختى ، بر ما الهام فرما)).
و در ((مناجات شعبانیه )) آمده است :
((اِلهى وَاَلْهِمْنى وَلَهَاً بِذِكْرِكَ اِلى ذِكْرِكَ)).
((پروردگارا! شیدایى یادت را به من الهام كن تا با آن به سوى یادت روان باشم )).
بنابراین ، آدمى باید یاد خدایش را از خود او بطلبد چه اینكه اوست كه یاد خویش را بر قلبهاى شایسته مى افكند و یادهاى دیگر را از آن خارج مى سازد.
همچنین باید بسیارى از حوادث و جریانات تلخ و شیرین زندگى خود و دیگران را از تذكرات پروردگار متعال به شمار آورد. تذكراتى كه گاه انسان را از خوابها و غفلتهاى عمیق بیدار مى كند و حقایق را به او مى نمایاند. اما دریغا كه چشم و گوش عده اى آنچنان بسته است كه با این تذكرات ، متذكر نمى شوند. در سوره اعراف ، چنین مى فرماید:
(وَلَقَدْ اَخَذْنا الَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنینَ وَنَقْصٍ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَذَّكَّرُونَ ).(50)
((و فرعونیان را به سختى و قحطى و تنگى معاش و نقص و آفت در كشت و زرعشان مبتلا كردیم تا شاید متذكر شوند (و از اعمال خلاف خود دست بردارند) )).
O ((یا مَنْ لَهُ ذِكْرٌ لایُنْسى !)).
((اى كسى كه فراموشى در یاد او نیست !)).
یاد و ذكر انسان داراى آفتى بزرگ است كه ((فراموشى )) نام دارد. اما ذكر خداوند متعال منزه از این آفت است . بنابراین ، انسان باید مطمئن باشد كه اگر شایسته آن شد كه مورد ذكر پروردگارش قرار گیرد، خدایش هرگز او را فراموش نخواهد كرد. در ((دعاى روز جمعه )) چنین مى فرماید:
((اَلْحَمْدُ للّهِِ ... الْعَلیمِ الَّذى لا یَنْسى مَنْ ذَكَرَهُ)).
((حمد و ستایش خداوند عالمى را كه ذاكر خویش را فراموش نمى كند)).
طمینان قلب با یاد خداوند متعال
قرآن كریم یكى از مهمترین آثار ذكر پروردگار را ((اطمینان قلب )) بیان مى كند:
(اَلا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ).(51)
((همانا با یاد خدا دل آرام یابد)).
علت این اطمینان را چنین مى توان بیان كرد كه ذاكر حقیقى پروردگار متعال ، خود را داراى همه چیز مى بیند و كسى كه همه چیز دارد، چرا نامطمئن باشد؟ عدم اطمینان ، از نداشتنها و فقرها حاصل مى شود.
مطلب دیگرى كه باید به آن توجه كرد این است كه همانگونه كه قبلاً گفته شد، پیدایش و از بین رفتن ذكر، هریك داراى علل و اسبابى مى باشند. بنابراین ، انسان باید سعى نماید هرآنچه را كه موجب ذكر الهى مى شود، اخذ نماید و آنچه را كه موجب سلب ذكر الهى مى شود، طرد كند. مثلاً حضور در مجلس مردان الهى و همنشینى با آنان موجب ذكر الهى و تقویت آن مى شود و برعكس ، مجالست با افراد باطل و جاهل ، آدمى را از ذكر پروردگارش باز مى دارد. همینطور مطالعه برخى كتب و نوشته ها مى تواند انسان را به ذكر الهى نزدیك و یا از آن دور نماید.
و به طور كلى مى توان گفت هرآنچه پروردگار متعال به انجام آن ((امر)) نموده و وظیفه آدمى مى باشد، موجب رسیدن به ذكر الهى و آنچه از آن ((نهى )) نموده ، موجب دورى از ذكر پروردگار متعال است .
به هرحال ، در همان چیزى هم كه انجامش وظیفه انسان مى باشد ممكن است توجه انسان به غیر خدا باشد و در عین اینكه صورت و ظاهر كار، مشروع و الهى است ، اما باطن آن ، غیرخدایى باشد؛ مثلاً در تحصیلات علوم دینى ، جهاد در راه خداوند و یا هر عمل خیر دیگرى ممكن است ذكر انسان خدایى نباشد و دل انسان متوجه جایى دیگر باشد. همچنین در امور دنیوى كه انجام آن لازم است ، این مساءله مى تواند مهمتر باشد. در سوره نور مى فرماید:
(رِجالٌ لا تُلْهِیْهِمْ تِجارَةٌ وَلا بَیْعٌ عَنْ ذِكْرِاللّهِ ... ).(52)
((مردانى كه كسب و تجارت ، آنان را از یاد خداوند باز نمى دارد ...)).
واضح است كه تجارت امر لازمى است اما گاه مى تواند به بدترین وجه ، آدمى را از خداوند غافل و او را در ظلمات دنیوى فروبرد. و در سوره منافقون چنین مى فرماید:
(یا اَیُّها الَّذینَ آمنُواَ لا تُلْهِكُمْ اَمْوالُكُمْ وَلا اَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِاللّهِ ... ).(53)
((اى اهل ایمان ! اموال و اولاد، شما را از یاد خداوند غافل ننماید)).
واضح است كه منظور از یاد خدا این نیست كه انسان ، فقط خدا - خدا كند، بلكه منظور آن است كه مبادا علاقه به اموال و اولاد، موجب آن شود كه تمام توجهات فكرى و قلبى شما صرف این امور شود به طورى كه وظایف الهى و انسانى خود را فراموش ‍ نمایید و براى رسیدن به این امور، مرتكب هرخلاف و معصیتى بشوید.
همچنین در انجام امور خلاف و گناه ، انسان نباید كمیت آن را در نظر بگیرد بلكه باید به ((مقدار اثر)) آن توجه كند. چه بسا دیدن یك صحنه و یا یك ساعت مجالست با اهل دنیا و یا خواندن چند صفحه از نوشته جات ، آدمى را براى همیشه از یاد خداوند غافل نماید و عشق و علاقه و توجه او را به سوى چیز دیگرى ، معطوف نماید. براى همین در ادعیه از خداوند متعال طلب ((دوام ذكر)) شده است . در ((مناجات شعبانیه )) آمده است :
((اَسْئَلُكَ ... اَنْ تَجْعَلَنى مِمَّنْ یُدیم ذِكْرَكَ)).
((از تو مى خواهم مرا از كسانى قرار دهى كه دایم به یاد تو هستند (یعنى هیچ چیز موجب قطع ذكر الهى آنان نمى شود) )).
و در دعاى ((ابوحمزه ثمالى )) آمده است :
((اَللّهُمَّ اشْغَلْنا بِذِكْرِكَ)).
((بارالها! مرا مشغول ذكر خود بدار (یعنى ذكر غیر خودت را از من دور كن ) )).
با این حال ، در طول شبانه روز بر اثر كارهاى مختلف ممكن است یاد خداوند در انسان كمرنگ شود، براى همین ، خداوند متعال ذكر واجبى را به نام ((نماز)) براى انسان مقرر كرده است تا هرچند ساعت یك بار، آدمى فارغ از همه چیز و همه كس ، مشغول ذكر پروردگارش باشد. در سوره طه مى فرماید:
(وَاِقِمِ الصَّلوةَ لِذِكْرِى ).(54)
((و نماز را براى یاد و ذكر من بپا دار)).
مطلب دیگرى كه بیان آن لازم است ، درباره ((ذكر لسانى و زبانى )) است . در این باره باید گفت ذكر زبانى مى تواند بالاترین و یا پایین ترین مرتبه ذكر باشد، به این معنا كه اگر این ذكر، ناشى از شدت ذكر درونى و قلبى باشد، بیشترین ارزش را دارد، اما اگر صرفا خروج صدایى از دهان باشد، داراى كمترین ارزش و بلكه بى ارزش است ؛ مثلاً مادرى كه از فرزندان خود دور شده و به اصطلاح دلش براى او تنگ شده است ، علاوه بر اینكه تمام فكر و ذكرش به سوى آن فرزند است ، ملاحظه مى كنیم كه با زبان هم دایما نام آن فرزند را ذكر مى كند و درباره او صحبت مى كند. چنین مادرى ، هم یاد فرزندش برایش ‍ شیرین است و هم گفتگو در باره آن فرزند برایش لذتبخش است .
همینطور كسانى كه به هرنحوى اهل دنیا هستند، هم یاد دنیایشان براى آنان لذیذ است و هم گفتگوى درباره آن ، لذا معمولاً مى توان از روى صحبتها و گفتار اشخاص ، به توجهات قلبى و علایق شخصیشان پى برد.
حال ، كسانى هم كه خداى متعال در قلبشان جاى گرفته است از به زبان آوردن یاد قلبى خود، احساس لذت و شیرینى مى نمایند. و یكى از علل مناجات اولیاى الهى با پروردگار متعال آن است كه مى خواهند یاد محبوب خویش را به زبان آورند و درباره آن سخن بگویند.
در ((مناجاة المطیعین للّه )) چنین آمده است :
((اَللّهُمَّ ... مَتِّعْنا بِلَذیذِ مُناجاتِكَ)).
((بارالها! ... لذت مناجات خودت را نصیبمان فرما)).
و در ((مناجاة المریدین )) آمده است :
((وَفى مُناجاتِكَ رُوحى وَراحَتى )).
((آرامش و آسایشم در مناجات با تو است )).
اما یكى دیگر از اثرات مهم ((ذكر لسانى ))، تاءثیرى است كه بر ((ذكر قلبى )) دارد. به عبارت دیگر: ذكر زبانى چنانچه با خلوص و توجه كامل گفته شود، باعث تقویت و ریشه دار شدن ذكر قلبى و درونى مى شود. بسیارى از امور هستند كه انسان نسبت به آنها آگاهى دارد، اما به زبان آوردن آنها تاءثیر تازه و دیگرى براى انسان دارد به طورى كه گویى آدمى به چیز جدیدى دست یافته و معرفت تازه اى پیدا كرده است ، لذا ملاحظه مى كنیم كه در دعاهاى فراوان از خداوند متعال طلب ذكر لسانى شده است . در اعمال ((بیست و هفتم رجب )) چنین آمده است :
((اَللّهُمَّ ... وَاجْعَلْ ... ذِكْرَكَ بِاللَّیْلِ وَالنَّهارِ عَلى لِسانِى )).
((بارالها! ... ذكر خودت را شب و روز بر زبانم قرار ده )).
و در ((دعاى كمیل )) آمده است :
((وَاجْعَلْ لِسانى بِذِكْرِكَ لَهِجاً)).
((و زبانم را به یاد خودت گویا نما)).
و در ((مناجاة الذاكرین )) آن را از بزرگترین نعمتها به حساب مى آورد:
((وَمِنْ اَعْظَمِ النِّعَمِ عَلَیْنا جَرَیانُ ذِكْرِكَ عَلى اَلْسِنَتِنا وَاِذْنُكَ لَنا بِدعائِكَ وَتَنْزیْهِكَ وَتَسْبیحِكَ)).
((و از بزرگترین نعمتها، جارى شدن ذكر تو بر زبان ماست و اجازه اى است كه به ما براى دعا كردن ، و خواندن ، منزّه دانستن و تسبیح خودت داده اى )).
حال ، ((مصادیق ذكر زبانى )) كدام است ؟ شكى نیست كه اعمالى مانند خواندن نماز، قرآن و ادعیه و امثال آن ، از بارزترین ((مصادیق ذكر الهى )) مى باشند. اما نمى توان گفت كه ذكر زبانى پروردگار متعال ، منحصر در این امور است ، بلكه هر سخنى كه درباره پروردگار متعال و دیگر حقایق گفته شود، به طورى كه باعث نزدیكى به پروردگار متعال و توجه به او و نمایاندن راه حق بشود را باید ذكر پروردگار متعال دانست ؛ مثلاً واعظى كه وعظ مى كند، استادى كه تدریس مى نماید، پدرى كه نصیحت مى كند، شاعرى كه مى سراید و... همگى ، گفتارشان مى تواند ((ذكر الهى )) باشد.
قبلاً گفته شد كه ذاكرین حقیقى پروردگار متعال ، از گفتن ذكر الهى ، لذت مى برند، در اینجا باید اضافه كرد كه این افراد از شنیدن ذكر خداوند هم احساس لذت مى نمایند. در ((مناجاة الخائفین )) آمده است :
((اِلهى ! هَلْ ... تُصِمُّ اَسْماعاً تَلَذَّذَتْ بِسَماعِ ذِكْرِكَ فى اِرادَتِك ؟)).
((پروردگارا! آیا ... گوشهایى را كه با شنیدن یادت ، در راه خواست تو لذت برده اند، كر و ناشنوا خواهى كرد؟)).
البته در مقابل ، نیز عده اى هستند كه با شنیدن ذكر پروردگار، ناراحت مى شوند! در سوره زمر، آیه 45 در باره این افراد چنین مى فرماید:
(وَاِذا ذُكِرَ اللّهُ وَحْدَهُ اْشَمَاءَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالاْ خِرَةِ وَاِذا ذُكِرَ الَّذِینَ مِنْ دُوِنِهِ اِذا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ ).(55)
((هنگامى كه خداوند به تنهایى یاد مى شود، كسانى كه به آخرت ایمان ندارند، سخت ملول و ناراحت مى شوند، اما هنگامى كه ذكر غیرخدا به میان آید، این افراد، شاد و خوشحال مى شوند)).
با تمام این احوال ، انسان باید مواظبت نماید آن زمانى كه زبان یا گوشش فارغ از ذكر الهى است ، قلبش خالى از ذكر پروردگار متعال نباشد، لذا در ((مناجاة الذاكرین )) چنین مى فرماید:
((وَاَنِسْنا بِالذِّكْرِ الْخَفِىِّ)).
((پروردگارا! ما را به ذكر پنهان (كه دل به یاد تو باشد) ماءنوس گردان )).
در دعاى ((ابوحمزه ثمالى )) نیز حضرت زندگى و ((حیات قلب )) خود را با ذكر الهى مى دانند:
((وَبِذِكْرِكَ عاش قَلْبى )).
((با یاد تو قلبم زندگى مى كند)).
و در سوره كهف ، آیه 28 نیز خداوند به پیامبر اكرم (صلّى اللّه علیه و آله ) دستور مى دهد از كسانى كه قلبشان غافل از یاد خداست ، كناره گیرى كند:
(... وَلا تُطِعْ مَنْ اَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَاتَّبَعَ هَواهُ ... ).(56)
((از كسانى كه قلبشان را از یاد خود غافل كردیم و از هواى نفس خود پیروى مى كنند، اطاعت و پیروى مكن ...)).
واضح است كه غافل نمودن قلب ایشان از سوى خداوند، به سبب اعمالى است كه خود انجام داده اند؛ مانند همان پیروى از هواهاى نفسانى .
قبلاً درباره یاد خداوند از انسان صحبت شد، اما در این مورد، عده اى را معرفت آنچنان است كه چنین مى گویند:
((كَیْفَ اَنْسیكَ وَلَمْ تَزَلْ ذاكِرى )).(57)
((چگونه تو را فراموش نمایم در حالى كه تو همیشه به یاد من هستى )).
این موضوع روشن است كه لیاقت و معرفت خاصّى مى خواهد تا انسان ، خداوند را همیشه به یاد خود ببیند.
و با همین معرفت است كه چنین مناجات مى كنند:
((اِلهى لَولا الْواجِبُ مِنْ قَبُولِ اَمْرِكَ لَنَزَّهْتُكَ مِنْ ذِكْرى اِیّاكَ عَلى اَنَّ ذِكْرى لَكَ بِقَدْرى لا بِقَدْرِكَ)).(58)
((بارالها! اگر فرمان تو نبود (كه فرموده اى خداى را ذكر كنید) هرآینه تو را از یاد خود پاك مى كردم ، چه اینكه یاد من از تو به مقدار لیاقت من است نه به مقدار قدر و مقام تو)).
حسن ختام بحث را جمله اى معروف از مولى الموحدین امیرمؤ منان على (علیه السّلام ) در دعاى كمیل قرار مى دهیم :
((یا مَنِاسْمُهُ دَواءٌ وَذِكْرُهُ شِفاءٌ!)).
((اى كسى كه نامت دوا و یادت شفاست !)).
در این مورد مى توان چنین گفت كه نام پروردگار متعال دواست براى همه دردها، اما این دارو زمانى شفا مى بخشد كه تبدیل به ((ذكر)) شود؛ یعنى همانگونه كه براى اثرگذارى یك دارو لازم است انسان آن دارو را مصرف و استفاده نماید تا بهبودى و شفا یابد، در مورد اسم بارى تعالى نیز مساءله چنین است كه براى استفاده و سود بردن از آن اسم ، لازم است این اسم به صورت ذكر براى آدمى درآید و الا اثر نخواهد بخشید. و البته براى ذكر شدن آن اسم ، باید انسان به آن اسم معرفت داشته باشد؛ چون اسم خداوند، كلمه یا سخن نیست . بنابراین ، هركس به مقدار معرفتى كه از اسامى خداوند متعال دارد، از ذكر خداوند شفا مى یابد.


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 19 آبان 1388 02:08 ق.ظ