تبلیغات

کد دعای فرج برای وبلاگ

کیمیای عشق - خدا طبیب است ؟؟؟

خدا طبیب است ؟؟؟

دوشنبه 4 آبان 1388 11:35 ق.ظ

نویسنده : هادی صدفی
ارسال شده در: آرشیو غنی کیمیای عشق ،
خداوند، طبیب قلبها

 ((یا طَبیبَ الْقُلُوبِ!)).
((اى طبیب و درمان كننده دلها!)).
 
((یا طَبیبُ!)).
((اى درمان كننده !)).

 ((یا طَبیبَنا!)).
((اى درمان كننده ما!)).

 ((یا شافى !)).
((اى شفابخش و بهبودى دهنده !)).

 ((یا مُنَوِّرَ الْقُلُوبِ!)).
((اى روشنى بخش دلها!)).

 ((یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ!)).
((اى دگرگون كننده دلها!)).

( ((یا مُقَلِّبُ!)).
((اى دگرگون كننده !)).

 ((یا مَنْ لا یُقَلِّبُ الْقُلُوبَ اِلاّ هُوَ!)).
((اى كسى كه دگرگون نمى سازد قلبها را مگر او!)).

 ((یا مَنْ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِوَ قَلْبِهِ!)).
((اى كسى كه مابین آدمى و دلش حایل و واسطه مى شود!)).

 ((یا مَنْ لا یَبْعَدُ عَنْ قُلُوبِ الْعارِفینَ!)).
((اى كسى كه از دلهاى عارفان دور نیستى !)).

((یا اَنیسَ القُلُوبِ!)).
((اى آرام دلها!)).


((قلب )) را مى توان مركز ادراكات بشرى و حیات روحى انسان دانست و از آنجایى كه قلب ، یك موجود زنده و داراى حیات است ، بنابراین ، داراى حالتهاى گوناگونى هم مى باشد. این حالتهاى مختلف را مى توان به دو بخش كلى تقسیم كرد:((سلامت و مرض )). هریك از این دو حالت نتایج خاص خود را در پى دارد. همچنین براى هریك از این دو، مراتب مختلفى هست كه متناسب با هر مرتبه نیز نتیجه اى معین حاصل مى شود.
اهمیت حالتها، استعدادها و قابلیتهاى مختلف قلب در این است كه این كیفیات تاءثیر مستقیمى بر روى ادراكات و معارف و به تبع آن بر روى عملكردهاى انسان مى گذارد. به طورى كه مى توان گفت هر شخصى آنگونه درك مى كند كه قلبش قابلیت دارد و آنگونه عمل مى كند كه درك نموده است .
البته عكس این مطلب نیز وجود دارد؛ یعنى اعمال انسان هم بر كیفیات و احوال قلب آدمى ، تاءثیر مستقیم دارد، لذا حضرت در ((اعمال مشتركه ماه شعبان )) مى فرمایند:
((وَاعْمُرْ قَلْبى بِطاعَتِكَ)).
((قلبم را به اطاعت خودت آباد فرما)).
O ((یا طَبیبَ الْقُلُوبِ!)).
((اى طبیب و درمان كننده دلها!)).
O ((یا طَبیبُ!)).
((اى درمان كننده !)).
O ((یا طَبیبَنا!)).
((اى درمان كننده ما!)).
O ((یا شافى !)).
((اى شفابخش !)).
گفته شد كه قلب آدمى داراى دو حالت ((سلامت و مرض )) است در قرآن كریم ، بارها به این دو حالت قلب اشاره شده است ؛ در سوره مباركه بقره درباره منافقین چنین مى فرماید:
(فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً ... ).(59)
((در قلبهایشان بیمارى است ، پس خداوند بر مرض ایشان بیفزاید)).
و در سوره شعراء، درباره تنها چیز مفید در روز قیامت چنین مى فرماید:
(یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَلا بَنُونَ # اِلاّ مَنْ اَتَى اللّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ ).(60)
(( (قیامت )، روزى است كه مال و فرزند به آدمى سودى نمى بخشد مگر كسى كه با دلى سالم به پیشگاه خدا بیاید)).
حال كه چنین است پس باید به فكر سلامت قلب بود و براى خلاصى آن از امراض ‍ گوناگون ، تلاش نمود. براى این كار لازم است كه انسان نزد ((طبیب )) مراجعه نماید و از او طلب معالجه بنماید. البته براى مراجعه ، لازم است كه آدمى ابتدا از احوال گوناگون قلب خود اطلاع داشته و به وجود امراض گوناگون در آن ((معترف )) باشد؛ چون تا زمانى كه آدمى غافل از احوال دل خویشتن باشد و یا دل خود را سالم و بى عیب و نقص بپندارد، هیچگاه به فكر علاج و مراجعه به معالج و طبیب نخواهد بود. و بسیارى از ما آدمیان در این مرحله ، در یك غفلت و ناآگاهى فراوان فرورفته ایم و از بیماریهاى مختلف دل خود، بى خبریم .
مرحله دوم كه مرحله مراجعه به ((طبیب )) است ، مرحله اى بسیار مهم و حساس است چه اینكه بسیارى از افراد، پس از تشخیص وجود بیمارى در قلب خود، در تشخیص طبیب آگاه و توانا دچار اشتباه مى شوند. و چه بسا مراجعه آنان به افراد طبیب نما بر بیماریشان مى افزاید و علاج آنان را به تاءخیر انداخته یا ناممكن مى كند.
مرحله سوم آن است كه انسان پس از شناخت و پیدا كردن طبیب ، خود را در معرض ‍ ((معالجه )) او قرار دهد و به نسخه هاى شفابخش او عمل نماید كه این نیز مرحله اى سخت و مهم است .
حال ببینیم ((طبیب )) كیست ؟ و نسخه او چیست ؟
((طبیب )) كسى است كه از احوال ما آگاهتر از خود ماست .
((طبیب )) كسى است كه ما را خلق نموده ، و از ابتدا تاكنون بر اعمال و كردار ما ناظر بوده و بر تمام كیفیات و حالات گوناگون قلب ما واقف است . و او كسى جز خداوند قادر متعال نیست .
بیماریهاى دل از ظلمتها و تاریكیهایى است كه قلب را فراگرفته و تنها نور است كه مى تواند بر این ظلمتها چیره شود و آنها را نابود سازد و نور مطلق ، پروردگار یگانه است . پس باید به سوى نور مطلق آمد و از او درخواست زدودن تاریكیها و سیاهیها را نمود. باید قلب خود را در معرض تابش نور الهى قرار داد و در برطرف كردن موانع این تابش ‍ مقدس ، تلاش و كوشش نمود.
ما باید به طبیب بودن خداى خود ایمان داشته باشیم و به سوى عمل به نسخه هاى شفابخش او كه به وسیله رسولانش بر ما عرضه شده حركت نماییم و آن را سرلوحه كار و زندگى خویش قرار بدهیم .
ما باید هرگاه كه در دل و قلب خود كدورت و ظلمتى احساس نمودیم ، بلافاصله به نزد طبیب شفابخش خود مراجعه كنیم و با تضرع و خواهش ، برطرف شدن این سیاهیها و ناپاكیها را درخواست كنیم . در اعمال سیزدهم از اعمال شب نیمه شعبان از خداوند متعال چنین قلبى درخواست شده است :
((اَللّهُمَّ ارْزُقْنى قَلْباً تَقیّاً نَقیّاً وَمِنَ الشِّرْكِ بَریئاً لا كافِراً وَلا شَقیّاً)).
((بارالها! قلبى پرهیزگار و پاكیزه به من عنایت كن ؛ قلبى كه خالى و مبرّاى از شرك باشد، قلبى كه نه كفرى در آن باشد و نه شقاوتى )).
و در ((مناجاة الشاكین )) حضرت از بیماریهاى قلب به خداوند شكایت مى كند و از او طلب شفا مى نماید:
((اِلهى اِلَیْكَ اَشْكُو قَلْباً قاسِیاً مَعَ الْوَسْواسِ مُتَقَلِّباً وَبِالرَّیْنِ وَالطَّبْعِ مُتَلَبّساً)).
((بارالها! به تو شكایت مى كنم از قلبى كه سخت و سنگدل است و با وسوسه هاى گوناگون ، دگرگون مى شود و خودسرى و زشتى آن را فرا گرفته است )).
پروردگار متعال ، طبیبى است كه نه تنها قلبهاى بیمار را شفا مى بخشد، بلكه دلهاى مرده را هم زنده مى سازد. در ((مناجاة التوابین )) چنین آمده است :
((اِلهى ... اَماتَ قَلْبى عَظیمُ جِنایَتى فَاَحْیهِ بِتَوْبَةٍ مِنْكَ یااَمَلى وَبُغْیَتى )).
((بارالها! جنایات بزرگ (گناهان عظیم ) باعث مُردگى دلم شده است . پس خداوندا! به وسیله توبه دلم را حیات ببخش ، اى امید و آرزوى من !)).
O ((یا مُنَوِّر الْقُلُوب !)).
((اى روشنى بخش دلها!)).
آنگاه كه قلب آدمى به تاریكى مى گراید و پرده هاى سیاه ظلمت ، گرداگرد آن را فرا مى گیرد، تنها یك چیز است كه مى تواند آن را روشنى ببخشد و از غبار ظلمتها نجات بدهد. و آن یك چیز، همان نور مقدس الهى است ؛ نورى كه اگر بر قلب بتابد، به آن ایمان و معرفت مى بخشد و به آن علم و حكمت ارزانى مى دارد. در واقع پروردگار متعال به وسیله نور خود، قلبها را شفا مى بخشد و آنها را زنده مى كند.
به عبارت دیگر: ظلمت و تاریكى از نیستى است و نور از هستى . و خداوند متعال با نور خود به قلب آدمى هستى مى بخشد و آن را از نیستى و هلاكت نجات مى دهد. در زیارت حضرت صاحب الامر (علیه السّلام ) چنین آمده است :
((اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ ...اَنْ تَمْلاَ قَلْبى نُورَ الْیَقینِ وَصَدْرى نُورَ الاِْیْمانِ)).
((بارالها! از تو مى طلبم كه قلبم را از نور یقین و سینه ام را از نور ایمان ، لبریز و سرشار گردانى )).
بنابراین ، باید توجه داشت كه نور الهى ، اثرى مستقیم و حقیقى در روح و عمل انسان باقى مى گذارد؛ یعنى روح و جان آدمى را پاك و آراسته و به تبع آن اعمال و كردار انسان را هم الهى و انسانى مى گرداند.
به عبارت دیگر: نورانى شدن قلب به معناى تجلى تمام خوبیها در آن و رخت بربستن تمام بدیهاازآن است واین همان چیزى است كه باعث ((سعادت ))هردو سرا براى آدمى است .
O ((یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ!)).
((اى دگرگون كننده دلها!)).
O ((یا مُقَلِّبُ!)).
((اى دگرگون ساز و زیر و رو كننده !)).
((یا مَنْ لا یُقَلِّبُ الْقُلُوبَ اِلاّ هُوَ!)).
((اى كه جز او كسى قلبها را متحول و دگرگون نمى سازد!)).
((قلب )) در لغت به معناى ((دگرگونى و تحول )) است . و مى توان گفت از آن جهت ، قلب آدمى را به این نام نهاده اند كه قلب ، موجودى است بسیار متحول و تغییرپذیر به طورى كه حالات و كیفیات بسیار گوناگون و مختلفى بر آن عارض مى شود.
دگرگون كننده و مقلب قلب آدمى ، پروردگارى است كه اداره تمام امور هستى به دست تواناى اوست . اما باید دانست كه پروردگار متعال بر اساس ((سنتها و معیارهاى خاصى ))، قلب آدمى را دگرگون مى سازد. خداوند متعال براى هر عملى از اعمال آدمى ، اثرى خاص قرار داده است كه هنگام ارتكاب آن عمل ، آن اثرِ مشخص ، بر قلب و روح آدمى وارد مى شود؛ مثلاً عمل صالح موجب نورانیت قلب و عمل فاسد، موجب كدورت آن مى شود.
یا مثلاً هنگامى كه توفیق الهى (به هر دلیلى ) نصیب انسان مى شود، ناگهان حالت قلب انسان به سرعت تغییر مى كند به طورى كه با درخشش نور الهى در آن قلب ، تمام ادراكات و برداشتهاى قلب ، دگرگون مى شود و انسان حقایقى را كه تا چند لحظه قبل نمى دانست ، آشكارا آنان را در برابر خود مشاهده مى كند. این پدیده را به هنگام ایمان آوردن افراد، به وضوح مى توان ملاحظه كرد.
یكى از راههاى دگرگونى قلب ، درخواست از خود ((مقلب القلوب )) است ؛ به این معنا كه انسان از پروردگار متعال ، تقاضاى دگرگونى حالات قلبى خود را بنماید چنانكه در دعاى ((تحویل سال )) آمده است :
((یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَالاَْبْصارِ! یا مُدَبِّر اللَّیْلِ وَالنَّهارِ! یا مُحَوَّلَ الْحَوْلِ وَالاَْحْوال ! حَوِّلْ حالَنا اِلى اَحْسَنِ الْحالِ)).
((اى دگرگون كننده دلها و دیده ها! اى تدبیر كننده شب و روز! اى عوض كننده سال و روزگار! حال ما را به بهترین حالتها تبدیل كن )).
در اینجا باید توجه كرد كه بین ((مقلب القلوب و طبیب القلوب و منورالقلوب )) بودن پروردگار متعال ، ارتباطى كاملاً منطقى و منسجم وجود دارد؛ به این معنا كه مى توان گفت خداوند متعال چون ((مقلب القلوب )) است ، پس ((طبیب القلوب )) هم مى باشد و باز به همین جهت ، ((منورالقلوب )) هم هست .
O ((یا مَنْ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ!)).
((اى كسى كه مابین آدمى و دل او واسطه و حایل مى شود!)).
حایل شدن خداوند متعال بین انسان و قلب انسان را مى توان به این معنا دانست كه خداوند متعال با فاصله انداختن و حایل شدن بین انسان و قلب او، مانع از تاءثیرات موجود قلب بر روى آدمى مى شود.
به عبارت دیگر: خداوند متعال با حایل شدن ، بر داشتها و ادراكات آدمى را دگرگون مى سازد؛ یعنى هنگامى كه خداوند متعال مى خواهد انسان را تغییر بدهد و او را متحول سازد، ما بین قلب آدمى و خود او فاصله مى اندازد، آن هم فاصله اى الهى ، تا هم انسان و هم قلب او، دچار تحولى الهى گردد. بلاتشبیه مانند آن است كه شما براى دگرگون ساختن رابطه دو نفر بین آنان فاصله اندازید و با هریك سخنى بگویید، در این صورت ، پس از كنار رفتن شما، دید آن دو نسبت به یكدیگر عوض مى شود و رابطه اى جدید با همدیگر پیدا مى كنند. در قرآن كریم در این مورد چنین مى فرماید:
(یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اسْتَجِیبُوا للّهِِ وَلِلرَّسُولِ اِذا دعاكُمْ لِما یُحْییكُمْ وَاعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَاَنَّهُ اِلَیْهِ تُحْشَرُونَ ).(61)
((اى اهل ایمان ! هنگامى كه خدا و رسول ، شما را به سوى چیزى فرا مى خوانند كه موجب زنده شدن شما مى گردد آنان را استجابت نمایید و بدانید كه خداوند بین آدمى و قلبش حایل مى شود و بدانید كه به سوى او محشور مى شوید)).
همچنان كه ملاحظه مى شود، در ابتداى آیه ، پروردگار متعال از یك دگرگونى اساسى یعنى زنده شدن ، سخن به میان مى آورد.اما از آنجایى كه این دگرگونى به نظر بسیارى ، گران و سنگین جلوه مى كند، پس خداوند متعال منشاء این دگرگونى را به خود نسبت مى دهد و مى فرماید ما به حایل شدن بین آدمى و قلب او، باعث چنین تحولى مى شویم . بنابراین ، وظیفه انسان در این رابطه استجابت خدا و رسول مى باشد، اما نتیجه آن كه رسیدن به یك نوع حیات و زندگى است ، بر عهده پروردگار متعال است .
O ((یا مَنْ لا یَبْعَدُ عَنْ قُلُوبِ الْعارِفینَ!)).
((اى كسى كه از دلهاى عارفان دور نیست !)).
دورى و نزدیكى خداوند متعال از قلب آدمى ، به این معناست كه قلب انسان تا چه اندازه تجلّیگاه صفات الهى باشد. پس هر مقدار كه قلب آدمى بیشتر منوّر به نور الهى باشد، انسان به خداوند متعال نزدیكتر مى باشد.
نكته اى كه در اینجا قابل توجه است ، معرفت خداوند متعال است . همانگونه كه در جمله مذكور آمده است ، خداوند متعال به هر قلبى نزدیك نیست بلكه به قلوب اهل معرفت نزدیك است . و این بدان خاطر است كه اهل معرفت به صفات بارى تعالى دست یافته و رنگى الهى به خود گرفته اند. و این همان نزدیكى به پروردگار متعال است . این بحث در باب ((معرفت و قرب )) نیز گذشت .
O ((یا اَنیسَ الْقُلُوبِ!)).
((اى آرام جانها!)).
قلب آدمى قابلیت انس با چیزهاى مختلف و گوناگونى را دارد، اما مونس حقیقى قلب كه قلب در كنار آن به آرامش و اطمینان واقعى مى رسد، خالق هستى و هستى بخش تمام نیستیها یعنى پروردگار عالمیان است . لازمه آنكه قلب آدمى با پروردگارش انس بگیرد آن است كه به سوى خداى خود حركت نماید، او را بشناسد و از غیر او جدا شود. این بحث نیز در باب ((انس )) گذشت .
حالات و كیفیّات گوناگون قلب
در قرآن كریم به ((حالات و كیفیات )) گوناگون قلب و همچنین به ((قابلیّتها و استعدادهاى مختلف قلب آدمى )) اشاره شده است . بعضى از این ((حالات ))، عبارت هستند از: اطمینان ، سكون ، غفلت و... و برخى از ((قابلیتهاى )) آن عبارتند از: تعقل ، هدایت ، فهم ، درك و... به عنوان مثال ، پروردگار متعال ، ((ذكر الهى )) را موجب آرامش و اطمینان قلب بیان مى فرماید:
(... اَلا بِذِكْرِاللّهِ تَطْمَئِّنُّ الْقُلُوبُ ).(62)
((... همانا دل ، آرام یابد به ذكر خدا)).
و در مقابل مى فرماید كه رعب و دلهره را در قلوب كافرین قرار مى دهیم .
(سَنُلْقى فى قُلُوبِ الَّذینَ كَفَرُوا الرُّعْبَ بِما اَشْرَكُوا بِاللّهِ ... ).(63)
((در قلب آنانكه كافر هستند، رعب قرار مى دهیم ، بدان جهت كه به خداوند شرك مى ورزند ...)).
و در سوره مباركه تغابن ، درباره هدایت قلب انسان چنین مى فرماید:
(... وَمَنْ یُؤْمِنْ بِاللّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ ... ).(64)
((... هرآنكس كه به خداى ایمان آورد، خداوند قلبش را هدایت مى كند ...)).
یعنى چنین قلبى مى تواند حقایق را دریابد و واقعیات را تشخیص بدهد.
و در سوره توبه ،درباره دسته اى از مردم چنین مى فرماید:
(... وَطُبِعَ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا یَفْقَهُونَ ).(65)
((... بر دلهایشان مُهر خورده است ، پس درك نمى كنند)).
وقتى كه به دعاها مراجعه مى كنیم ملاحظه مى شود كه قلب به عنوان مركز تمام ((خوبیها و بدیهاى آدمى ))، تلقى شده است ؛ یعنى اولیاى الهى تمام احساسات خوب ، حالتهاى نیكو و ادراكات شایسته را براى قلب خود تقاضا مى كنند. و در مقابل ، در صدد رفع همه بدیها و نواقص از قلب خویشتن هستند. اینك به برخى از این ادعیه ، گوش جان مى سپاریم :
در ((تعقیبات مشتركه )) چنین امورى براى قلب تقاضا شده است :
((اَللّهُمَّ اجْعَلْ لى فى قَلْبى نُوراً وَبَصَراً وَفَهْماً وَعِلْماً، اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَى ءٍ قَدیرٌ)).
((بارالها! در قلبم ، نور و بینایى و درك و دانش قرار ده كه تو بر هرچیز قادر و توانایى )).
و در ((تعقیب نماز صبح )) حالت ((یقین )) كه بالاترین و بهترین حالت روحى براى انسان است درخواست گردیده :
((اَللّهُمَّ ... صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَالِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلِ ... الْیَقینَ فى قَلْبى )).
((بارالها! ... بر محمد و آل محمد درود فرست و یقین را در قلبم قرار ده )).
همچنین در بعضى از ادعیه به تحوّل پذیرى قلب اشاره شده است و از خداوند درخواست پایدارى حالت قلب در زمینه هدایت شده است . در دعاى ((طلوع و غروب آفتاب )) چنین آمده است :
((اَللّهُمَّ مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَالاَْبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبى عَلى دینِكَ وَلا تُزِغْ قَلْبى بَعْدَ اِذْهَدَیْتَنى )).
((اى خدایى كه دگرگون كننده چشمها و دلها هستى ، دلم را بر دین خودت پایدار بدار و قلبم را پس از هدایت دگرگون مساز)).
به عبارت دیگر: تضمینى براى ثابت ماندن احوال قلب آدمى وجود ندارد، قلبى كه اینك در طریق هدایت قرار گرفته ممكن است بر اثر لغزشى از سوى انسان ، متحوّل و دگرگون شود و گرفتار ضلالت و گمراهى گردد، بنابراین ، آدمى باید دایما در مراقبت از احوال دل خود كوشا باشد و از خداوند متعال تقاضاى یارى و كمك بنماید.
در برخى از ادعیه نیز چنین قلبى از خداوند خواسته شده است :((وَاَثبِتْ فى قَلْبى ینابیعَ الحكمة )).
((بارالها! سرچشمه ها و منابع حكمت را در قلبم برقرار فرما)).
به عبارت دیگر: حكمت و معرفت از امورى نیستند كه فقط با تحصیل و درس خواندن حاصل شوند، بلكه قلب آدمى این قابلیت را دارد كه به مقام و مرتبه اى برسد كه خود ((مركز صدور و جوشیدن حكمت )) باشد. و در دعاى حضرت مهدى (علیه السّلام ) نیز چنین آمده است :
((وَاملاَ قُلُوبَنا بِالْعِلْمِ وَالْمَعْرِفَةِ)).
((بارالها! دلهاى ما را از علم و معرفت و دانش و شناخت ، لبریز و سرشار گردان )).
همچنین در ادعیه ، زیباترین و پاكترین احساسات و حالتها از خداوند متعال براى قلب درخواست شده است . احساساتى كه نتیجه آنها رسیدن به همه كمالات و خوبیها و دور ماندن از همه زشتیها و بدیهاست . در ((مناجات شعبانیه )) در این زمینه ، چنین آمده است :((اِلهى هَبْ لى قَلْباً یُدْنیهِ مِنْكَ شَوْقُهُ)).
((بارالها! قلبى به من عنایت فرما كه شوق و اشتیاقش باعث نزدیكى من به تو باشد)).
به عبارت دیگر: هر دلى را به سوى چیزى اشتیاق هست . حال ، حضرت مى فرمایند: پروردگارا! آنچنان شوقى در دل من قرار ده كه تنها و تنها مرا به سوى تو آورد و به تو نزدیك گرداند؛ یعنى شوق غیر خودت را از دلم بركَن و جدا كن . این جدایى انسان از غیرخداتابدانجامى تواندپیش برودكه دیدگان دل آدمى به پرتو دیدن حقتعالى روشن شود:
((اِلهى هَبْ لى كَمالَ الاِْنْقِطاعِ اِلَیْكَ وَاَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضیاءِ نَظَرِها اِلَیْكَ حَتّى تَخْرِقَ اَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ اِلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ)).
((پروردگارا! نهایت جدایى از غیر خودت را به من عنایت فرما و دیدگان دلهاى ما را به پرتو نگریستن به سوى خودت روشن نما تا جایى كه دیدگان دل از حجابهاى نور بگذرد و به معدن عظمت واصل شود)).
و در دعاى شریف ((كمیل ))، قلبى لبریز از محبت الهى درخواست شده است :((وَاجْعَلْ ... قَلْبى بِحُبِّك مُتَیَّماً)).
((پروردگارا! قلبم را از عشق و محبّت خودت بى تاب گردان )).
و در ((مناجاة الخائفین )) حضرت در این باره چنین مى فرمایند:((اِلهى هَلْ ... تَطْبَعُ عَلى قُلُوبٍ انْطَوَتْ عَلى مَحَبَّتِكَ)).
((بارالها! آیا ... قلبهایى را كه آمیخته با محبت تو است ، مهر مى زنى و آن را خواهى بست ؟)).
و در اعمال ((سحرهاى ماه رمضان )) چنین آمده است :
((اَللّهُمَّ املاَ قَلْبى حُبّاً لَكَ وَخشیَةً مِنْكَ وَتَصْدیقاً لَكَ وَاِیماناً بِكَ وَفَرَقاً مِنْكَ وَشَوْقاً اِلَیْكَ)).
((پروردگارا! قلبم را سرشار از محبت ، ترس ، تصدیق ، ایمان ، هوس و شوق به سوى خودت بفرما)).
درباره زدودن و پاك نمودن قلب از بیماریها و بدیها نیز در ادعیه ، فراوان سخن به میان آمده است كه به برخى از آنان اشاره مى شود: در دعاى ((ابى حمزه ثمالى )) چنین آمده است :
((سَیّدى اَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْیا مِنْ قَلْبى )).
((خداى من ! محبت دنیا را از قلبم خارج فرما)).
و در اعمال سحرهاى ماه مبارك رمضان آمده است :
((اَللّهُمَّ طَهِّرْ قَلْبِى مِنَ النِّفاقِ)).
((بارالها! دلم را از نفاق و دورویى پاك و مطهر گردان )).
و در ((مناجات شعبانیه )) چنین آمده است :
((فَشَكَرْتُكَ بِاِدْخالى فى كَرَمِكَ وَلِتَطْهیرِ قَلْبى مِنْ اَوساخِ الْغَفْلَةِ عَنْكَ)).
((پس تو را شكر مى نمایم از این جهت كه مرا در كرم خویش داخل نمودى و قلبم را از پلیدیهاى غفلت از خودت ، پاك كردى )).
و در تعقیبات مشتركه :
((اَللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُبِكَ ... مِنْ قَلْبٍ لا تَخْشَعُ)).
((پروردگارا! به تو پناهنده مى شوم ... از قلبى كه در آن خشوع نباشد)).
مطلب را با دعایى از اعمال سحرهاى ماه مبارك رمضان به آخر مى بریم :
((اَسْئَلُكَ الْبُشْرى یَوْمَ تُقَلَّبُ الْقُلُوبُ وَالاَْبْصارُ)).
((بارالها! از تو خواستار بشارتم در آن روزى كه دلها و دیده ها دگرگون شوند)).
در روز قیامت هم ، دلها و دیده ها دگرگون مى شوند به این معنا كه واقعیّات و حقایق را آنگونه كه هست مى بینند و درك مى كنند. حقیقت زندگى دنیوى و حقیقت اعمالى كه انسان در دنیا انجام داده و نتایجى كه این اعمال در جهان آخرت به وجود آورده است ، همگى در مقابل دیده و درك انسان قرار مى گیرند، این دیدن و پى بردن براى كسانى كه اهل حق هستند یك ((بشارت )) بزرگ است چه اینكه در واقع به سرنوشت نورانى و زندگى پرنعمت ابدى خود آگاه مى شوند. اما براى آنانكه در طریق باطل و شیطانى قدم برداشته اند، این بالا رفتن پرده ها و آشكار شدن حقایق ، یك مصیبت عظمى به شمار مى رود چه اینكه به سرنوشت بسیار تلخ و ذلّت بار خود پى مى برند و عذابهاى سنگین الهى را در برابر خود مشاهده مى كنند (رَبَّنا ... وَقِنا عَذابَ النّار ).(66)
دعایى كه ذكر آن گذشت برگرفته از این آیه شریفه در قرآن كریم است :
(رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ وَلا بَیْعٌ عَنْ ذِكْرِاللّهِ وَاِقامِ الصَّلوةِ وَاِیتاءِ الزَّكوةِ یَخافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالاَْبْصارُ ).(67)
قرآن كریم درباره مردان الهى مى فرماید: آنان كسانى هستند كه كسب و كار و تجارت و زندگى روزمرّه ، آنان را از یاد خداوند و انجام نماز و پرداخت حقوق واجبه باز نمى دارد؛ زیرا از روزى مى ترسند كه در آن روز، دلها و دیده ها منقلب مى شوند و حقایق را آنگونه كه هست ملاحظه مى كنند.
به عبارت دیگر، چون به روز قیامت و حوادث آن ایمان دارند، در این دنیا به گونه اى زندگى مى كنند تا در آن روز، پشیمان و گرفتار نباشند، بلكه زندگى دنیوى آنان ، برایشان مایه بشارت یك زندگى پرنعمت ابدى باشد، ان شاء اللّه .




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 19 آبان 1388 02:07 ق.ظ