تبلیغات

کد دعای فرج برای وبلاگ

کیمیای عشق - حقیقت توبه؟ 1

حقیقت توبه؟ 1

دوشنبه 4 آبان 1388 11:42 ق.ظ

نویسنده : هادی صدفی
ارسال شده در: آرشیو غنی کیمیای عشق ،
توبه

یكى‏از مباحث مهم درعرفان عملى و مقامات‏العارفین توبه است. توبه گرچه در نظر مفسران، علماى علم‏اخلاق،

متكلمان و محدثان از جایگاهى بلند و ارزشى والا برخوردار است اما عارفان و صوفیان توجه‏اى خاص و عنایتى ویژه به آن

مبذول داشته‏اند. سیرى اجمالى در آثار مشایخ بزرگ به وضوح نشانگر این معنى است. از آثار ارزشمند آنان چنین

بدست مى‏آید كه تقریبا همه اینها توبه را از مهمترین مقامهاى سالك راه حق مى‏دانسته‏اند.  بعنوان نمونه در آثار مختلف پیر هرات از كشف الاسرار گرفته، منازل السائرین و صد میدان و... این مطلب با اهمیت‏خاصى طرح شده است. (?) محیى‏الدین عربى، چهره برجسته عرفان اسلامى باب مفصلى را در دایرة‏المعارف بزرگ خود(الفتوحات المكیه) (?) به این امر اختصاص داده است.

نجم‏الدین رازى در «مرصادالعباد» (?) دو مبحث‏بسیار مهم در این مورد دارد. مولوى افزون بر طرح مسئله توبه در «مثنوى معنوى‏» به مناسبتهاى مختلفى، توبه نصوح را بطور جالب، جامع و مشروح بیان فرموده است. (?) بلبل گلستان شعر و عرفان، حافظ شیرازى در حد قابل توجهى مسئله را مدنظر داشته و در سى و دو بیت از دیوان خود به بیان توبه پرداخته است، (?) ابن فارض شبسترى، و نسفى هر كدام بنوبه خود بر اهمیت این موضوع اصرار ورزیده‏اند. ما بعنوان نمونه سخنى از خواجه عبدالله انصارى را در ارزش والاى توبه نقل مى‏كنیم: «...توبه نشان راه است، و سالار بار، و كلید گنج، و شفیع وصال، و میانجى بزرگ و شرط قبول و سر همه شادى.» (?)

از نشانه‏هاى اهمیت توبه، تاریخ دیرینه آن است; زندگى آدم ابوالبشر (?) در این ناسوت خاكى با آن آغاز مى‏شود، پیام آوران بزرگى همانند ابراهیم، اسماعیل، (?) یونس، (?) موسى (??) و پیامبر بزرگ اسلام - صلى‏الله علیه وآله - هموار در حال توبه و در طلب توبه الهى بوده‏اند. (??) امیرالمومنین على‏ابن ابى طالب - علیه‏السلام - كه همه صوفیان و عارفان بوجودش افتخار مى‏كنند و وى را مرشد مرشدان و... مى‏دانند - و فرزندان معصومش - بویژه امام زین‏العابدین - علیه‏السلام - رهنمودهایشان و خصوصا نیایشهایشان مملو از توبه و استغفار است و سلوك معنوى بسیارى از ستاره‏هاى درخشان آسمان عشق و عرفان مانند رابعه عدویه، (??) ابراهیم‏بن ادهم (??) و فضیل عیاض (??) و... با توبه آغاز مى‏گردد و بسیارى از عارفان بزرگ آن را نخستین گام سالك در راه سازندگى مى‏دانند.

از دیدگاه قرآن هم كه بى‏گمان از مهمترین منابع عرفان است، دهها آیه به این امر خطیر اختصاص داده شده است، واژه «توبه‏» و مشتقاتش نود و دو بار و «استغفار» و مشتقاتش چهل و پنج مرتبه در كتاب خداى عزوجل استعمال شده است. افزون بر اینكه در آیات متعدد و مختلف دیگر هم بدون ذكرى از این واژه‏ها این مسئله مطرح شده است. مفسران كتاب خدا نیز با عنایتى خاص به شرح و بسط و تفصیل معناى این واژه كوتاه اما پر محتوا پرداخته‏اند; تاملى اندك در تفاسیر شیعه و سنى بویژه تفاسیر عرفانى به روشنى این واقعیت را نشان مى‏دهد بعنوان نمونه پیر هرات در تفسیر ارزشمند خود ذیل اكثر آیات توبه و استغفار، در ابعاد گوناگون توبه سخن رانده است و آهنگ كلام وى نشانگر این است كه گاه آنقدر تحت تاثیر نورانیت قرآن قرار گرفته كه عنان اختیار از كف داده و مطالب والا و گرانقدرى كه سرشار از سوز، شیفتگى و عشق است، براى ما بیادگار گذاشته است. علامه طباطبایى نیز افزون بر تفسیر این آیات بحث مفصلى در ذیل آیات ?? و ?? سوره توبه طرح فرموده است. (??)

اخبار و روایات بسیار زیادى نیز در این باره وارد شده است كه بى‏گمان مورد استفاده و استشهاد عرفا در این مبحث‏بوده است; مرحوم مجلسى مجموعه‏اى از این روایت را در «بحارالانوار» گرد آورده است. (??)

خواجه نصیر طوسى - رضوان‏الله تعالى علیه - در تجرید نیز بابى را بعنوان توبه گشوده است و شارحان كتاب وى هم مطلب را مورد شرح و تفصیل قرار داده‏اند (??) از مجموع اینهانتیجه مى‏گیریم كه:

توبه در عرفان، اخلاق، (??) قرآن، حدیث و كلام از جایگاه والا و ارزش گرانقدرى برخوردار است.

به هرحال،توبه یكى از مقامات العارفین است، قبل از شروع بحث، به توضیح معناى مقام و سلوك مى‏پردازیم.

معناى سلوك و مقام
هدف عارف وصول به حق و رسیدن به محبوب است واین مهم جز از راه سلوك و طى مقامات بس دشوارى میسرنمى‏گردد، و توبه یكى از این منازل و مقامها است. از اینرو از باب مقدمه اشاره‏اى به معناى سلوك و مقام نموده و در این مورد به نقل كلام تنى چند از عارفان بزرگ بسنده مى‏نماییم.

شیخ محمود شبسترى در توضیح معناى سلوك و مقام چنین مى‏فرماید: «سلوك سالك سفرى معنوى است و در این سفر مراحلى قطع مى‏كند و از منازلى مى‏گذرد در هر مرحله مقامى است كه سالك به آن در مى‏آید و پس از اینكه در یك مقام به كمال رسید به مقام برتر مى‏رود، مقام مرتبه‏اى از مراتب سلوك است كه به سعى و كوشش و اراده و اختیار سالك بدست مى‏آید. روانباشد از مقام خود اندر گذرد بى‏آنكه حق آن مقام بگذارد. در جریان آمدن به این مقامات وگذار از آنها آیینه دل سالك صفا مى‏پذیرد و از جهان معنوى به او فیضها مى‏رسد... سالك در قدم اول به توبه متصف مى‏گردد.» (??)

و عزالدین كاشانى در«مصباح‏الهدایة‏» مى‏فرماید:«مقامات در اصطلاح صوفیان اقامت‏بنده است در عبادت از آغاز سلوك به درجه‏اى كه به آن توسل كرده است و شرط سالك آنست كه از مقامى به مقام دیگر ترقى كند. و در تعریف آن آورده‏اند مراد از مقام مرتبه‏اى است از مراتب سلوك كه در تحت قدم سالك آید و محل استقامت او گردد و زوال نپذیرد.» (??)

تعداد و ترتیب مقامات
در تعداد منازل و مقامات و ترتیب و نظم آنها عبارات عارفان مختلف است. بعنوان مثال: ابونصر سراج (متوفى ???) مراحل سلوك را هفت مقام مى‏داند كه به ترتیب عبارتند از: توبه و... ابومحمد الكلاباذى (م ???) در كتاب «التعرف لمذهب اهل التصوف‏» از باب ?? تا ?? تالیف خود به ذكر پاره‏اى (??) از مقامات پرداخته و از توبه آغاز و به توحید ختم كرده است. (??)

عزالدین كاشانى (م ???) در مصباح الهدایه مقامات را ده مرحله دانسته است و از مقام توبه آغاز و به رضا ختم كرده است. به روایت هجویرى در كشف‏المحجوب اول كسى كه اندر ترتیب مقامات و بسط احوال خوض كرد «ابوالحسن سرى بن المفلس السقطى‏» استاد و دایى جنید بغدادى (??) بود مى‏گوید هر كدام از انبیا مقامى دارند پس مقام آدم توبه بود. (??) و حاصل سخن آنكه: سخن بزرگان عرفان و تصوف در تعداد منازل و مقامات مختلف است ، برخى تعداد آنها را هفت، و برخى ده و برخى چهل، روزبهان اصفهانى هزارویك ، پیرهرات (خواجه عبدالله انصارى) صد و... دانسته اند.

در چینش و نظم و ترتیب آنها نیز بهمان اندازه سخن عارفان مختلف است. در هرحال بسیارى از شخصیتهاى برجسته عرفان، توبه رامقام اول و نخستین منزل سیر صعودى و سفر روحانى سالك دانسته‏اند.

توبه اولین مقام و منزل عارفان
بى گمان، سالك راه حق براى وصول به سرمنزل مقصود باید منازل و مقاماتى را طى كند و توبه اولین مقام و منزل سالكان راه حق است. كسى كه مى‏خواهد به سوى او سیر كند باید روى از دنیا، خود و هرچه غیراوست، برتابد و باتمام وجود متوجه حق شود و این جز با انقلابى بزرگ از درون كه دیو منیت و هواهاو شهوتهارا از تحت‏سیطره وسلطنت دل برافكند، ممكن نیست و این است كه زمینه ساز اجابت دعوت خدا و استفاضه از فیض او و نخستین پله نردبانى است كه آنسویش دریاى بى كران وجودالهى است. و به بیانى دیگر: براى اینكه عارف واصل شود، باید مقامات و منازل بس دشوارى رابپیماید و این پیمودن مراحل و مراتب منظمى دارد كه نخستین آنها توبه است; چرا كه این حركتى است كه با فضل خدا آغاز شده، براى او وبسوى او و توام با عشق او است و براى اینكه راه این سیر صعودى هموار گردد،باید سالك طریق حق، آتش، در دل افكند و آن آتش شعله بركشد و شعله‏ها فروزان شود تا ریشه‏هاى گناه و آثار و تبعات غفلتها، ترك اولى‏ها و... سوخته شود ودل شیفته شیدا را آماده حركت‏بسوى او كند و این همان توبه است كه البته پس از یقظه (??) و بیدارى حاصل مى‏شود. بنابراین، سائرالى الله قبل از هر چیز به توبه‏اى حقیقى بپردازد و تمام توان و تلاش خود را به منظور كمال آن مبذول دارد كه توبه‏اى كامل و نصوح وار، زمینه ساز مقام بعدى. و به قول پیرهرات: «میدان دوم، میدان مروت است، از میدان توبه، میدان مروت زاید.» (??) و عارفان بزرگ و عالیقدر به این واقعیت تصریح فرموده‏اند كه نمونه‏هایى از آن به شرح زیر است:

«میدان اول مقام توبه است و توبه بازگشتن است‏به خداى... توبه نشان راهست و سالار بار و كلید گنج، و شفیع وصال، و میانجى بزرگ، وشرط قبول و سرهمه شادى.» (??)

عزالدین كاشانى مى‏گوید:«اساس جمله مقامات و مفتاح جمیع خیرات واصل همه منازل و معاملات قلبى و قالبى، توبه است.» (??)

هجویرى در كشف المحجوب مى‏گوید: اول مقام سالكان طریق حق، توبه است. (??) دكتر سید محمد دامادى در كتاب «شرحى برمقامات العارفین‏» مى‏گوید:

توبه را باب‏الابواب گویند، زیرا اول چیزى است كه طالب سالك به سبب و وسیله آن چیز به مقام قرب حضرت خداوند وصول مى‏یابد، توبه است.» (??)

از موارد متعددى از كتاب مشارق‏الدر استفاده مى‏شود كه توبه مقام اول عارفان است. (??)

در مرصادالعباد مى‏فرماید: «چون مرید به خدمت‏شیخ پیوست و... باید به بیست صفت موصوف باشد تا داد صحبت‏شیخ بتواند و سلوك این را ه بكمال او را دست دهد. اول مقام توبه است‏باید كه توبتى نصوح كند كه بناى جمله اعمال بر این اصل خواهد بود و اگر این اساس بخلل باشد در نهایت كار خلل آن ظاهر شود و جمله باطل گردد وآنهمه رنجها حبط شود.» (??)

شبسترى در گلشن راز مى‏فرماید:

به توبه متصف گردد درآندم

شود در اصطفاء ز اولاد آدم

و لاهیجى مى‏فرماید: «بدانكه در طریق سیر الى‏الله و سیر رجوعى، اول مقامى كه سالك سائر برآن عبور مى‏نماید، مقام توبه است.. . اشاره براین معنى است كه: در هنگام توجه به جانب علیین ابرار و شروع در سلوك طریقت‏به توبه.... متصف گردد و توبه صفت وى شود. (??)

مرحوم میرزا جواد ملكى تبریزى در رساله لقاءالله پس از بیانات سودمند و جامعى در اثبات لقاءالله یعنى امكان رسیدن به‏مقام بلند عرفانى و معنوى از طریق مجاهده، مى‏فرماید: «آرى بعد از اینك مقصود معین شد آن وقت دامن همت‏به كمر بزند و بگوید:

دست از طلب ندارم تاكام من‏برآید

یاجان رسد به جانان یاجان زتن برآید

توبه صحیحى از گذشته‏ها بكند...» (??) در مصباح‏الشریعة مى‏فرماید: «التوبه حبل الله و مدد عنایته ولابد للعبد من مداومة التوبه على كل حال.» (??)

در میدان عمل نیز بسیارى از مشایخ بزرگ عرفان و تصوف از توبه آغاز كرده‏اند كه بذكر نمونه‏هایى‏از آنان مى‏پردازیم.

توبه اولین منزل رابعه عدویه
شاید عطار نیشابورى اولین كسى باشد كه قسمتهاى اول شرح زندگى رابعه عدویه را نوشته است، على‏رغم مسلك شعرى و عرفانى عطار وتلاش گسترده ایشان در جهت‏بزرگ نشان دادن چهره عارفان، عطار داستان توبه رابعه را بسیار مجمل و كوتاه و با شتابى تمام نقل كرده‏است. و احتمال دیگرى را درباره وى تقویت نموده‏است، عبارت وى دراین باره چنین است... «و گروهى گویند در مطربى افتاد آنگاه بردست‏حسن توبه‏كرد و در ویرانه ساكن گشت...» (??)

عبدالرحمن بدوى پس از تاملى عمیق در عبارت عطار و بیان علت‏شتابزدگى وى در توبه «رابعة‏» ضمن تحلیل نسبتا مفصلى همین روایت عطار را صحیح دانسته و اولین منزل رابعة را توبة مى‏داند. (??)

توبه،اولین منزل ابراهیم ابن‏ادهم و فضیل عیاض
اولین منزل ابراهیم ابن‏ادهم، عارف بزرگ جهان اسلام توبه است. (??) حركت عرفانى فضیل عیاض نیز با انقلابى كامل و جامع از درون (توبه) آغاز مى‏شود. (??) معنویت و عرفان «بشرحافى‏» نیز از توبه آغاز مى‏گردد. (??)

البته همانگونه كه اشاره كردیم همه عرفا در این مورد اتفاق نظر ندارند و برخى از آنان مقام اول را توبه نمى‏دانند، بعبارت دیگر در مورد اینكه نخستین منزل سالك چیست؟ اختلاف است و در اینجا این مبحث رابه كلام محى‏الدین‏ابن عربى در مورد اختلاف ختم مى‏كنیم:

«میان اصحاب ،در مورد اولین مقام عارف و سالك اختلاف است; برخى از آنان فرموده‏اند: اولین مقام «یقظة است و برخى فرموده‏اند: اولین منزل «انتباه‏» است و برخى فرموده‏اند: نخستین گام «توبه‏» است.» (??)

مفهوم توبه
توبه در لغت: توبه از ماده «توب‏» به معناى «رجع‏» (بازگشت) است. ابن فارس متوفاى ???. ه در «معجم مقاییس اللغة‏» مى‏گوید: «توب‏» التاء والباء والواو كلمة واحدة تدل على الرجوع یقال تاب من ذنبه اى رجع عنه، یتوب الى الله توبة ومتابا...» (??)

ابن‏منظورلغوى معروف مى‏گوید: «التوبة الرجوع من‏الذنب... و تاب الى الله یتوب توبا و توبة و متابا اناب و رجع عن المعصیة الى‏الطاعة... و تاب الله علیه وفقه لها والله تواب یتوب على عبده.» (??)

راغب اصفهانى مى‏گوید:«توبه ترك گناه به بهترین وجه است و آن رساترین شكل پوزشخواهى است زیرا اعتذار سه قسم است و قسم چهارمى ندارد:

?- اینكه پوزش خواه بگوید این كار را انجام نداده‏ام. (كار را از اساس منكر شود.)

?- بگوید آنرا بدین دلیل انجام داده‏ام. (عذرى براى كارش بتراشد.)

?- این كار را انجام داده‏ام وگناه كرده‏ام و از بن و بیخ آن را ترك مى‏كنم.

توبه در اصطلاح: آنچه در عرفان مهم است‏حقیقت توبه است اما بد نیست‏بعنوان مقدمه به ذكر پاره‏اى از تعاریف توبه كه در گوشه و كنار كتب عرفانى آمده است‏بپردازیم.

الف: جرجانى مى‏گوید:«...و در اصطلاح شرع پشیمانى از گناهان است و صوفیان مى‏گویند: توبه رجوع به خداى تعالى است‏براى گشودن گره‏امتناع از قلب وبرخاستن‏به تمام حقوق پروردگار.» (??)

ب: عبدالرزاق كاشانى در شرح منازل السائرین پیر هرات مى‏گوید: «توبه بازگشت از مخالفت‏حكم حق است‏به موافقت او پس تا زمانى كه مكلف حقیقت گناه را نشناسد و نداند كه فعلى كه از او صادر مى‏شود مخالف حكم خدا است‏براى آن مكلف رجوع از گناه صحیح نیست‏» (??)

ذوالنون مصرى: «توبه عوام، از گناه است وتوبه خواص،از غفلت.» گفت: «بر هر عنصرى، توبه‏اى است توبه دل،نیت كردن است‏بر ترك شهوات حرام و توبه چشم،از محارم بر هم نهادن، و توبه دست، ترك گرفتن دست ازمناهى و توبه پاى،نارفتن به مناهى.» (??)

سهل‏بن عبدالله: «اول توبه،اجابت است. پس‏انابت است، پس توبه است، پس استغفار. اجابت‏به فعل بود و انابت‏به دل و توبه به نیت و استغفار از تقصیر... (??) اول چیزى كه مبتدى را لازم آید توبه است و آن ندامت است و شهوات را از دل بركندن و از حركات مذمومه به حركات محموده نقل كردن و دست ندهد بنده را توبه تا خاموشى را لازم خود نگرداند و...» (??)

جنید بغدادى:«توبه را سه معنى است: اول ندامت، دوم عزم بر ترك معاودت. سوم خود را پاك كردن از مظالم و خصومت.» (??)

خواجه نصیرطوسى (ره):«معناى توبه رجوع از گناه باشد و اول باید دانست گناه چه باشد.» (??)

دكتر قاسم غنى:«صوفیه توبه را به این شكل تعریف كرده‏اند كه بیدارى روح است از غفلت و بى‏خبرى به طورى كه گناهكار از راههاى ناصوابى كه مى‏پیماید، خبردار شود و از گذشته بد خود منزجر گردد ولى فقط تذكر و تنبه كافى نیست كه تائب شمرده شود مگر آنكه توبه كار بكلى آن معصیت‏یا معاصى را كه مرتكب بوده و متذكر شده رها نماید و مصمم شود كه بار دیگر به آن معاصى برنگردد تا به قول شیخ عطار در منطق الطیر:

تو یقین مى‏دان كه صد عالم گناه

از تف یك توبه برخیزد ز راه (??)

لاهیجى:...بتوبه - كه بازگشتن بجانب حق است و ترك ماسوى الله - متصف گردد. (??)

غزالى در احیاءالعلوم، نراقى در جامع السعادات و فیض در محجة‏البیضاء در تعریف توبه مى‏فرمایند: «توبه عبارتست از سه امرى كه مترتب بر یكدیگرند و هر كدام علت دیگرى است و آن سه عبارتند از: ?- علم به مضرات گناه و اینكه سبب دورى از حق تعالى مى‏گردد. ?- ندم و پشیمانى. ?- تصمیم و اراده به عمل. كیفیت ترتب این سه امر به این صورت است كه آگاهى از زبان گناه لت‏حالت ندامت و پشیمانى از آن مى‏گردد و هنگامى كه بخوبى این ندامت‏بر انسان مستولى گردد تصمیم مى‏گیرد گناهان گذشته راجبران كند و در زمان حال گناه نكند و تصمیم مى‏گیرد در آینده نیز مرتكب گناه نگردد.
اشاره
گذشت كه: توبه در عرفان، جایگاهى بلند و ارزشى والا دارد و براى‏اینكه سالك به حق واصل شود باید مقاماتى را طى كند كه نخستین‏آنها توبه است.

سخنان چهره‏هاى برجسته عرفان اسلامى در تعریف حقیقت‏توبه نقل شد و اینك قسمت دوم آن مقال را پى مى‏گیریم

حقیقت توبه
حقیقت توبه چیست؟ آنچه تحت این عنوان نخستین گام سالك‏راه حق است ماهیتش از چه قرار است؟ آیا همان تعاریف پیشین‏تعریفهایى از واقعیت توبه است؟ بى‏گمان چنین نیست این‏تعریفها، همان‏طور كه محیى‏الدین مى‏فرماید، حد واقعى نیست‏بلكه جان مطلب چیز دیگرى است و آن این‏كه:

هنگامى كه انسان متوجه مى‏شود كه غفلتها و گناهها حجابى‏میان او و محبوبش ایجاده كرده كه نمى‏تواند به او نزدیك شود وبه سویش حركت كند; وقتى متذكر مى‏گردد كه ظلمت‏بار گناه ولغزش بر دل و جانش آن چنان سایه افكنده است كه هیچ پرتوى‏از نور حق بر آن نمى‏تابد و او تنگ دل و سنگ دل شده است كه‏«ویل للقاسیة قلوبهم‏»، پشیمان مى‏گردد، متالم مى‏شود و این‏آتش پشیمانى وتالم سراسر وجود، روح و جانش را فرا مى‏گیرد، شعله مى‏كشد و شعله‏هایش فروزان و فروزانتر مى‏شود واین‏شراره‏ها است كه تمامى آثار شوم، ریشه‏هاى گناه، پرده‏ها وحجابها را مى‏سوزاند و خاكستر مى‏كند و دیواره‏هاى دل آدمى راهمانند تنورى داغ كه شراره‏هاى آتش بر آن تابیده و آن را سفیدكرده‏است، آماده چسباندن خمیرایمان مى‏كند و مهم این است‏كه هیزم این آتش ندامت ریشه‏ها، شاخه‏ها و برگهاى گناه است‏كه در دل جاى خوش كرده است. خداى مى فرماید:«الا من تاب‏و امن و عمل صالحا فاولئك یبدل الله سیئاتهم حسنات و كان الله‏غفورا رحیما.» (?)

چند ازاین الفاظ واضمار ومجاز سوز خواهم سوز،با این سوز ساز هر آن دل راكه سوزى نیست دل نیست دل بى‏سوز غیر از آب و گل نیست

در واقع توبه انقلاب است، انقلابى درونى، حركتى در جان تاآزاد گردد و به سوى حق سیر كند. توضیح این كه از دیدگاه‏عارفان، گناهان، غفلتها و... حجابهایى است كه گوهر جان رازندانى نموده است و بر آن حكومت مى‏كند و سالك باید درنخستین گام بیدار شود، علیه این سلطه بپاخیزد و با انقلابى ازدرون، جان را آزاد كند تا بتواند به‏سوى حق پرواز نماید و این‏همان توبه است و چون حجابها و پرده‏ها نسبى و تشكیكى‏است، این معنا در همه مراتب توبه وجود دارد، چه حجاب ازظلمت‏باشد. و چه از نور، باید انقلاب درونى و آتش ندامت‏جان را بلرزاند، متزلزلش كند و با یك دگرگونى و زیر و رویى‏زمینه سیر روحانى عارف را فراهم آورد. به نظر ماحقیقت توبه‏همین است و شرایط و اركانى كه براى آن ذكر شده است‏یامقدمه و یا از آثار و شرایط توبه است. جان و روح توبه همان‏سوز، درد، انقلاب درونى و آتش ندامت است. رسول خداصلوات الله علیه مى‏فرمایند:«الندم من الذنب توبة‏» (?) و على‏علیه‏السلام مى‏فرماید:«الندم على‏الخطیئة استغفار» (?) و در جاى‏دیگر نیز مى‏فرماید:«الندم احد و باز مى‏فرماید:«الندم على الخطیئة یمنع عن معاودتها» (?) و مى‏فرماید «من ندم فقدتاب‏» (?) و امام باقر علیه‏السلام مى‏فرماید «كفى بالندم توبة‏» (?) وروایات دیگرى به همین مضمون كه همگى دلالت‏بر این داردكه‏توبه همان‏آتش ندامت جانسوزاست.بسیارى از شخصیت‏هاى‏برجسته عرفان هم، همین نظر را دارند و به‏نظر ما تعریف صحیح‏توبه در همه مراتب، همین است.

پیرهرات در كشف الاسرار مى‏گوید:

«حقیقت توبه‏پشیمانى است كه در دل پدید آید، دردى كه ازدرون سینه سر بزند، آتش حجل در دل وى افتد آب حسرت ازدیده فرو ریزد نه بینى كه شاخى از یك سرآن آتش زنى و از آن‏دیگر سر،آب قطره‏قطره مى‏چكد مصطفى صلى‏الله علیه و آله‏گفت: «من اذنب ذنبا فندم علیه فهو توبة‏» فضیل عیاض به راهزنى‏معروف بود، پیوسته با صد مرد در كمین مكابره نشسته بود.شبى بر سر سنگى نماز مى‏كرد،ناگاه از كمین گاه غیب این تیر قهركه: «الم یعلم بان الله یرى‏» برجان و دل او زدند فضیل را چنان‏اسیركرد كه در نماز نعره بزد و بیفتاد و كارش بجایى رسید كه پیرعالمى گشت.» (?)

نجم‏الدین رازى در مرصادالعباد مى‏فرماید:

...او برمثال جوز بود كه در وى مغزایمان بود اماپوست طلخ‏اعمال فاسده داشت ضربتى چندان برپوست دوم زنند كه حامل‏پوست اول بود و آن طفل مغز را از رحم پوست‏خلاص دهند،پوست را غذاى آتش كنند كه «كلمانضجت جلودهم‏» (?) مغز را درپوست لطایف حق پیچند... این صفت آن طایفه است كه در حق‏ایشان فرمود و «آخرون مرجون لامرالله امایعذبهم و امایتوب‏علیهم‏» (??) و اگر فضل ربانى و تایید آسمانى او را دریابد و پیش‏از مرگ اگر همه به‏یك نفس باشد نسیم نفخات الطاف خود به‏مشام جان او رساندتا از دل شكسته و جان خسته او این نفس‏برآید و از سر درد این دوبیت‏بسراید.

باد آمد و بوى زلف جانان آورد وآن عشق كهن ناشده ما نو كرد. اى باد تو بوى آشنایى دارى زنهار بگرد هیچ بیگانه مگرد.

در حال دردى در نهاد وى پدید آید، آتش ندامت در خرمن‏معامله او زند تا آنچه به سالهاى فراوان دوزخ از او بخواست‏سوخت، آتش ندامت‏به یك نفس بسوزد و او را در رحم مادرهوا كه هاویه صفت‏بود بزاید كه «الندم توبه‏» (??)

و شیخ شبسترى مى‏گوید:

و حقیقت توبه چیزى جز روى گرداندن و روى كردن نیست‏«حقیقت توبه آن است كه سالك راه اله را از هرچه مانع وصول‏به محبوب حقیقى است از مراتب دنیا و عقبى اعراض نموده وروى توجه به جانب حق آورد و جمیع موانع صورى و معنوى‏را «فنبذوه وراء ظهورهم‏» گردانیده مطلقا نظر به غیر حق نیندازد.بنیاد مقام توبه قسمى دگرگونى است و آغاز زندگانى تازه‏اى‏است‏یعنى چنان است كه‏آدمى زندگانى هر روزه و عادى خویش‏را بى ارزش ببیند، كمر شوق بر میان مى‏بندد و به راهى قدم‏مى‏نهد كه هر شبنمش صد موج آتشین است.» (??)

و مولوى در مثنوى چنین گوید:

«توبه عبارتست از یك نوع انقلاب حال و تحولى در طالب‏و ابتداى حیات تازه‏اى است. براى مثال در مورد ابواسحق‏ابراهیم ادهم بلخى متوفاى (? - ???) گفته شده است كه در ابتدااز امراى بلخ بوده است وشبى بر تخت آرمیده بود و هاى هویى‏بر بام قصر شنیدو چون از سبب جویا شده، گفته‏اند: شترگم‏كرده‏ایم و در بام قصر مى‏جوییم. ابراهیم با تعجب پرسید كه‏چگونه شترگم گشته را بربام قصرمن جست و جو مى‏كنید؟مى‏گوید: تو چگونه برتخت، ملاقات خدا مى‏طلبى؟! سرانجام‏از سرتاج وتخت‏برخاست و به وادى فقر و سیرسلوك قدم نهادو در این راه چندان كوشا وگرم سیر بود كه به‏مقامات و درجات‏عالى نایل آمد مولوى‏این داستان عرفانى رابه‏تفصیل آورده‏است:

بر سرتختى شنید آن نیك‏نام طقطقى وهاى هویى شب ز بام گامهاى تند بربام سرا گفت‏با خود چنین زهره‏كرا؟! بانگ زد بر روزن قصراوه كه كیست؟ این نباشد آدمى ماناپریست سرفرو كردند قومى بوالعجب ماهمى كردیم شب بهر طلب هین چه مى‏جویید؟گفتند اشتران گفت:اشتربام بركى جست هان پس بگفتندش كه تو برتخت جاه چون‏همى جویى ملاقات اله (??)

و مرحوم طبرسى در «مجمع البیان‏» ذیل آیه شریفه «الاالذین‏تابوا» مى‏فرماید: «اى ندموا على ما قدموا» (??)

ممكن است مراد غزالى دراحیاءالعلوم (??) و فیض درمحجة‏البیضاء (??) نیز همین باشد. بدین معنى كه علم و آگاهى ازمضرات و زیانهاى گناه را مقدمه توبه و تصمیم بر ترك گناه را درآینده از نتایج آن بدانند.

اما در «جامع السعادات‏» مرحوم نراقى از بعضى علما نقل‏مى‏كند كه ندامت و تالم قلبى حقیقت توبه‏است كه خود مقدورنیست گرچه تحصیل مقدماتش مقدور است. و عجیب این‏است كه در همین صفحه‏از بعضى الاعاظم نقل مى‏كند كه ندامت‏و پشیمانى خارج از حقیقت توبه است. (??) بیان مرحوم علامه‏طباطبایى در «المیزان‏» قابل بازگشت‏به همین معنى است. (??) امامحیى‏الدین تصریح مى‏كند كه توبه عوام سه ركن دارد و توبه‏اهل الله همان اعتراف و دعا است، نه تصمیم بر ترك گناه (??) وتصریح مى‏كند كه «الندم‏توبة‏» مانند «الحج عرفة‏» هست، بله اگرمى‏فرمود: «الندم‏التوبة‏» دلالت داشت كه توبه همان ندامت‏است. (??) مرحوم میرزا جواد ملكى تبریزى در «لقاء الله‏» توبه رابه همین معنى دانسته و نمونه‏هایى براى آن ذكر كرده است. (??)

فضیلت توبه
در فضیلت توبه همین بس كه توبه كننده محبوب خداوند است.«ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین‏» (??) و پیامبر بزرگ اسلام‏مى‏فرماید: «لیس شیى‏ء احب الى الله من مؤمن تائب اومؤمنة‏تائبة‏» (??)

پیرهرات در فضیلت توبه مى‏گوید:

«اى جوانمرد صدهزاران ما هرویان فردوس از راه نظاره دربازار كرم منتظر ایستاده‏اند مگر عاصى‏اى از پرده عصیان بیرون‏آید و قدم بربساط توبه نهد تا ایشان جانها و دلها را در صدق قدم‏وى برافشانند و بشارت به سمع وى رسانند كه: «وبشرالذین ان‏لهم قدم صدق عند ربهم‏» (??)

شیخ نجم‏الدین در مرصادالعباد مى‏فرماید:

«...توبه نصوح،به‏یك دم‏او را چنان‏پاك‏كندكه‏گویى هرگز بدان‏آلایش ملوث نبوده‏است.كه «التائب من‏الذنب كمن لاذنب له‏»چون در وى نصیبه دوزخ نماند، چون بر دوزخ گذر كنداز دوزخ‏فریاد برخیزد كه «جزیا مؤمن فقد اطفا نورك لهبى‏»... و نور توبه كه‏ازانوار صفت توابى است در دل تو جاى گرفت، فریاد بر دركات‏دوزخ و جود بشرى افتاد كه «جزیاتائب‏» كه تواكنون محبوب‏حضرتى كه «ان‏الله یحب‏التوابین و ان‏الله یحب المتطهرین.»

گفتار و سخنان عارفان و عالمان و مربیان اخلاق در فضیلت‏توبه بسیار است و مابه همین مقدار اكتفا مى‏كنیم.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 19 آبان 1388 02:06 ق.ظ