تبلیغات

کد دعای فرج برای وبلاگ

کیمیای عشق - حقیقت توبه ؟ 2

حقیقت توبه ؟ 2

دوشنبه 4 آبان 1388 10:45 ق.ظ

نویسنده : هادی صدفی
ارسال شده در: آرشیو غنی کیمیای عشق ،
توبه برخاسته از فضل خدا است

ازدیدگاه عارفان مسلمان، توبه فضل و عنایت و محبت الهى‏است، توبه هنگامى میسور و ممكن مى‏گردد كه انسان از

سوى‏حق‏تعالى مورد توجه قرار گیرد و خداى به‏او رجوع كند، وقتى‏انسان مى‏تواند به خداى باز گردد و اولین گام

سفرمعنوى وسلوك مقدس الهى را بردارد كه حق‏تعالى توبه برانسان كند وبذل توجهى فرماید. مشایخ بزرگ عرفان

براین نكته اصرارورزیده‏اند.

محیى‏الدین عربى مى‏گوید:«توبه یا محبت‏خدا به انسان‏تائب آغاز مى‏شود، خداى به او محبتى مى‏كند و او توبه مى‏كندآنگاه دوباره به او محبتى مى‏كند و توبه او را مى‏پذیرد و در واقع‏توبه عبد میان دو محبت قرار گرفته است. » (??)

علامه طباطبایى - قدس‏الله سره - نیز نظرى مشابه دارد. آن‏بزرگوار مى‏فرماید: ما بارها گفتیم كه توبه انسان محفوف به دوتوبه خدااست، بنابراین نخست این خداوند است كه به انسان‏توفیق مى‏دهد، اسباب توبه را براى او فراهم مى‏كند تا بتواند ازبند و زنجیر اسارت‏بار پلیدیهاى دنیا برهد و روبه سوى حق آردو آنگاه كه بنده به خدا توجه كرد وتوبه‏نمود دوباره خدا به او برمى‏گردد و غفران و عفو و بخشش را شامل او خواهد فرمود.»

بنابراین توبه بافضل و عنایت الهى شروع مى‏شود.

نجم‏الدین رازى در «مرصادالعباد» مى‏فرماید: «اگر فضل‏ربانى و تایید آسمانى اورا دریابد و پیش از مرگ اگر همه به یك‏نفس باشد نسیم نفحات‏الطاف خود به‏مشام جان اورساند تا ازدل شكسته و جان خسته او این نفس برآید و از سر درد این‏دوبیت‏بسراید.

باد آمد و بوى زلف جانان آورد وان عشق كهن ناشده مانوكرد اى باد تو بوى آشنایى دارى زنهار بگرد هیچ بیگانه مگرد (??)

و فضیل‏عیاض (??) با فضل و عنایت‏خداوند آغاز شده‏است، عبدالرحمن‏بدوى در كتاب «رابعه، شهید راه عشق‏» توبه این عارف بزرگ‏رانیز چنین تبیین مى‏كند (??) در مورد توبه نصوح هم كه‏به‏ذكر آن‏خواهیم پرداخت مولوى چنین اعتقادى دارد، مى‏فرماید:«نصوح به نزدعارفى بزرگ رفت و از او خواست در حق وى دعاكند تا خدایش توفیق توبه دهد و دعاى آن پیرعارف بود كه‏سبب فضل الهى و توفیق توبه شد.

رفت پیش عارفى آن زشت كار گفت مارا در دعایى یاد آر سر او دانست آن آزاد مرد لیك چون حلم خدا پیدانكرد سست‏خندید وبگفت اى بدنهاد زآنچه دانى ایزدت توبه رهاد آن‏دعاازهفت‏گردون‏درگذشت كارآن‏مسكین‏بآخرخوب گشت یك سبب‏انگیخت صنع‏ذوالجلال كه‏رهانیدش‏زنفرین‏دوبال (??)

در اینجا سخن را با عبارتى كوتاه و جامع از پیرهرات(خواجه عبدالله انصارى) ختم مى‏كنیم. مى‏فرماید:

«توبه از فضل خدااست نه استحقاق انسان‏» (??) و این مطلب‏با كتاب و سنت موافق است در بسیارى از آیات قرآن «توبه‏» به‏خدا نسبت داده شده است و علامه طباطبایى در ذیل آیه شریفه‏«انماالتوبة على الله...» مى‏فرماید: «این آیه درصدد بیان توبه خدابربنده یعنى توجه خدابه بنده‏اش و رجوع رحمت‏حق براواست‏نه در مورد توبه بنده...» (??)

امام صادق علیه‏السلام مى‏فرماید:

«التوبة حبل‏الله و مدد عنایته...» «توبه ریسمان خداوندبزرگ است و یارى و كشش عنایت و لطف اوست.» (??)

شرایط توبه
درپیش گفتیم كه توبه همان آتش ندامت است كه درجان سالك‏شعله مى‏كشد و شراره‏هایش حجابها را مى‏سوزاند. امااین توبه‏شرایطى دارد كه باید كاملا مورد توجه باشد.

علامه‏طباطبایى در ذیل آیه ??و?? سوره نساء مى‏فرماید: (??)

«قبول توبه دو شرط دارد:?- اینكه گناه از روى لجاجت واستعلاء و برترى‏جویى بر خدا نباشد.?- اینكه توبه‏قبل از موت‏و رؤیت‏سفیرمرگ باشد زیرا توبه بازگشت‏بنده به‏خداى تعالى‏است كه توجه‏خداى را بر او، در پى دارد و با ظهور نشانه‏هاى‏مرگ دیگر فرصتى براى این نیست و منتفى به انتفاء موضوع‏است.»

فیض كاشانى در محجة‏البیضاء و غزالى در احیاءالعلوم‏شرایطى را ذكركرده‏اند كه مافشرده سخن فیض را مى‏آوریم:

توبه داراى چهار شرط است:

?- حقوق مردم را كه بنا حق ضایع كرده است، چه مالى وچه‏جانى به‏آنان برگرداندهمانطور كه مولا على علیه‏السلام‏مى‏فرماید: «ان تؤدى الى المخلوقین حقوقهم‏» (??)

?- واجباتى راكه ترك كرده‏است قضاءنماید على علیه‏السلام‏مى‏فرماید: «الرابع:ان تعمدالى كل فریضة ضیعتهاتودى‏حقها.» (??)

?- با ریاضت، خون و اندوه و چشانیدن درد والم طاعت، آثارلذت معصیت را از بین ببرد و به فرموده على علیه‏السلام «ان‏تذیق الجسم الم الطاعة كمااذقته حلاوة المعصیة‏» (??) «به بدن‏درد و سختى طاعت را بچشاند همانگونه كه شیرینى گناه راچشیده است‏»

?- با ریاضت و حزن و اندوه باید تمام گوشتهاى بدنت را آب‏كنى تا گوشت جدیدى در بدنت پیدا شود. به قول على‏علیه‏السلام :«الخامس ان تعمدالى اللحم الذى نبت على السحت‏فتذیبه بالاحزان حتى تلصق الجلد بالعظم و ینشابینهمالحم‏جدید.» (??)

و خواجه عبدالله انصارى مى‏فرماید:

«توبه نشان راه است... اول پشیمانى در دل است پس عذر برزبان پس بریدن از بدى و بدان در خبرآید كه هركه توبه كند ورفیقان بد... شرط توبه آنست كه از همه موجودات دل برگیرد وروى در حق آرد، هرخون و گوشت كه برهفت اندام دارد به‏ریاضت فرو گذارد...» (??)

و در «منازل السائرین‏» مى‏فرماید:«شرایط توبه سه چیز است:

?- ندامت و پشیمانى ?- اعتذار وپوزشخواهى ?- اقلاع و بركندن.» (??)

مرحوم عارف كامل حاج شیخ محمدبهارى همدانى ازشاگردان ملاحسینقلى همدانى مى‏گوید: «بدانكه لااشكال دراینكه خداوند متعال توبه را قبول مى‏فرماید به شرط آنكه به آب‏چشم بشورى كثافات معاصى را از قلب پس از برانگیزاندن آتش‏ندم در دل و هر مقدار تاثیر آتش پشیمانى در قلب بیشتر است‏اسباب امید برتكفیر ذنوب و علامت صدق است چه‏اینكه بایدحلاوت تشهیات معاصى مبدل به تلخى ندم گرددتانشانه تبدل‏سیئات برحسنات باشد آیا نشنیدى قضیه پیغمبرى از بنى‏اسرائیل این كه سؤال نمود از حضرت بارى تعالى قبول توبه‏بنده‏اى را بعداز اینكه سالها جد و جهدى در عبادت نموده بودآن بنده. جواب آمد: قسم به عزت خودم اگرشفاعت كند در حق‏او اهل آسمانها و زمین، توبه او را قبول نخواهم كرد و حال آنكه‏حلاوت گناهى كه از آن توبه كرده در قلب اواست‏باید گوشتهایى‏راكه از حرام گرفته بریزد كه آنها فاسد شده‏اند و گوشتهاى صحیح را هم فاسد مى‏نماید» (??) و مرحوم میرزا جواد جوادآقا ملكى تبریزى چند مثال براى توبه جامع شرایط مى‏زند از جمله توبه بهلول نباش‏«قبركن‏»كه توبه او طورى بوده است كه همه این شرایط را داشته است.

گذشت كه:توبه در عرفان جایگاه بلند و والا دارد، نخستین گام سالك‏براى وصول به‏حق،توبه‏است.دراین زمینه سخنان چهره‏هاى برجسته عرفان را نقل كردیم; آنگاه پیرامون حقیقت توبه و فضیلت و شرایط آن به‏تفصیل سخن گفتیم، واینك آخرین قسمت ازاین مقال را پى مى‏گیریم.

مراتب توبه
توبه داراى مراتب و درجاتى است، همه باید توبه كنند و توبه هركس مناسب مرتبه ومقام معنوى اواست، زیراتوبه همان سوز و آتش ندامت و انقلابى از درون است‏براى از میان برداشتن حجابها. و حجابها داراى انواعى است: حجاب ظلمت و حجاب نور، و هركجا كه حجاب باشد توبه هم هست، از این‏رو همان ملاكى كه براى توبه گناهكار است، براى توبه یك پیامبر هم هست، و خداى سبحان مى‏فرماید: «توبوا الى‏الله جمیعا ایهاالمومنون لعلكم تفلحون‏» (?)

گرچه در سخنان عارفان دراین مورداندك اختلافى‏به‏نظر مى‏رسد، اماتقریبا بلكه تحقیقا همه آنان اتفاق دارند كه توبه داراى مراتب است و همه باید توبه كنند. و اختلاف، در تعداد مراتب و كیفیت توبه هر مرتبه است.

ملاهادى سبزاورى در منظومه مى‏فرماید: «توبه داراى سه مرتبه است:

?- توبه عام: كه همان توبه عوام از گناهان و معاصى مى‏باشد.

?- توبه خاص: كه توبه از ترك اولى است مانند: حضرت آدم علیه‏السلام و...

?- توبه اخص: و آن عبارت است از توبه كردن از توجه به غیر خدا، مانند توبه پیامبر صلى‏الله علیه وآله كه مى‏فرماید: «انى‏اتوب الى‏الله فى كل یوم ماة مرة‏» (من در هر روز صد بار به درگاه خدا توبه مى‏كنم.)

و توبة عم و خص و اخص

والعم بالذنب و خصها یخص

بترك الاولى. والاخص التوب

من توجه بغیر حق فلازكن (?)

و در مصباح‏الهدایة مى‏فرماید:

«در طریق صوفیان توبه درجاتى دارد و برسه مرتبت منقسم آید، عام، خاص و خاص الخواص... توبه عام: رجوع از معاصى، به معناى استغفار به زبان و ندامت‏به دل، و دلیل این‏كه استغفار توبه است قول خداست «فاستغفروالذنوبهم‏» اما توبه خاص، رجوع است از طاعت‏خویش به معناى تقصیر دیدن و به منت‏خداى نظاره كردن كه هرفعلى بیاورد آن فعل، سزاى خداوند نبیند و از آن طاعت همچنان عذرخواهد كه عاصى از معصیت، و استغفار انبیاء را معنى این است چنان‏كه خداوند فرمود مصطفى را - علیه‏السلام - «واستغفرلذنبك‏» و او را ذنب و عصیان نبود لكن در گذاردن حق خدا لامحاله مقصربود، از آن‏كه هیچ بنده‏اى حق خداوند خویش به تمامى نمى‏تواند گذاردن.

اماتوبه خاص خاص: رجوع است از خلق به حق به معناى نادیدن منفعت و مضرت از خلق چنان‏كه گفت: «لاتدع دون الله مالاینفعك ولایضرك‏» و باایشان آرام ناگرفتن و بر ایشان اعتماد نكردن و عجز خلق در جنب قدرت حق دیدن و فقر ایشان در جنب غناى حق دیدن‏» (?)

سعیدبن فرغانى پس از ذكر مراحل اولیه عشق و طى آن مراحل مى‏گوید:

«پس از رسیدن به این مرحله تمام مرحله اول عشق را گناه شمرد و از آن توبه كند، چنان‏كه موسى در آن افاقت از انبساط و طلب رویت توبه كرد و قرآن از او حكایت كرد «قال انى نبت الیك‏» اى رجعت عماظننت و توهمت‏بالاشتغال بك و بحبك و طلب حظوظها و لذاتها منك وانا اول المومنین.» (?)

در جاى دیگرى از همین كتاب ارزشمند پس از نقل روایت مشهور كه انى لاسغفرالله... همین مطلب را مى‏گوید (?) و در توضیح شعر ابن فارض كه:

وفى صعق ركى الحس خرت افاقة

لى النفس قبل التوبة الموسویة.

مطلب را به خوبى توضیح مى‏دهد كه جهت مراعات اختصار از نقلش صرف نظر مى‏كنیم. (?)

و پیرهرات مى‏فرماید:

توبه عامه، از فراوان كردن طاعت است و آن به سه چیز دعوت مى‏كند: این كه بنده از شر گناه و از نعمت مهلت پاداش چشم بپوشد; براین ادعا كه بر خدا حق دارد; (از این دورى بجوید) خود رابى‏نیاز نشمارد كه آن عین جبروت و سركشى از خدا است.

و توبه متوسطان : توبه كردن از كم انگاشتن و كوچك شمردن معصیت وگناه است و آن عین گستاخى و سركشى است. و محض آراستن است‏خود رابه حمیت. وتن دادن به خود را از بندگى خدا بریدن است.

و توبه خاصه: توبه از ضایع كردن وقت است، و ضایع كردن وقت، فرو افتادن در نقیصه مى‏باشد و نور مراقبت را خاموش مى‏كند و عین صحبت را مكدر مى‏سازد و مقام توبه كامل نمى‏شود مگر با انتهاى توبه از هرچه پایین‏تر از حق است و سپس رؤیت نقصان آن توبه و سپس توبه از رؤیت آن علت.» (?) براى كمال بحث‏سخنى دیگر از این بزرگ نقل مى‏كنیم:

«... توبه عوام از ذلت، و توبت‏خواص از غفلت، و توبه خاص خاصان از ملاحظه اوصاف بشریت است . توبه عوام به آن است كه از معصیت‏به طاعت‏برگردند و توبه خواص، كه از رؤیت طاعت‏به رؤیت توفیق آیند و طاعت‏خود را نبینند بلكه همه را توفیق حق بینند. حد نظر عوام به افعال است، و میدان نظر خواص به صفات. محل نظر خاص خواص جلال ذات است. عوام گوید: «خداوندا من از عقاب تو، به عفو تو پناه مى‏برم.» خواص مى‏گوید: «خداوندا من از خشم تو، به رضاى تو پناه مى‏برم.» خاص خواص گوید: «خداوندا من از تو به خودت پناه مى برم.» (?)

امام صادق علیه‏السلام مى‏فرماید: «بنده باید پیوسته و در همه حال، در حال توبه باشد و براى هر فرقه و طایفه، توبه‏اى مخصوص است پس، توبه پیامبران از مضطرب شدن باطن و بهم خوردن حالت اطمینان است; و توبه اولیاء از عوارض رنگارنگ و تلون خاطر است كه بر خلاف ثبوت و استقامت است و فراغت; و توبه اصفیاء و برگزیدگان حق از استراحت و فراغت و غفلت و كدورت مى‏باشد كه برخلاف دوام توجه است. و توبه افراد خاص و بندگان مخصوص از مشغول بودن به غیر پروردگار است، كه توجه به غیر خدا پیدا كرده وسرگرم آنها باشد; و توبه عوام و عموم مردم از گناهان و معاصى و خلافها است. و براى هركدام از این اصناف و طبقات، نسبت‏به موضوع توبه مخصوص خود و نتیجه توبه و هدف و برنامه خود، معرفت و علم مخصوصى است كه به دیگرى صدق نمى‏كند... (?)

عزیزالدین‏نسقى‏مى‏گوید:«اماثوابى‏كه‏موعوداست‏درآخرت زاهدان و تائبان را،آن زاهدى‏است كه روى‏ازدنیابه كلى برگردانیده وآن تائبى‏است‏كه روى‏ازمعاصى‏به كلى‏گردانیده باشد. (??)

تاملى در مراتب توبه
در هر حال، بى‏گمان بحث از مراتب توبه از مهم‏ترین مسایل توبه از دیدگاه عارفان است، از نظر آنان هركسى در هر مقامى و مرتبه‏اى كه هست‏باید توبه كند و همیشه باید در حال توبه باشد، و حتى از این توبه خود هم توبه كند، و این مطلب بسیار خطیر است تا آنجا كه محیى‏الدین عربى، امام‏العارفین پس از بحث توبه، بابى را براى توضیح (ترك) «التوبة من التوبة‏» گشوده است و به تفصیل در آن سخن گفته است. (??) آیات قرآنى و سنت پیامبر وائمه معصومین(س) نیز موید این معنى است - چنان كه نمونه‏اش از مصباح‏الشریعة گذشت - در قرآن، هم توبه گناهكاران مطرح است و هم توبه پیامبران.

تحلیل علامه طباطبایى: علامه، تحلیلى دقیق از مسئله ارائه مى‏دهد و آن این كه توبه به معناى رجوع به خدا براى قرب به اوست و بى‏گمان، معناى قرب و بعد، نسبى و تشكیكى است. بنده‏اى كه درمقامى قرار دارد گرچه نسبت‏به برخى از مقامات، داراى قرب است، امانسبت‏به سایرمقامات داراى بعد است. از این‏رو مقربان درگاه خدا و بندگان شایسته او همواره باید براى رهایى از بعد نسبى و صعود به مقامى والاتر و بالاتر و مقرب‏تر به‏كوشند واین مصداق توبه است و به قول شارح مصباح‏الشریعة (??) - رضوان الله تعالى علیه - این، به مراتب دشوارتر است از توبه از گناه، و مرحوم علامه توبه پیامران را چنین تفسیر و توجیه مى‏فرماید. (??)

براساس آنچه ما از تعریف توبه ارائه دادیم نیز، این مساله كاملاقابل تبیین‏است. ماگفتیم توبه همان آتش ندامت‏است كه در جان سالك افتاده وشعله‏هایش دردى و سوزى توصیف ناپذیررا در درون وى ایجاد كرده است، این حالت هم مى‏تواند در مورد بنده گناهكار خداوند باشد و هم درباره پیامبرى بزرگ. باتوجه به اهمیت مطلب به ذكر مثالى مى‏پردازیم كه شامل توبه جمعى گناهكار وسیه دل، وپیامبرى ازپیامبران بزرگ خدا(یونس) است:

یونس سالها در میان قومش به انجام وظیفه و تبلیغ رسالت‏خویش مشغول بود، اما قوم ناسپاس او نه تنها ایمان نیاوردند بلكه استهزاء و اذیت و آزار او را به اوج خود رسانیدند تا آنجا كه پیامبرخدا (یونس ) از هدایت آنان نومید شد و از خدا درخواست كیفرى سخت‏براى آنان كرد. «روبیل‏» مردى دانشمند بود كه در میان آنان مى‏زیست و به یونس ایمان آورده بود، هنگامى كه نشانه‏هاى عذاب شدید خدا نمایان شد، او در صدد توبه مردم برآمد عارف كامل و واصل، میرزا جواد ملكى تبریزى - رضوان الله تعالى علیه - صحنه را چنین به تصویر مى‏كشد:«... كه آن حكیم تربیت‏شده خانواده نبوت، جناب «روبیل‏» چه حال براى آنان یاد داد كه خود را به آن حال انداختند و بلاى نازل را برگرداندند و حال آن كه دیده نشده بود كه بعد از نزول بلا، توجه ثمرى بدهد. ولى روبیل به آنان یاد داد كه بچه را از مادران جدا ساختند و بره‏هارا از میش‏ها جداكرده، گوساله‏هارا از ماده گاوها گرفتند، ماده‏ها را بالاى كوه بردند بچه‏هایشان را در ته دره انداختند، مردها پلاس پوشیده، روى خاك افتاده، خاك بر سر ریختند، حیوانات مادرها را به جهت علف صدا مى‏كردند اطفال خودشان، به جهت‏شیر و به جهت مادرها، گریه مى‏كردند خودشان از ترس عذاب و شدت هول كه از زرد شدن خورشید (اصفرارشمس ) و وزیدن بادهاى عذاب و سیاهى رنگشان كه مى‏دیدند، ناله‏هاى جانسوز به (ربنا ظلمنا انفسنا وان لم تغفرلنا و ترحمنا لنكونن من الخاسرین) ونداى «یاارحم الراحمین‏» به اوج فلك رسانیده، خلاصه محشرى به پاكردند تا آن كه دعوت و نفرین پیامبرشان بعد از نزول عذاب را برگرداندند، دریاى رحمت ارحم‏الراحمین به جوش آمد، حضرت اسرافیل را امر رسید كه قوم یونس را بخشیدم ایشان را دریاب، بلا را از ایشان دوركن...» (??) قوم یونس توبه‏اى واقعى مى‏كنند چنان شعله‏هاى آتش ندامتشان فروزان و سوزان است كه قبل از این كه آتش عذاب الهى برسد، جانشان را مى‏سوزد و دیگر جاى براى آن نمى‏گذارد اما قصه بر اینجا ختم نمى‏شود، زیرا یونس كه در انتظار كیفرى سخت‏بر این مردم نادان و ناسپاس بود پس از موعد مقرر برگشت تا آثار عذاب الهى رامشاهده كند، اما باكمال شگفتى دید مردم به زندگى معمولى خود با نشاطى افزون، ادامه مى‏دهند. او ناراحت‏شد و در یك لحظه غافل شد كه خداى بالا سر او است و جز از سر حكمت تصمیم نمى‏گیرد، علیرغم دعوت قومش مصمم شد به جاى دیگرى رود. به كنار دریا آمد، سوار قایق و یا لنجى شد، نهنگى عظیم الجثه ظاهر شد: درآن زمان معمول بود كه براى نجات سرنشینان لنج‏یاقایق، به قید قرعه یك نفر را انتخاب و به كام نهنگ مى‏انداختند و قرعه بنام او در آمد، دیدند مرد خوبى است، از نو قرعه كشیدند، بازهم به‏نام او درآمد ... و بالاخره یونس را به كام نهنگ انداختند. هنگامى كه او در ظلمات درون شكم نهنگ قرار گرفت‏با خود گفت : شگفتا: خداوند توبه این بندگان گنهكار را كه به پیامبرش ستم كردند مى‏پذیرد، آیا توبه مرا نمى‏پذیرد؟ چرا غافل شدم و پس از قبول توبه آنان، رهایشان كردم. و احتمالا افكار واندیشه‏هایى از این قبیل منشا انقلاب درونى یونس شد، آتش پشیمانى جانش را فرا گرفت و شعله كشید، شعله‏هایش فروزان و فروزان‏تر شد، فریاد زد: اى خداى زیباى بى عیب و نقص من، جز تو محبوب و معشوقى نیست ، توخوبى ، همه وجودت جلال و جمال است، و این منم كه برخود ستم كردم.

«وذاالنون اذهب مغاضبا فظن ان لن‏نقدر علیه فنادى فى‏الظلمات ان لااله الاانت‏سبحانك انى كنت من الظالمین‏». (??)

خداى سبحان او را نجات مى‏دهد، همانگونه كه قومش را و هر مؤمنى كه راه وى را به‏پیماید. «فاستجبناله ونجیناه من الغم و كذلك ننجى المؤمنین‏» (??)

و نتیجه سخن آن‏كه: توبه قوم یونس و خود او، كه دو مرتبه كاملا متفاوت از یكدیگر است، همان سوز و گداز و آتش و انقلاب درونى است، اما هركدام متناسب با موقعیت‏خود. وكلام را باشعرى از سوخته‏اى شیدا و شیفته‏اى عاشق یعنى «فیض كاشانى‏» ختم كرده و زینت مى‏دهیم.

زهرچه غیریا استغفرالله

زبود مستعار استغفرالله

دمى‏كان‏بگذردبى‏یاد رویش

از آن دم بى شماراستغفرالله

زبان‏كان‏توبه‏ذكردوست‏نبود

زسرش الحذر استغفرالله

سرآمد عمرویكساعت زغفلت

نگشتم‏هوشیار استغفرالله

جوانى رفت وپیرى‏هم‏بیامد

نكردم هیچكار استغفرالله

نكردم‏یك سجودى درهمه‏عمر

كه آید آن بكار استغفرالله

خطابودآنچه‏گفتم‏آنچه‏كردم

ازآنهاالفرار استغفرالله

زكردار بدم صدبار توبه

زگفتارم هزار استغفرالله

شدم‏دورازدیاریاراى‏فیض

من‏مهجورزاراستغفرالله (??)




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 19 آبان 1388 01:05 ق.ظ