تبلیغات

کد دعای فرج برای وبلاگ

کیمیای عشق - عفو چیست؟

عفو چیست؟

دوشنبه 4 آبان 1388 10:53 ق.ظ

نویسنده : هادی صدفی
ارسال شده در: آرشیو غنی کیمیای عشق ،
عفو راهى براى نجات

به طور كلى نظام خلقت و آفرینش و به صورت مشخص ، نظام تربیتى كه خداوند حكیم براى بشر در نظر گرفته است ،

بسیار حكیمانه و حساب شده است ؛ یعنى همانگونه كه در جهان طبیعت مشاهده مى كنیم ، یك نظام مدوّن و به

اصطلاح دیگران یك سیستم ، در جهان طبیعى وجود دارد كه حركت آن بر اساس نظمى دقیق و حساب شده صورت مى

 گیرد كه كشف هر گوشه اى از آن ، انسان را به حیرت بزرگى دچار مى كند.

خداوند متعال در عوالم غیرطبیعى نیز این نظام حكیمانه را برقرار فرموده است و اساسا از شخص حكیم ، غیر از این

انتظار نمى رود.
به هرحال ، در یك چنین نظامى ، ((عفو)) یكى از راههاى نجات از عواقب اعمال زشت آدمى است ؛ یعنى حال كه به هر دلیلى انسان مرتكب خلاف شده است ، براى آنكه بتواندخودراازعواقب آن رهایى دهد،خداوند رحیم ،((عفو))را براى او قرار داده است .
O ((یا ذَاالْعَفْوِ وَالْغُفْرانِ!)).
((اى دارنده بخشش و آمرزش !)).
((عفو)) را محو كردن اثر شى ء گفته اند. و از آنجایى كه یكى از اثرات گناه ، ((عقاب )) است ، بنابراین ، عفو گناه ، به معناى بخشیدن مجازات آن است . اما مغفرت آن است كه اصل گناه مورد آمرزش و بخشش قرار گیرد مثل اینكه شخص ، مرتكب گناه نشده است ؛ یعنى مغفرت به نوعى اعم از عفو است .
به هر حال ، عفو و غفران با یكدیگر قریب المعنى هستند. و اما وظیفه ما چیست یعنى حالا كه ما از یك طرف با گناهان و خطاهاى خود دست به گریبان هستیم و از سوى دیگر در برابر چنین خداى رحیمى قرار گرفته ایم كه هم داراى عفو است و هم مغفرت ، چه باید بكنیم ؟ آیا راهى جز رفتن به سوى حقتعالى و طلب عفو و مغفرت از او وجود دارد؟ و بدین جهت ملاحظه مى كنیم كه مضمون بسیارى از دعاهاى معصومین (علیهم السّلام ) را درخواست عفو و مغفرت تشكیل مى دهد.
بله ، یك چیز ممكن است انسان را از این خواهش بازدارد و آن چیزى جز جهالت ، غفلت و شقاوت نیست . و الا انسان خطاكارى كه به هوش باشد و خواهان سعادت خود باشد، هیچگاه براى از بین بردن كارهاى خطاى خود كوتاهى نمى كند.
O ((یا عَظیمَ الْعَفْوِ!)).
((اى آنكه عفوش عظیم است !)).
گناهانى كه انسان مرتكب مى شود یكسان نیستند، بعضى از این گناهان آنقدر بزرگ هستند كه نمى توان با هیچ معیارى بزرگى آنها را معین كرد و واضح است كه به همان اندازه هم مجازات و عواقب آنها گران و سنگین مى باشد، حال آیا عفوالهى آنقدر هست كه بتواند شامل این گناهان هم بشود؟ آرى ، هست ؛ یعنى ما در برابر كردگارى هستیم كه داراى عفوى عظیم است . عظمتى بالاتر از تمام عظمتها، بالاتر از عظمت گناه انسان ، در ((دعاى بعد از نماز حضرت فاطمه زهرا - سلام اللّه علیها - )) چنین مى خوانیم :
((اَتَیْتُكَ اَرْجُو عَظیمَ عَفْوِكَ)).
((در حالى به درگاه تو آمده ام كه به عفو عظیمت امید دارم )).
و در ((تعقیبات مشتركه )) آمده است :((اَللّهُمَّ اِنْ كانَ ذَنْبى عِنْدَكَ عَظیماً، فَعَفُوكَ اَعْظَمُ مِنْ ذَنْبى )).
((بارالها! اگر گناهم نزد تو بزرگ است ، اما عفو تو بزرگتر از گناه من است )).
O ((یا عَفُوُّ!)).
((اى آنكه عفو و گذشتش فراوان است !)).
آنقدر فراوان است كه مى تواند شامل همه گناهان و همه افراد شده و به تكرار گناهان تكرار شود.
و چرا فراوان نباشد در حالى كه از دریاى بى كران رحمت و كرم الهى نشاءت گرفته است و در حالى كه عفو و مغفرت نه چیزى را از خداوند كم مى كند و نه ضررى به او مى رساند. در سوره مباركه حج ، آیه 60 چنین مى فرماید:
(... اِنَّ اللّهَ لَعَفُوُّ غَفُورٌ ).
((به درستى كه خداوند بسیار با گذشت و آمرزنده است )).
O ((یا مَنْ فى عَفْوِهِ یَطْمَعُ الْخاطِئُونَ!)).
((اى كسى كه خطاكاران به عفو او طمع مى ورزند!)).
((طمع )) آن است كه انسان خواستار چیز پرمنفعتى باشد در حالى كه مستحق آن چیز نباشد، واضح است كه عفو، ((حق )) خطاكار نیست ، اما از طرفى هم خطاكار آن را براى عاقبت خود بسیار سودمند مى بیند به طورى كه نمى تواند از آن بگذرد، پس در آن طمع كرده و به دنبال آن مى رود. در دعاى ابى حمزه ثمالى مى فرماید:
((بِكَ اسْتِغاثَتى وَبِدعائِكَ تَوَسُّلى مِنْ غَیْرِ اسْتِحْقاقٍ لاِِسْتِماعكَ مِنّى وَلاَ اسْتیِجابٍ لِعَفْوِكَ عَنّى ، بَلْ لِثِقَتى بِكَرَمِكَ)).
((فریاد خواهى و توسّلم به سوى تو است ، بدون اینكه مستحق باشم فریادم را بشنوى و بدون اینكه مستوجب عفو تو باشم ، اما به خاطر اطمینان به كرم و بخششت این كار را مى كنم )).
و در چند جمله بعد آمده است :
((اِذا رَاَیْتُ مَوْلاىَ ذُنُوبى فَزِعْتُ وَاِذا رَاَیْتُ كَرَمَكَ طَمِعْتُ، فَاِنْ عَفَوْتَ فَخَیْرُ راحِمٍ وَاِنْ عَذَّبْتَ فَغَیْرُ ظالِمٍ)).
((اى مولاى من و سرورم ! هنگامى كه گناهان خود را مى نگرم مى ترسم و مى گریزم ، اما زمانى كه به كرم تو نگاه مى كنم ، دچار طمع مى شوم . پس اگر به خاطر كَرَمَتْ مرا عفو نمایى به این جهت است كه بهترین رحم كننده هستى ، اما اگر به خاطر گناهانم عذابم كنى ، نه از آن جهت است كه ظالم هستى (بلكه خود مستحق آنم) )).
و در دعاى افتتاح در این باره چنین آمده است :
(اَللّهُمْ اِنَّ عَفْوَكَ عَنْ ذَنْبى وتَجاوُزَكَ عَنْ خَطیئَتى وَصَفْحَكَ عَنّ ظُلْمى ... اَطْمَعَنى فى اَنْ اَسْئَلَكَ ما لااَسْتَوْجِبُهُ مِنْكَ ).
((بارالها! عفو و آمرزش تو از گناهم و گذشتت از خطایم و بخشش تو از ظلم و ستمكاریم مرابه طمع انداخت تا چیزى را از تو درخواست كنم كه مستوجب آن نیستم )).
O ((یا مَنْ لا یُسْئَلُ اِلاّ عَفْوُهُ!)).
((اى كسى كه جز عفو و گذشت درخواستى از او نیست !)).
چه اینكه اگر عفوش شامل حال ما شود، تمام خوبیها به سوى ما روى خواهند آورد اما اگر به عفو او نایل نشویم ، چیزهاى دیگر هم سودى براى ما نخواهند داشت .
O ((یا ذَا الْعَفْوِ وَالرِّضاءِ!)).
((اى آنكه صاحب گذشت و خشنودى هستى !)).
یكى از مسایل مهمى كه بر اثر گناه حاصل مى شود، نارضایتى خداوند متعال از انسان است ، ما معمولاً در مورد گناه بیشتر به عذاب و عقاب و دیگر نتایج دنیوى و اخروى آن توجه مى كنیم ، در حالى كه بدترین نتیجه گناه ، خراب شدن رابطه بین انسان و خداوند است . و همین امر است كه خود باعث بقیه گرفتاریها براى انسان مى شود. به هرحال ، چیزى بالاتر از رضاى الهى نیست و این رضایت بدون عفو و با وجود گناه به دست نمى آید، بنابراین ، ملاحظه مى كنیم كه عفو نه تنها عواقب گناهان را پاك مى كند بلكه زمینه را براى صعود به مقام رضاى الهى هم فراهم مى سازد. در سوره توبه مى فرماید:
(... وَرِضْوانٌ مِنَ اللّهِ اَكْبَرُ ... ).(135)
((رضایت الهى بزرگترین چیز است )).
O ((یا مَنْ عَفْوُهُ فَضْلٌ!)).
((اى كسى كه عفوش از روى فضل است !)).
همانطور كه قبلاً گفته شد، عفو الهى چیزى نیست كه حق انسان باشد بلكه حق انسان در برابر گناه همان عقاب است . اما از آنجایى كه خداوند داراى فضلى عظیم است ، پس ‍ عفوش شامل حال بندگان خطاكار شده و از آنان مى گذرد. و در سوره آل عمران ، مى فرماید:
(... وَلَقَدْ عَفا عَنْكُمْ وَاللّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنینَ ).(136)
((... و خداوند شما را عفو نمود و از شما گذشت (زیرا) خداوند نسبت به مؤ منین داراى فضل است )).
O ((یا حَسَنَ التَّجاوُزِ!)).
((اى آنكه گذشتى نیكو دارى !)).
گذشت از گناه به چند صورت ممكن است انجام گیرد، گاه صرفا گذشت است ، اما گاهى این گذشت همراه با منّت نهادن و آزار و اذیت مى باشد، یا همراه با سخت گرفتن مى باشد. اما گاهى هم گذشت به گونه اى انجام مى گیرد كه آن را ((حسن و نیكو)) مى گرداند مانند آنكه این گذشت ، سهل و آسان باشد، یا اینكه بعد از گذشت ، چیز خوبى هم به انسان بدهند و امثال آن . و از آنجایى كه خداوند ((محسن )) است ، گذشت او هم ((حسن )) است .
در نماز حضرت امام محمد باقر (علیه السّلام ) چنین آمده است :
((اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ ... اَنْ تَتَجاوَزَ عَنْ سَیِّئاتى وَما عِنْدى بِحُسْنِ ما عِنْدَكَ)).
((بارالها! از تو مى خواهم كه از گناهان و آن بدیهایى كه در نزد من است ، به آن خوبیهایى كه در نزد تو است ، بگذرى )).
O ((یا مَنْ تَجاوَزَ بِحِلْمِهِ!)).
((اى كسى كه با بردبارى خود، گذشت مى كند!)).
((حلم )) به بردبارى در مجازات گفته مى شود؛ یعنى كسى كه در عقاب كردن و انتقام گرفتن عجله نمى كند. همانگونه كه در مورد گناهان انسان مشاهده مى كنیم ، اینگونه نیست كه خداوند بلافاصله پس از خطا، فرد را عقاب كند بلكه به او مهلت داده مى شود.
((حلم الهى )) باعث مى شود كه افراد، فرصت اندیشیدن و بازگشت را پیدا كنند پس ‍ خداوند هم از آنان مى گذرد، البته عده اى هم در گناه خود باقى مى مانند و به عواقب آن هم مى رسند. بنابراین ، كسانى كه باز مى گردند، حلم الهى به نفع آنان است چه اینكه فرصت بازگشت را پیدا كرده اند، اما آنان كه در گناه خود بیشتر فرو مى روند، حلم الهى به ضرر ایشان است چه اینكه اگر زودتر مجازات مى شدند كمتر گناه مى كردند. و شاید براى همین باشد كه خداوند براى آنكه عذاب عده اى را سنگین تر نماید، مهلت بیشترى به آنان مى دهد.
به هرحال ، ما در حلم الهى نشانه هاى حكمت ، رحمت و قدرت خداوند را مشاهده مى كنیم .
اما ((حكمت الهى ))، مشاهده مى شود كه موجودى مانند انسان در زندگى ، حالات و اعمال گوناگونى دارد، بنابراین ، یك گناه یا خطا دلیل نمى شود كه انسان تا آخر عمر گناهكار باقى بماند، پس لازم است به او فرصت عمل صالح داده شود.
و اما ((رحمت الهى ))، پس به این خاطر كه این موجود ضعیف و جاهل ، به سبب جهل و ضعف خود دچار خطا گردیده است پس خداوند به او رحم نموده و از عقاب فورى او صرف نظر مى كند.
و اما ((قدرت الهى ))، بدین جهت كه موجودات دیگر ضعیف هستند لذا بلافاصله انتقام مى گیرند تا مبادا فرصت انتقامگیرى از دستشان برود، اما خداوند ((قادر)) متعال هرزمان كه بخواهد مى تواند مجازات نماید، پس دیگر عجله اى لازم نیست .
O ((یا حَلیمُ!)).
((اى آنكه داراى حلم بسیار هستى !)).
((یا مَنْ هُوَ بِمَنْ عَصاهُ حَلِیمٌ!)).
((اى كسى كه نسبت به عاصیان خود حلیم هستى !)).
((یا حَلِیماً لایَعْجَلُ!)).
((اى بردبارى كه براى مجازات عجله اى ندارد!)).
معانى این سه عبارت نیز از بیان عبارت پیش از آنها معلوم مى شود، به همین مضمون در ((اعمال شب جمعه )) چنین آمده است :
((اَنَّهُ لَیْسَ فى حُكْمِكَ ظُلْمٌ وَلا فى نَقِمَتِكَ عَجَلَةٌ وَاِنَّما یَعْجَلُ مَنْ یَخافُ الْفَوْتَ وَاِنَّما یَحْتاجُ اِلى الظُّلْمِ الضَّعِیفُ وَقَدْ تَعالَیْتَ یا اِلهى عَنْ ذلِكَ عُلُوّاً كَبیراً)).
(( (بارالها!) در حكم تو ظلمى وجود ندارد و در انتقامگیرى تو هم عجله اى نیست ؛ چه اینكه آن كس در انتقام گرفتن عجله مى كند كه از فوت وقت بترسد و آن كس به ظلم كردن احتیاج دارد كه ضعیف باشد و تو اى خداى من ! از این نواقص عارى هستى و برتر از این كارها مى باشى ، آن هم برترى بسیار بزرگ )).
O ((یا كَریمَ الصَّفْحِ!)).
((اى آنكه كریمانه گذشت مى كنى !)).
((صفح )) به معناى روى گردانى است ؛ یعنى ترك كردن و اعراض نمودن و در اصطلاح به معناى اعراض كردن از گناه دیگرى و نادیده گرفتن آن است ، بنابراین ، با ((عَفْو))قریب المعنى مى باشد.معناى این عبارت به عبارت ((یاحَسَنَالتَّجاوُزِ!))نزدیك است .
در قرآن كریم نیز ((صفح )) بیشتر با ((عفو)) ذكر شده است . در سوره مباركه تغابن ، مى فرماید:
(... وَاِنْ تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَاِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ ).(137)
((اگر شما گذشت كنید و نادیده بگیرید و ببخشید (پس بدانید كه ) خداوند هم آمرزنده مهربان است )).
امام زین العابدین (علیه السّلام ) در ((دعاى ابى حمزه ثمالى )) شرط رسیدن به ((صفح الهى )) را ((حسن ظن )) به پروردگار ذكر مى كند:
((... مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِكَ ظَنّاً)).
وعده صفح و گذشت تو براى كسانى كه به تو حسن ظن دارند قطعى و حتمى است )).
O ((یا مَنْ لَمْ یُؤ اخِذْ بِالْجَرِیرَةِ!)).
((اى كسى كه گنهكار را به گناهش نمى گیرى و مؤ اخذه نمى كنى !)).
((جریره )) به معناى ((اثم و ذنب و جنایت )) است .
در ((دعاى ابى حمزه ثمالى )) چنین آمده است :
((فَاَعْطِنى مِنْ عَفْوِكَ بِمِقْدارِ اَمَلى وَلا تُؤ اخِذْنى بِاَسْوَءَ عَمَلى )).
((پروردگارا! از عفو خودت به آن مقدار كه آرزو و انتظار دارم به من عطا بفرما و مرا به اعمال زشتم مؤ اخذه مكن )).
واضح است كه مؤ اخذه نكردن خداوند متعال شرایط خاصى دارد، همچنانكه در این جمله از دعا مشاهده مى شود كه حضرت ، نخست طلب عفو و سپس درخواست عدم مؤ اخذه مى نماید.
O ((یا مُقِیلُ!)).
((اى از بین برنده !)).
O ((یا مُقِیلَ الْعَثَراتِ!)).
((اى درگذرنده از لغزشها!)).
((مقیل )) به معناى فسخ كننده و از بین برنده است و ((عثر)) نیز به معناى سقوط و لغزش است .
در این عبارت از گناه به عنوان لغزش و سقوط نام برده شده است ؛ زیرا گناه در واقع لغزیدن از صراط مستقیم انسانیت و سقوط از طریق الهى است . در ((دعاى كمیل ))، حضرت ، چنین مى فرمایند:
((وَاَقِلْنى عَثْرَتى وَاغْفِرْ زَلَّتى )).
((از لغزشم بگذر و خطایم را ببخش )).
به هرحال ، این عبارت هم با بسیارى از عبارات قبلى قریب المعنى مى باشد.
O ((یا ما حِىَ السَّیِّئاتِ!)).
((اى محو كننده زشتیها!)).
هنگامى كه انسان مرتكب گناه مى شود، این گناه با تمام آثار دنیوى و اخرویش براى انسان باقى مى ماند، مانند اثراتى كه گناه در دل و جان و قلب آدمى مى گذارد، اثراتى كه بر اخلاق انسان دارد، اثراتى كه بر سرنوشت انسان و وابستگان او دارد، اثراتى كه در قیامت براى انسان به عنوان عذاب به بار مى آورد و...
بنابراین ، محو سیّئه و گناه به معناى از بین رفتن تمامى این آثار و نتایج است و چه لطفى بالاتر از این ؟ اما آیا محو گناه و سیّئه از سوى خداوند ضابطه ندارد؟ البته كه دارد خداوند متعال در قرآن كریم انجام دادن كارهاى خوب را موجب از بین رفتن بدى مى داند، در سوره هود، مى فرماید:
(... اِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ... ).(138)
((... به درستى كه نیكیها، زشتیها را از بین مى برند)).
عفو و گذشت خداوند متعال
در نماز حضرت امیر (علیه السّلام ) آمده است :
((یا مَنْ عَفا عَنِ السَّیِّئاتِ وَلَمْ یُجازِ بِهَا ارْحَمْ عَبْدَكَ!)).
((اى خدایى كه از زشتیها مى گذرى و انسان را به سبب آن زشتیها مجازات نمى كنى ! بر بنده خودت رحم نما)).
یعنى در واقع صفت ((عفو و گذشت )) در خداوند هست اما انسان باید كارى كند كه ((قابلیت و لیاقت )) آن را به دست آورد به همین جهت در مناجات شعبانیه چنین مى فرماید:
((فَلا تَجْعَلنى مِمَّنْ صَرَفْتَ عَنْهُ وَجْهَكَ وَحَجَبَهُ سَهْوُهُ عَنْ عَفْوِكَ)).
((بارالها! مرا از كسانى كه روى خود را از آنان گردانده اى قرار مده و نیز مرا از كسانى كه غفلتشان موجب نرسیدن به عفو تو شده است قرار مده )).
پس براى دستیابى به ((عفو الهى )) باید از ((غفلتها)) خارج شد.
خداوند، پوشاننده عیبها
(65) ((یا سَتّارُ!)).
((اى بسیار پوشاننده !)).
(12) ((یا سَتّارَ الْعُیُوبِ!)).
((اى پوشاننده عیبها و نقصها!)).
(10) ((یا ساتِرَ كُلِّ مَعْیُوبٍ!)).
((اى پوشش هر معیوب !)).
(24) ((یا ساتِرَ الْعَوْراتِ!)).
((اى پوشش بدیها و زشتیها!)).
(22) ((یا مَنْ سَتَرَ الْقَبیحَ!)).
((اى كسى كه قبایح و زشتیها را مى پوشاند!)).
(22) ((یا مَنْ لَمْ یَهْتِكِ السِّتْرَ!)).
((اى كسى كه پرده ها را نمى درد!)).
(22) ((یا مَنْ اَظْهَرَ الْجَمیلَ!)).
((اى كسى كه خوبیها و زیباییها را ظاهر و آشكار مى سازد!)).
معناى ستر
یكى دیگرازصفات بارى تعالى ((ستار))بودن است .((ستر)) به معناى پوشش است و ستار كه از اسما خداوند است به معناى ((بسیار پوشاننده )) مى باشد. از بحثهاى قبل چنین معلوم شدكه نظام تربیت الهى براین اساس است كه حتى الامكان بشر از بدیها دور شود و به سوى خوبیها روى آورد. صفاتى مانند توبه پذیرى ، مغفرت ، حلم ، عفو و... نیز از صفاتى هستند كه انسان را به این سمت سوق مى دهند و راه سعادت را براى بشر هموار مى كنند.
یكى دیگرازصفات بارى تعالى كه رحمت ونعمت بزرگى براى انسان است ،((ستار بودن )) پروردگار عالمیان است . پروردگار متعال ، عیوب و قبایح بندگان خود را مى پوشاند و بر این رحمت الهى فواید بسیارى مترتب است ، فواید دنیوى ، اخروى ، فردى و اجتماعى .
اگر پوشش را به این معنا بدانیم كه خداوند متعال عیبها، نواقص و زشتیهاى انسان را از دیگران مى پوشاند و آنها را ظاهر نمى كند، در این صورت فواید آن روشن است ، اما از نظر فردى ، موجب حفظ آبروى انسان مى شود و این همان چیزى است كه انسان براى زندگى در میان مردم سخت بدان محتاج است .
كسى كه آبروى خود را از دست داده ، حتى اگر پشیمان هم شده باشد، جامعه به سختى او را قبول مى كند و در نتیجه براى سعادت و ترقى ، ره به جایى نمى برد. بى آبرو شدن نه تنها راه آینده را براى انسان دشوار مى كند بلكه گذشته انسان را هم خدشه دار مى سازد و رنگ دیگرى به آن مى دهد.
علاوه بر این ، افشا نشدن زشتیها و نواقص ، موجب ایجاد فرصت براى بازگشت و جبران آنها مى شود و الا بسیارى از راهها غیر قابل بازگشت مى شوند.
و اما از لحاظ اجتماعى ، ستر عیوب و قبایح موجب صیانت اخلاقى و عقیدتى جامعه مى شود؛ یعنى اگر قرار باشد قبایح و زشتیهاى همگان برملا و آشكار باشد، دیگر بسیارى از پرده هاى عفاف ، حیا، صداقت ، درستى و... از بین خواهند رفت كه نتایج سوء آن واضح است .
افزون بر این ، آشكار شدن زشتیهاى انسان ، موجب جسور شدن او در انجام دیگر زشتیها مى شود؛ زیرا یكى از موانع و سدهاى ارتكاب بدیها، در نظر گرفتن دیگران و شرم از آنان است ، اما وقتى كه قبایح آشكار بشود، موجب از بین رفتن تدریجى شرم و حیا مى شود و انجام قبایح ، عادى مى گردد، به همین خاطر مشاهده مى كنیم كه در دین مبین اسلام از افشاى بدیهاى دیگران نهى شده است . قرآن كریم نیز مى فرماید:
(اِنَّ الَّذینَ یُحِبُّونَ اَنْ تَشیعَ الْفاحِشَةُ فى الَّذینَ امَنُوا لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ ... ).(139)
((آنانكه دوست دارند زشتى در میان مؤ منین رواج یابد، برایشان عذاب دردناك است ...)).
و اما اگر ستار بودن خداوند را به این معنا بدانیم كه خداوند زشتیها و قبایح را مى پوشاند به طورى كه موجب از بین رفتن آنها مى شود، در این صورت به معناى ((غفار)) نزدیك خواهد شد و همان مباحث مغفرت جارى مى گردد.
O ((یا سَتّارُ!)).
((اى بسیار پوشاننده !)).
O ((یا سَتّارَ الْعُیُوبِ!)).
((اى آنكه عیبها را مى پوشانى !)).
چه بسیار عیوبى كه تنها خود انسان از آن اطلاع دارد و دیگران را نسبت به آنها آگاهى نیست ؛ مانند عیب در بدن ، فامیل و عشیره ، علم و فهم ، عملكردها و...
باید دانست كه عیب به معناى ((نقیصه )) است ، بنابراین ، آیا شامل گناهان هم مى شود یا خیر؟ در پاسخ باید گفت بله ، بلكه گناه كردن یكى از مصادیق بارز عیب مى باشد. و به عبارتى دیگر، گناه كردن خود حاكى از وجود عیوب فراوان در آدمى است .
O ((یا ساتِرُ!)).
((اى پوشش دهنده !)).
O ((یا ساتِرَ كُلِّ مَعْیُوبٍ!)).
((اى آنكه هر ناقصى را مى پوشانى !)).
((معیوب )) همان موجود داراى عیب و نقص را گویند.
معناى عبارت چنین است كه خداوند را قدرت پوشش تمام عیبها هست ، اما اینكه چنین كارى را هم انجام بدهد، بستگى به وجود شرایط مخصوص دارد كما اینكه در دیگر زمینه ها نیز چنین است ؛ مثلاً وقتى گفته مى شود:((یا غافر كل ذنب ))؛ نه چنین است كه هركس ‍ هرگناهى انجام بدهد، بلافاصله از سوى خداوند بخشیده مى شود، چون در این صورت دیگر عذاب و عقاب معنا ندارد، بلكه منظور این است كه خداوند متعال توانایى محو كردن و بخشیدن گناه را دارد، اما براى تحقق این امر، شخص گنهكار باید شرایط معینى را داشته باشد كه در جاى خود بیان شده است .
بنابراین ، كسانى كه با سخنهاى بى جا یا رفتار نادرست ، عیوب خویش را ((افشا)) مى كنند، خود مقصر هستند. به عبارت دیگر، ما باید به وظایف خود در این زمینه عمل كنیم و آنگاه از خداوند كه داراى چنین قدرتى است درخواست كنیم و او را به نام مقدسش در این زمینه بخوانیم تا به نتیجه مطلوب نایل شویم .
O ((یا ساتِرَ الْعَوْراتِ!)).
((اى پوشش دهنده آنچه موجب شرم است !)).
در ((اعمال روز بیست و هفتم رجب )) چنین آمده است :
((اَنْتَ السّاتِرُ عَوْرَتى )).
((تو پوشش دهنده عیب و شرم من هستى )).
این عبارت با عبارات قبلى ، قریب المعنى است .
O ((یا مَنْ سَتَرَ الْقَبیحَ!)).
((اى كسى كه زشتیها را مى پوشانى !)).
((قبح ))، ضد حسن و به معناى ((زشتى )) است . در واقع همه گناهان قبیح هستند هرچند درجه قبح آنها با یكدیگر فرق مى كند.
O ((یا مَنْ لَمْ یَهْتِكِ السِّتْرَ!)).
((اى كسى كه پرده ها و پوششها را نمى درد!)).
البته این در صورتى است كه پرده و حجابى باقى مانده و وجود داشته باشد، اما كسى كه خود، پرده ها را از بین برده است ، باید خود را مقصر بداند.
O ((یا مَنْ اَظْهَرَ الْجَمیلَ!)).
((اى كسى كه خوبیها را آشكار مى كنى !)).
در این عبارت ، به مرحله اى بالاتر مى رسیم ؛ یعنى خداوند متعال نه تنها بدیها را مى پوشاند بلكه از طرف دیگر، خوبى را هم ظاهر مى كند. و این نهایت خواست انسان است كه بدیهایش مستور و خوبیهایش ظاهر باشند.
در پایان ، باید گفت كه انسان الهى هم باید چنین صفاتى داشته باشد؛ یعنى بزرگوارى ، طهارت ، عفت و حكمت انسان الهى موجب مى شود كه قبایح و عیوب دیگران را پوشیده بدارد و خوبیهاى آنان را ظاهر سازد كما اینكه در روایات نیز بر این امر تاءكید فراوان شده است .
ستّار بودن خداوند در كلام امام سجاد (ع )
در نماز حضرت سجاد (علیه السّلام ) این عبارات آمده است :
((یا مَنْ اَظْهَرَ الْجَمیلَ وَسَتَرَ الْقَبیحَ! یا مَنْ لَمْ یُؤ اخِذْ بِالْجَریرَةِ وَلَمْ یَهْتِكِ السِّتْرَ! یا عَظیمَ الْعَفْوِ! یا حَسَنَ التَّجاوُزِ! یا واسِعَ الْمَغْفِرَةِ! یا باسِطَ الْیَدَیْنِ بِالرَّحْمَةِ!)).
((اى كسى كه زیبائى را آشكار نموده و زشتى را پوشانده است ! اى كسى كه به گناه مؤ اخذه ننموده و پرده درى نمى كند! اى بزرگ بخشنده ! اى نیكو درگذرنده ! اى گسترده آمرزش ! اى دارنده رحمتى فراگیر!)).
امثال این جملات در ادعیه دیگر نیز فراوان آمده است .
در همین زمینه در ((دعاى كمیل )) چنین وارد شده است :
((اَللّهُمَّ مَوْلاىَ كَمْ مِنْ قَبیحٍ سَتَرْتَهُ ... وَكَمْ مِنْ ثَناءٍ جَمیلٍ لَسْتُ اَهْلاً لَهُ نَشَرْتَهُ)).
((بارالها! چه بسیار قبایحى از من كه آنها را پوشاندى ... و چه بسیار ستایشهاى زیبایى كه اهلش نبودم ولى برایم منتشر نمودى )).
و در ((مناجاة الراجین )) آمده است :
((یا مَنْ ... اِذا جاهَرَهُ (العبد) بِالْعِصْیانِ سَتَرَ عَلى ذَنْبِهِ وَغَطّاهُ)).
((اى خدایى كه وقتى بنده اش بى پروا و بى پرده او را معصیت مى كند او بر گناه بنده اش ‍ پرده مى كشد و آن را مى پوشاند)).
در مناجات جلیل القدر ((شعبانیه )) نیز درباره ستّار بودن پروردگار متعال در دنیا و آخرت ، چنین آمده است :
ى قَدْ سَتَرْتَ عَلَىَّ ذُنُوباً فى الدُّنْیا وَاَنَا اَحْوَجُ اِلى سَتْرِها عَلَىَّ مِنْكَ فِى الاُْخْرى ، اِلهى قَدْ اَحْسَنْتَ اِلَىَّ اِذْ لَمْ تُظْهِرْها لاَِحَدٍ مِنْ عِبادِكَ الصّالِحینَ فَلا تَفْضَحْنى یَوْمَ الْقِیامَةِ عَلى رُؤُسِ الاَْشْهادِ)).
((پروردگارا! در دنیا گناهانى از من را پوشاندى و من به پوشش گناهان خود از سوى تو در جهان آخرت بیشتر نیازمند هستم . بارالها! بر من نیكى نمودى از این جهت كه گناهانم را بر بندگان شایسته ات آشكار نكردى ، پس در روز قیامت هم مرا در مقابل دیده خلایق ، مفتضح و رسوا مگردان )).
یعنى در جهان آخرت هم انسان به ((آبرو)) احتیاج دارد. و اصولاً یكى از عذابهاى دردناك روز قیامت ، رسوایى آدمى در برابر دیگران است




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 19 آبان 1388 01:02 ق.ظ