تبلیغات

کد دعای فرج برای وبلاگ

کیمیای عشق - معنای اسم اعظم چیست؟

معنای اسم اعظم چیست؟

دوشنبه 4 آبان 1388 11:55 ق.ظ

نویسنده : هادی صدفی
ارسال شده در: آرشیو غنی کیمیای عشق ،
اسم اعظم

قرآن كریم خودبانام مبارك پروردگارعالمیان آغازمى شود:(بسم اللّه الرحمن الرحیم ) و این سرآغازى است براى همه

سوره هاى قرآن كریم (بجز سوره برائت ).


همانگونه كه اوّلین آیه اى هم كه بر پیامبر اكرم (صلّى اللّه علیه و آله ) نازل شد، فرمان قرائت به اسم پروردگار را مى

دهد:(اِقْرَاء بِاسْمِ رَبِّكَ ... )
پس اسم مقدس پروردگار متعال باید سرآغازى باشد براى همه كارها و تمام امور. و این آغاز به این معناست كه ما مى خواهیم كارها داراى محتوایى الهى باشند و از هرنقص و عیبى پاك و دور باشند.
و اما در دعاها نیز در بسیارى موارد، سؤ ال و درخواست از خداوند تبارك و تعالى به واسطه اسمهاى مبارك پروردگار متعال انجام مى گیرد. عباراتى نظیر:((اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ ...)) در دعاها فراوان است . كه در حقیقت سؤ ال كننده متناسب با سؤ ال و درخواست خود، اسمى از اسامى مبارك پروردگار متعال را در نظر مى گیرد و خداوند را به آن اسم مى خواند و از او تقاضا مى كند.
درباره تعدد و كثرت اسامى پروردگار متعال ، باید گفت : خداوند حقیقت واحدى است ، اما به اعتبارات گوناگون و از جهات مختلف ، اسامى متعددى بر پروردگار متعال صدق مى كند كه البته تمام این اسامى ، ((احسن )) مى باشند؛ مثلاً از این جهت كه خداوند دیگر موجودات را آفریده است ، او را ((خالق و آفریننده )) مى نامیم ، از آن جهت كه به همه چیز آگاه است ، او را ((عالم ))، از آن جهت كه تدبیر عالم به دست اوست ، او را ((مدبر))، از آن جهت كه بخشنده است ، او را ((رحمان و رحیم ))، از آن جهت كه گناهان بندگان را مى آمرزد، ((غفور))، از آن جهت كه داراى مجازاتى سنگین است ، ((شدیدالعقاب )) و از آن جهت كه به بندگانش نزدیك است ، او را ((قریب )) و... مى نامیم .
پس خداوند متعال ، كمال مطلقى است كه در بردارنده همه كمالات در حد اعلاى خود مى باشد.به عبارت دیگر: همه اسمهاى پروردگار متعال را مى توان به یك اسم بازگشت داد كه همان ((اسم اعظم ))پروردگار است و همه اسمها از آن سرچشمه گرفته اند.
درباره تعداد اسمهاى الهى نیز مى توان گفت كه خداوند متعال به اعتبارى داراى یك اسم است كه همان ((اسم اعظم )) مى باشد و به اعتبارى ، داراى اسمهاى بى شمارى مى باشد؛ زیرا هر اسم را مى توان به تعداد فراوانى اسمهاى جزئى تر تقسیم نمود؛ مثلاً خداوند متعال از آن جهت كه دیگر موجودات را آفریده است ، ((خالق )) نام دارد، اما این خلقت را مى توان به هر مخلوقى نسبت داد و خداوند را به آن اسم نامید؛ مانند:((خالق نور، خالق سماوات ، خالق ارض ، خالق بشر، خالق لوح و قلم و ...)).
البته براى خواندن پروردگار متعال ، خصوصا هنگام دعا كردن ، بهترین راه آن است كه انسان به ادعیه مباركه معصومین (علیهم السّلام ) مراجعه نماید؛ چه اینكه آن بزرگواران ، بهتر از هركس مى دانند كه براى هركارى ، خداوند را به چه اسمى و چگونه باید خواند. به عبارت دیگر، نامهایى را كه زیبنده پروردگار متعال است ، باید از خود او و از اولیاى الهى اخذ كرد.
حال ببینیم آن بزرگان چگونه در دعاهاى خود، خداوند متعال را به ((اسماءالحسنى )) مى خوانند، مى توان گفت كه این خواندن به دو صورت انجام مى شود.
صورت اوّل آن است كه :
اسمهاى مبارك پروردگار متعال صریحا ذكر مى شود؛ دعاهایى مانند ((جوشن كبیر، مشلول و مجیر)) از این دسته هستند. این دعاها مملوّ از اسماءالحسناى پروردگار است كه دعا كننده با ذكر این اسامى مقدس ، از خداوند متعال حاجات خود را مى طلبد؛ مثلاً دعاى شریف ((مشلول )) چنین آغاز مى شود:
((اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمن الرَّحیم یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ یا حَىُّ یا قَیُّومُ ... یا مَلِكُ یا قُدُّوسُ یا سَلامُ یا مُؤْمِنُ ...)).
و در دعاى شریف ((مجیر)) چنین آمده است :
((سُبْحانَكَ یا اللّهُ تَعالَیْتَ یا رَحْمنُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجِیرُ سُبْحانَكَ یا رَحیمُ تَعالَیْتَ یا كَرِیمُ، اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجِیرُ ...)).
و در دعاى شریف ((جوشن كبیر)) چنین آمده است :((اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِاِسْمِكَ یا اللّهُ یا رَحْمنُ یا رَحیمُ یا كَرِیمُ یا مُقِیمُ یا عَظیمُ یا قدیمُ یا عَلیمُ یا حَلیمُ یا حَكیمُ)).
همانطور كه قبلاً گفته شد، ((معرفت )) به حقیقت این اسما و صفات و ((اخلاص )) در دعا، دو ركن اساسى براى خواندن دعا مى باشند. و هركسى بر حسب این میزان ، از این ادعیه بهره مند مى شود. البته باید توجه داشت كه این نوع خواندن و خطاب قرار دادن پروردگار متعال ، اختصاص به آن سه دعاى مذكور ندارد، بلكه در لابلاى ادعیه دیگر هم ، اینگونه خطاب قرار دادن پروردگار متعال ، فراوان است .
صورت دوّم آن است كه :
اسمهاى مبارك پروردگار متعال صریحا ذكر نمى شود بلكه خصوصیات و صفات این اسمها ذكر مى شود و بر طبق این خصوصیات ، خداوند خوانده مى شود.
در دعاى جوشن صغیر چنین آمده است :((اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذى وَضَعْتَهُ عَلَى السَّماءِ فَاسْتَقَلَّتْ وَعَلَى الاَْرْضِ فَاسْتَقَرَّتْ وَعَلَى الْجِبالِ فَرَسَتْ وَعَلَى اللَّیْلِ فَاَظْلَمَ وَعَلَى النَّهارِ فَاسْتَنارَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَالِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تَقْضِىَ لى حَوائِجى كُلَّها وَتَغْفِرَ لى ذُنُوبى كُلَّها صَغیرَها وَكَبِیرَها وَ...)).
((بارالها! از تو سؤ ال و درخواست مى كنم به واسطه اسمت ؛ اسمى كه به سبب آن ، آسمان را بنیان نهادى و زمین را آرام و قرار بخشیدى و كوهها را استوار و شب را ظلمانى و روز را روشن نمودى ، به چنین اسمى از تو مى خواهم كه بر محمد و آل محمد درود فرستى و همه حاجتهاى مرا برآورده سازى و همه گناهان كوچك و بزرگم را ببخشى و ...)).
همانگونه كه ملاحظه مى شود و قبلاً نیز گفته شد، اسم پروردگار متعال صرفا یك لفظ و كلمه نیست ، بلكه حقیقتى است كه چنین امورى از آن برمى آید.
و در ((دعاى سمات )) نیز درباره برخى از خصوصیات اسم اعظم پروردگار متعال ، چنین است :((اَللّهُمَّ اِنِّى اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الْعَظیِم الاَْعْظَمِ الاَْعَزِّ الاَْجَلِّ الاَْكْرَمِ الَّذى اِذا دُعیتَ بِهِ عَلى مَغالِقِ اَبْوابِ السَّماءِ لِلْفَتْحِ بِالرَّحْمَةِ انْفَتَحَتْ وَاِذا دُعیتَ بِهِ عَلى مَضائِقِ اَبْوابِ الاَْرْضِ لِلْفَرَجِ انْفَرَجَتْ وَاِذا دُعیتَ بِهِ عَلىَ الْعُسِر لِلْیُسرِ تَیَسَّرَتْ وَاِذا دُعیتَ بِهِ عَلَى الاَْمْواتِ لِلنُّشُورِ انْتَشَرَتْ وَاِذا دُعِیتَ بِهِ عَلى كَشْفِ الْبَاءْساءِ وَالضَّرّاءِ إِنْكَشَفَتْ)).
((بارالها! به بزرگترین اسمت از تو درخواست مى كنم ؛ بزرگترین اسمى كه عزیزترین و باشكوهترین و گرامیترین اسم تو است ؛ آن اسمى كه هرگاه براى گشوده شدن درهاى بسته آسمان ، به آن اسم خوانده شوى ، درهاى رحمت آسمان ، باز مى شوند، و هنگامى كه به آن اسم براى رفع تنگناهاى روى زمین خوانده شوى ، این تنگناها و مشكلات برطرف مى شوند. و هنگامى كه به آن اسم براى تبدیل سختى به آسانى و راحتى خوانده شوى ، سختیها، آسان شوند. و چون براى زنده شدن مردگان ، به آن اسم خوانده شوى ، مردگان زنده شوند، و چون براى برطرف شدن شداید و مصایب به آن اسم خوانده شوى ، این گرفتاریها، برطرف شوند)).
بنابراین ، در این دعا ما در واقع از خداوند مى خواهیم كه به وسیله حقیقت اسم اعظمش ‍ كه چنین امورى از آن ساخته است ، حاجتهاى ما را برآورده سازد.
هرچند در اینجا جاى هیچگونه مثال و تشبیهى نیست ، اما بد نیست براى تقریب ذهن به چند مثال عرفى و عقلایى بپردازیم .
فرض مى كنیم براى رفع برخى از نیازمندیهاى خود به نزد شخصى مراجعه مى كنیم . معلوم است كه این شخص داراى اوصاف فراوانى است ، از قبیل اینكه فرزند كیست ، در كجا متولد شده است ، در چه زمینه هایى و چه مقدارى علم و آگاهى دارد، داراى چقدر ثروت است ، قدرت بدنى او چه مقدار است ، از نظر اخلاقى چه اوصافى دارد و ... حال در اینجا ما بر طبق نیازى كه داریم ، این شخص را به صفتى از اوصافش كه متناسب با نیاز ما مى باشد، مى خوانیم و از او تقاضاى كمك و یارى مى نماییم ؛ مثلاً اگر نیاز ما در زمینه هاى مالى باشد، در این صورت اوصاف مالى و ثروتى او را مطرح مى كنیم و مثلاً چنین مى گوییم : شمایى كه داراى فلان مقدار زمین و خانه هستید، شما كه فلان مقدار اندوخته دارید، شما كه وضع درآمدتان چنان است و ...
و یا مثلاً اوصاف اخلاقى او را در این زمینه مطرح مى كنیم : شما كه همیشه به فكر محرومان هستید، شما كه همیشه بخشنده بوده اید، شما كه پدرى آنچنان بخشنده داشتید، شما كه این قدر دل رحم و مهربان هستید و ...
و یا اگر مثلاً در زمینه هاى علمى به شخص عالمى نیاز داریم ، چنین مى گوییم : شما كه داراى چنان تحصیلاتى هستید، شما كه داراى چنان تاءلیفاتى مى باشید، شما كه چنان اساتیدى داشته اید، شما كه در فلانجا تحصیل كرده اید، شما كه روزانه این مقدار مطالعه دارید، شما كه این قدر به ترویج علم علاقه دارید، شما كه همیشه حلاّ ل مشكلات علمى بوده اید، شما كه این قدر دانش پژوهان را دوست دارید و ...
در واقع منظور ما از مطرح كردن این اوصاف ، آن است كه اوّلاً به آن شخص بگوییم ما به وجود چنین اوصافى در او آگاهى و اعتقاد داریم و ثانیا بگوییم داشتن چنین اوصافى ، اقتضا مى كند كه آن شخص ، فلان كار را انجام بدهد و مثلاً فلان مشكل را حل بكند. یا فلان چیز را به ما بدهد.
در اینجا نیز واضح است كه آنچه به كار مى آید، حقیقت این اوصاف است نه الفاظ آنها؛ یعنى اگر شخص فاقد علم باشد، صد بار هم اگر او را عالم خطاب كنیم و به این اسم او را بخوانیم ، اثرى نخواهد داشت و چیزى از علم او نصیب ما نخواهد شد؛ زیرا اصلاً علمى دراو نیست . بله ، اگر حقیقت علم در او باشد، آنگاه خواندن او به اسم ((عالم )) مى تواند چاره ساز باشد.
حال گاهى اوقات شخص داراى اسم و صفتى است كه تمام كمالات او را مى رساند و نمودار همه كمالات او به حساب مى آید؛ مثلاً كسى كه حكومت و سلطنت مملكتى را عهده دار است ، اسامى و صفات گوناگونى را در این زمینه دارا مى باشد؛ به عنوان مثال او فرمانده تمام نیروهاى مسلح است ، عزل و نصب كننده مقامات دولتى است ، بخشنده نشانها و مدالها به افراد است . بخشنده و عفو كننده زندانیان و مجرمین است ، بخشنده هدایاى با ارزش به افراد گوناگون است ، و ...
اما وقتى كه گفته مى شود:((سلطان )) تمام این كمالات و اختیارات در ذهن مجسم مى شود. بنابراین ، اسم ((سلطان ))، را براى چنین شخصى مى توان به عنوان ((اسم نمودار همه كمالات )) مطرح كرد؛ یعنى بقیّه اسامى و اوصاف او از این اسم و صفت ناشى مى شوند و سرچشمه مى گیرند این مثال از آن جهت گفته شد كه تا اندازه اى مفهوم ((اسم اعظم )) معلوم شود.
مطلب دیگر آنكه : با وجود چنین اوصافى در خداوند متعال ، دیگر چه نیازى به خواندن خداوند و دعا كردن به درگاه او هست ؟ و چرا خداوند به واسطه این اسما و صفات ، همه نیازمندیهاى انسان را به او نمى بخشد و مسایل گوناگون او را حل نمى كند؟
هرچند پاسخ این سؤ ال در مبحث دعا آمده است ، اما در اینجا باید به نحو اختصار گفت كه خداوند متعال با هركسى بر اساس قابلیت و لیاقتى كه دارد، رفتار مى كند. و نقش دعا آن است كه موجب مى شود انسان لیاقت كسب برخى از بخششهاى الهى را (بر طبق كیفیت دعایى كه انجام داده است ) پیدا كند و به آنها دست یابد.
به عبارت دیگر، همین الا ن هم خداوند متعال بر طبق اوصاف خود با ما معامله مى كند؛ مثلاً كسى كه الا ن گناهكار و مجرم است ، خداوند بر اساس شدیدالعقاب بودنش ، با او رفتار مى كند نه بر اساس رحیم بودنش .
مطلب دیگر، درباره شناخت و معرفت اسما و اوصاف پروردگار متعال است .در این باره باید گفت : مرتبه اى از این شناخت و معرفت ، مختص ذات مقدس الهى است . در پایان ((دعاى سمات )) و پس از ذكر برخى از اسماى الهى ، چنین آمده است :
((اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَاالدعاءِ وَبِحَقِّ هذِهِ الاَْسْماءِ الَّتى لا یَعْلَمُ تَفْسِیرَها وَلا یَعْلَمُ باطِنَها غَیْرُكَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَالِ مُحَمَّدٍ وَافْعَلْ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَلا تَفْعَلْ بى ما اَنَا اَهْلُهُ)).
((بارالها! به حق این دعا و به حق این اسمهایى كه تفسیر و باطن آنها را كسى جز تو نمى داند، بر محمد و آل محمد درود فرست و با من چنان كن كه تو سزاوار آنى نه آنگونه كه من سزاوار آنم )). و در دعاى ((شب عرفه )) چنین آمده است :
((اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الْمَخْزُونِ فى خَزائِنِكَ الَّذِى اسْتَاءْثَرْتَ بِهِ فِى عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَكَ لَمْ یَظْهَرْ عَلَیْهِ اَحَدٌ مِنْ خَلْقِكَ لا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَلا نَبِىُّ مُرْسَلٌ وَلا عَبْدٌ مُصْطَفىً)).
((ودرخواست مى كنم از تو،به آن اسمى از تو كه در گنجینه هاى تو وجود دارد،آن اسمى كه در علم غیب براى خود انتخاب نمودى و به خود اختصاص دادى ، به طورى كه احدى ازخلق برآن اسم آگاه نیست ،نه ملك مقرّبى ،نه نبىّ مرسلى و نه هیچ بنده برگزیده اى )).
(درضمن باید دانست كه در این دعا؛یعنى دعاى شب عرفه ، اسامى پروردگار متعال بیشتر به صورت دوّمى كه قبلاً بیان شد، آمده است و از این لحاظ شایان توجه است )
و در دعاى امام حسین (علیه السّلام ) در روز عرفه ، در این باره چنین آمده است :
((یامَنْلایَعْلَمُكَیْفَهُوَاِلاّ هُوَ! یا مَنْ لا یَعْلَمُ ما هُوَ اِلاّ هُوَ! یا مَنْ لا یَعْلَمُهُاِلاّ هُوَ!)).
((اى كسى كه نمى داند او چگونه است مگر خود او! اى كسى كه نمى داند او چیست مگر خود او! اى خدایى كه او را نمى شناسد مگر خود او!)).
البته مراتبى دیگر از این معرفت و شناخت براى همگان وجود دارد و هركس مى تواند به مرتبه اى از مراتب این شناخت و معرفت ، به مقدار توان ، استعداد و لیاقت خود، دست یابد و نایل شود.
در پایان ، سخن را با كلامى از مولاى متقیان امیرمؤ منان (علیه السّلام ) در ((دعاى كمیل )) به آخر مى رسانیم :((یا مَنِ اسْمُهُ دَواءٌ وَذِكْرُهُ شِفاءٌ!)).
((اى كسى كه نام مقدست دواى (همه عیوب و نقصهاى ) ماست و یادت شفاى (همه بیماریهاى روحى و قلبى ) ماست !)).
چرا نامت دوا نباشد در حالى كه همه خوبیها و كمالات در آن است و چرا یادت شفا نباشد در حالى كه این یاد، حضور همان خوبیها و كمالات در قلب آدمى است .
نقش و جایگاه دعا در زندگى
(64) ((یا سامِعَ الدعاءِ!)).
((اى شنونده دعا!)).
(9) ((یا سامِعَ!)).
((اى شنونده !)).
(69) ((یا سَمِیعُ!)).
((اى شنوا!)).
(2) ((یا سامِعَ الاَْصْواتِ!))
((اى شنونده صداها!)).
(63) ((یا مَنْ یَسْمَعُ اَنِیْنَ الْواهِنینَ!)).
((اى كسى كه ناله ضعیفان و درماندگان را مى شنود!)).
(99) ((یا مَنْ لا یَشْغَلُهُ سَمْعٌ عَنْ سَمْعٍ!)).
((اى كسى كه هیچ شنیدنى او را از شنیدن دیگر باز نمى دارد!)).
(96) ((یا مَنْ هُوَ لِمَنْ دعاهُ مُجِیبٌ!)).
((اى كسى كه جواب دهنده است براى هر آن كسى كه او را بخواند!)).
(2) ((یا مُجِیبَ الدَّعْواتِ!)).
((اى پاسخ دهنده به دعاها و خواندنها!)).
(44) ((یا مُجِیبُ!)).
((اى پاسخ دهنده !)).
(89) ((یا ضامِنُ!)).
((اى ضمانت كننده !)).
(14) ((یا مُجِیبَ دَعْوَةِ الْمُضطرِّینَ!)).
((اى پاسخ دهنده به دعاى درماندگان !)).
(51) ((یا نِعْمَ المُجِیبُ!)).
((اى بهترین پاسخ دهنده !)).
(39) ((یا خَیْر الْمَدْعُوِّینَ!)).
((اى بهترین خوانده شده !)).
(36) ((یا داعِى !)).
((اى دعوت كننده و خواننده !)).
((یا خَیْرَ داعٍ وَمَدْعُوٍّ!)).
((اى بهترین خواننده و خوانده شده !)).
(95) ((یا خَیْرَ مُجِیبٍ وَمُجابٍ!)).
((اى بهترین پاسخ دهنده و پاسخ گیرنده !)).
(57) ((یا مَسْئُولُ!)).
((اى درخواست شونده !)).
(39) ((یا خَیْرَالْمَسْئُولِیَن !)).
((اى بهترین درخواست شونده !)).
(86) ((یا اَكْرَمَ مَسْئُولٍ سُئِلَ!)).
((اى بهترین كسى كه مورد درخواست قرار مى گیرد!)).
(99) ((یا مَنْ لا یُغَلِّطُهُ سؤ الٌ عَن سؤ الٍ!)).
((اى كسى كه هیچ درخواستى او را از خواسته اى دیگر باز نمى دارد!)).
(2) ((یا مُعْطِىَ الْمَسْئلاتِ!)).
((اى بخشنده خواسته ها!)).


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 19 آبان 1388 02:03 ق.ظ