تبلیغات

کد دعای فرج برای وبلاگ

کیمیای عشق - چرا تمام خوبی ها برای خداست؟

چرا تمام خوبی ها برای خداست؟

دوشنبه 4 آبان 1388 11:56 ق.ظ

نویسنده : هادی صدفی
ارسال شده در: آرشیو غنی کیمیای عشق ،
خداوند، صاحب تمام حسنات است

 ((یا وَلِىَّ الْحَسَناتِ!)).
((اى صاحب نیكیها و خوبیها!)).

 ((یا خَیْرَ الْمُحْسِنینَ!)).
((اى بهترین نیكوكاران !)).

) ((یا مَنْ هُوَ فى اِحْسانِهِ قَدیمٌ!)).
((اى كسى كه در نیكى نمودن ازلى است !)).

) ((یا مَنْ اِحْسانُهُ قَدیمٌ!)).
((اى كسى كه احسانش ازلى و بى ابتداست !)).

 ((یا مَنْ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ!)).
((اى كسى كه نیكوكاران را دوست مى دارد!)).

 ((یا مَنْ لا یُضیعُ اَجْرَالْمُحْسِنینَ!)).
((اى كسى كه پاداش نیكوكاران را ضایع نمى سازد!)).

(((یا مَنْ رَحْمَتُهُ قَریبٌ مِنَ الْمُحْسِنینَ!)).
((اى كسى كه رحمت و بخشش او به نیكوكاران نزدیك است !)).

( ((یا مُضَعِّفَ الْحَسَناتِ!)).
((اى زیاد كننده خوبیها!)).
((خوب )) و ((بد))، دو واژه اى هستند كه تمام اشیا را به نحوى شامل مى شوند. حال ببینیم چه معیارى براى تقسیم بندى افعال و اشیا به این دو صفت وجود دارد؟
ما در اینجا از مكاتب و تفكراتى كه قایل به این تقسیم بندى نیستند مى گذریم و نقد آنها را به محل خود واگذار مى كنیم . اما از آنجایى كه در مكتب الهى اسلام ، این تقسیم بندى به خوب و بد، امرى مسلم است و بلكه خود، زیربناى تفكر اسلامى را تشكیل مى دهد، لذا به نحو اختصار، آن را بررسى مى نماییم .
به یك اعتبار ((كمال و نقص )) را مى توان معیار این تقسیم بندى ذكر كرد؛ یعنى هرآنچه كامل باشد ((خوب )) و هرآنچه ناقص باشد ((بد)) است . و این دو نیز خود مراتبى دارند، پس هرچیزى كه كاملتر باشد، خوبتر و هرچیزى كه ناقص تر باشد، بدتر است . و از آنجایى كه خداوند متعال ((كمال مطلق )) است پس ((خوب مطلق )) هم اوست ، بنابراین ، هرخوبى هم كه در جهان هستى باشد از اوست . و در مقابل ، هربدى از غیر اوست ؛ چه اینكه غیر او ناقص است .
و به تعبیر دیگر: معیار را مى توان ((هستى و نیستى )) دانست ؛ یعنى خوبى از هستى و بدى از نیستى سرچشمه مى گیرد، كما اینكه ((كامل )) به چیزى اطلاق مى شود كه تمام چیزهاى لازم را داشته باشد و ((ناقص )) آن است كه فاقد آنها باشد. حال به بحث اصلى خود بازگردیم : ((حسنة )) كه از ((حُسن )) مى آید به معناى ((خوبى )) است و ((حسنات )) هم جمع آن مى باشد.
O ((یا وَلِىَّ الْحَسَناتِ!)).
((اى صاحب خوبیها!)).
خوبیها از اوست پس باید آنها را از او درخواست و طلب كرد. گفتار خوب ، اعمال خوب ، عاقبت خوب ، فرزند خوب ، علم خوب ، فكر و نیّت خوب ، قلب و جان خوب ، نتیجه خوب و خلاصه تمامى خوبیها را باید از خداوند متعال طلبید. و این همان چیزى است كه به عنوان دعاى بندگان خوب الهى در قرآن كریم ذكر شده است :
(وَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا اتِنا فِى الدُّنْیا حَسَنَةً وَفىِ الاْ خِرَةِ حَسَنَةً ... ).(111)
((و بعضى مى گویند: پروردگارا! در دنیا به ما خوبى و در آخرت نیز خوبى عنایت فرما)).
بنابراین ، چون خداوند ولىّ حسنات است ، پس حسنات را پس مى توان از بارگاه الهى دریافت كرد و براى كسب خوبیها راهى جز رفتن به سوى خوب مطلق نیست . اما سیّئات و بدیها از غیر اوست ، بدیهایى كه به انسان مى رسد از اعمال خود انسان است ، آن هم اعمالى كه به ناشایست مرتكب شده است . در سوره مباركه نساء آیه 79 مى فرماید:
(ما اَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهِ وَما اَصابَكَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ ... ).
((آنچه از خوبى به تو مى رسد از خداوند و آنچه از بدى به تو وارد مى شود از خود تو است )).
و در ((دعاى امام حسین (علیه السّلام) )) در روز عرفه آمده است :
((اِلهى اِنْ ظَهَرَتِ الْمَحاسِنُ مِنّى فَبفَضْلِكَ وَلَكَ الْمِنَّةُ علىّ وَاِن ظَهَرتِ الْمَساوى مِنّى فَبِعَدْلِكَ وَلَكَ الْحُجَّةُ عَلَىّ)).
((پروردگارا! اگر كارهاى خوبى از من سربزند، به خاطر فضل تو است و در این حال تو بر من منّت دارى و اگر كارهاى ناشایست از من ظاهر شود، از عدل تو است و در این صورت تو بر من حجت دارى )).
یعنى اگر انسان كار خوبى انجام مى دهد، به خاطر آن است كه فضل الهى شامل حال او شده و به او توفیق و توان انجام خوبى را عنایت كرده است ، اما اگر فضل الهى به هردلیل از انسان گرفته شود، مقتضاى عدل الهى ، آن است كه از موجودى چون انسان جز بدى چیزى صادر نشود، كمااینكه در محاورات عرفى نیز چنین گفته مى شود كه اگر با تو عادلانه رفتار مى كردم تا به حال به جایى نمى رسیدى و كاره اى نمى شدى ، اما چون به تو خوبى كردم به اینجا رسیده اى . به عبارت دیگر، عادلانه این بود كه چنان باشى ، اما خوبى من موجب شد كه چنین بشوى .
به هرحال ، انسان بریده از ولى حسنات ، نه توان انجام حسنات را دارد و نه به حسنات خواهد رسید. و در همین رابطه مى توان دعاى معروف :((اِلهى عامِلْنا بِفَضْلِكَ وَلا تُعامِلْنا بِعَدْلِكَ)) را چنین معنا كرد كه ((خدایا! در همین دنیا هم با فضل خود با ما معامله كن تا جزء محسنین باشیم و با عدل خود با ما رفتار نكن تا جزء مسیئین و گنهكاران قرار نگیریم )).
O ((یا خَیْرَ الْمُحْسِنینَ!)).
((اى بهترین نیكوكار و خوبى كننده !)).
((محسن )) یعنى كسى كه كار حسن ، خوب و نیكو از او صادر مى شود. و چون در خداوند متعال نقص راه ندارد، پس افعال او هم بدون نقص هستند. و فعل بدون نقص ، فعل حسن است . اما آن چیزى كه در این عبارت مد نظر است ((احسان )) الهى مى باشد؛ مثلاً عذابى را هم كه خداوند متعال نازل مى كند، از آن جهت كه نازل كننده آن خداوند متعال است ، فعلى حسن به شمار مى رود، اما این فعل حسن در حق كسى كه عذاب براى او نازل شده ، احسان به شمار نمى رود. البته این عذاب نتیجه اعمال خود شخص است . بنابراین ، ما باید از خداوند بطلبیم كه به ما لیاقت رسیدن به احسان خود را عنایت بفرماید، در این صورت آن خدایى كه ولى حسنات است ، بهترین حسنات را نصیب انسان خواهد نمود. در دعاى ابى حمزه ثمالى آمده است :
((اَنْتَ الْمُحْسِنُ وَنَحْنُ الْمُسِیْئُونَ فَتَجاوَزْ یا رَبِّ عَنْ قَبیحِ ما عِنْدَنا بِجَمیلِ ما عِنْدَكَ)).
((تو نیكوكار هستى و ما بدكار، پس ، از زشتیهاى ما به زیباییهاى خودت بگذر)).
O ((یا مَنْ هُوَ فى اِحْسانِهِ قَدیمٌ!)).
((اى كسى كه در نیكى نمودن ، ازلى و بى ابتداست )).
O ((یا مَنْ اِحْسانُهُ قَدیمٌ!)).
((اى كسى كه احسانش ازلى است !)).
هرچند سخن در این باب در بحثهاى فلسفى و كلامى به مقدار لازم آمده است ، اما در اینجا همین مقدار مى توان گفت كه قدیم بودن احسان پروردگار متعال ، مستلزم وجود موجوداتى قدیم است كه احسان بارى تعالى به آنان تعلق گرفته باشد؛ زیرا احسان بدون احسان شده ، امكان ندارد.
O ((یا مَنْ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ!)).
((اى كسى كه نیكوكاران را دوست مى دارد!)).
همانگونه كه خداوند متعال خود ((محسن )) است ، بندگان خوب او هم همینگونه اند و این به خاطر آن است كه بندگانى كه به خداوند نزدیك شده اند و رنگ الهى به خود گرفته اند، به مقدار لیاقت و ظرفیّتشان داراى صفات الهى مى شوند.
خداوند متعال چون كامل على الاطلاق است ، افعال او هم همگى حسن مى باشند. بنده اى هم كه به سوى خداوند حركت مى كند، در واقع طریق كمال را در پیش گرفته است و به هرمقدار كه در این راه طى طریق و كسب كمال كرده باشد، اعمال او داراى كمال هستند و از نقص به دور مى باشند. چنین فردى ، تمام كارهایش داراى حُسن مى باشد، اگر كارى براى دیگرى انجام بدهد، آن كار از قبح به دور و نیكو مى باشد همینطور اگر براى خود اقدامى نماید، اقدامش نیكوست . و معلوم است كه اگر جامعه اى چنین باشد، دیگر افراد از یكدیگر بدى نخواهند دید، در چنین جامعه اى زندگى كردن بسیار آسان و گوارا خواهد بود، مشكلات و مصایب ، آدمیان را از پا در نمى آورد.و خلاصه خیر دنیا و آخرت ، نصیب همگان خواهد شد. به همین خاطر، در قرآن كریم ، نیكوكارى و احسان به انسان سفارش مى شود و نتیجه آن هم كه كسب محبت الهى است ، به انسان تذكر داده مى شود.
در سوره بقره ، آیه 195 آمده است :
(... وَاَحْسِنُوا اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ ).
((نیكى نمایید كه خداوند نیكوكاران را دوست مى دارد)).
و باید دانست كه این محبت فقط یك تشویق و وعده نیست بلكه شخص محسن حقیقتا ((محبت الهى )) را احساس و درك مى كند و چه نعمت و عاقبتى بالاتر از این .
O ((یا مَنْ رَحْمَتُهُ قَرِیْبٌ مِنَ الْمُحْسِنین !)).
((اى خدایى كه رحمتش به نیكوكاران نزدیك است !)).
و یكى دیگر از نتایج احسان كردن و محسن بودن ، ((نزدیك شدن به رحمت الهى )) است . رحمت الهى بدون ضابطه به كسى نمى رسد، بنابراین ، محسن بودن در واقع لیاقت و قابلیت كسب رحمت الهى را نصیب انسان مى كند. این عبارت در سوره مباركه اعراف ، نیز آمده است :
(... اِنَّ رَحْمَتَ اللّهِ قَرِیْبٌ مِنَ الْمُحْسِنینَ ).(112)
((... همانا رحمت پروردگار به نیكوكاران نزدیك است )).
((یا مَنْ لا یُضیعُ اَجْرَ الْمُحْسِنین !)).
((اى خدایى كه پاداش نیكوكاران را ضایع نمى گردانى !)).
هر عملى در جهان هستى نتیجه اى متناسب با خود دارد. ((اجر)) نیز یكى از نتایجى است كه افراد محسن در اثر احسان خود بدان نایل مى شوند؛ مثلاً محبت الهى یكى از اجرهایى است كه محسنین به آن مى رسند و همچنین دیگر نعمتهاى دنیوى و اخروى مى تواند اجر نیكوكاران قرار گیرد.
عبارت اخیر در واقع مى تواند تذكرى باشد براى انسانهاى محسن كه مطمئن باشند به اجر خود خواهند رسید؛ یعنى هرچند ممكن است احسانى كه آنان مى كنند،همراه با سختى و رنج و گرفتارى باشد اما در مقابل ، اجر ایشان از سوى بارى تعالى تضمین شده است . در واقع ، كسى اجر دیگرى را ضایع مى كند كه از دادن آن ناتوان باشد، یا وعده هایش دروغ باشد و یا فرد ظالمى باشد و... و خداوند متعال منزّه از تمام این عیوب است در سوره مباركه هود، بعد از اینكه خداوند، پیامبرش را امر به صبر مى كند، این جمله را بیان مى فرماید:
(وَاصْبِرْ فَاِنَّ اللّهَ لا یُضیعُ اَجْرَ الْمُحْسِنینَ ).(113)
((صبر پیشه كن ، به درستى كه پروردگار، اجر نیكوكاران را ضایع نمى گرداند)).
O ((یا مُضَعِّفَ الْحَسَناتِ!)).
فضل الهى تنها به دادن اجر خلاصه نمى شود، بلكه مرحله اى بالاتر هم وجود دارد و آن چند برابر كردن حسنات و نیكیها مى باشد. در واقع خداى رؤ وف و رحیم به دنبال بهانه اى است تا دریاى بى انتهاى فضل و كرم خود را به سوى بندگانش سرازیر نماید. در سوره نسا، مى فرماید:
(... وَاِنْ تَكُ حَسَنَةً یُضاعِفْها وَیُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ اَجْراً عَظیماً ).(114)
((... و اگر حسنه اى باشد، خداوند آن را دوچندان نماید و از نزد خود اجر عظیم عنایت مى كند)).
و در سوره انعام ، مى فرماید:
(مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ اَمْثالِها ... ).(115)
((كسى كه حسنه اى به جاى آورد، براى او ده برابر آن پاداش خواهد بود ...)).
در اینجا باید گفت كه زیاد شدن حسنه تنها به معناى زیاد شدن اجر آن نیست بلكه گاهى خود حسنه مضاعف مى شود؛ یعنى مانند دانه اى كه فرد محسن آن را بكارد، این دانه روز به روز رشد مى كند و بر مقدار آن اضافه مى شود؛ مثلاً كسى كه شاگرد خوبى تربیت مى كند و آن شاگرد هم دیگران را تربیت مى كند، در واقع حسنه اى انجام داده كه به مرور زمان بر مقدار آن اضافه مى شود.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 19 آبان 1388 02:03 ق.ظ